بستن

در تعقیب سکون

در تعقیب سکون
سعیده امین‌زاده داستان‌نویس

روبه‌روشدن شخصيت‌هايي از سنخي متفاوت و گاه کاملا متضاد، از پرکشش‌ترين موقعيت‌هايي است که در داستان اتفاق مي‌افتد. هرچه فاصله‌ ميان سيستم ارزشي شخصيت‌ها بيشتر باشد، موقعيت شکل دراماتيک‌تري پيدا مي‌کند و کشمکش به نقطه‌ اوج خود نزديک‌تر مي‌شود. داستان «مرد» محمد قاسم‌زاده از همين رويکرد مايه مي‌گيرد. تقابل در اين داستان ميان مرد تبهکار که به شهري کوچک تبعيد شده و نيروي پليس شکل مي‌گيرد؛ موقعيتي که في‌نفسه داراي تنش است. موقعيتِ زمانيِ داستان به‌طور دقيق بيان نمي‌شود و درواقع داستان مي‌تواند از دل هر زمانه‌اي بيرون بزند و خود را عيان کند. تبهکار هم مي‌تواند اهل هر کجا باشد و نيروهاي پليس هم مي‌توانند متعلق به هر دوره‌اي باشند. تنها از اسم شهرباني است که مي‌توان حدودي براي موقعيت زماني داستان متصور شد.

افسر نگهباني مسئول کنترل مرد تبهکار است و با استفاده از ماموران زيردستش، مرد تبهکار را زيرنظر گرفته است. مرد هرروز بايد در دفتر شهرباني حضورش را تاييد و امضا کند. افسر نگهبان در بدو ورود اين مرد، به او گوشزد مي‌کند که اينجا شهري کوچک است و همه‌چيز آن در آرامش و تحت کنترل است و مرد بايد هوايي را که به سرش زده فراموش کند، چون کوچک‌ترين حرکات او را تحت‌نظر دارند و اگر دست از پا خطا کند با شديدترين واکنش‌ها از جانب شهرباني مواجه خواهد شد. با اين‌همه مرد آرام است و حرفي نمي‌زند و با خونسردي‌اش افسر نگهبان و ماموران را در ابهام نگه مي‌دارد. نگاه مرد آنقدر خيره و خالي از حرف است که آنها فکر مي‌کنند او مسخره‌شان مي‌کند. افسر نگهبان به گروهبانان و سربازهاي تحت‌امرش دستور مي‌دهد که بيست‌وچهار ساعته مراقب مرد باشند و تمام رفتارهاي او را زيرنظر بگيرند، مبادا هواي جرم و جنايتي به سرش بزند.

مرد برنامه‌ ثابتي براي گذران شبانه‌روزش دارد. صبح‌ها که از مسافرخانه‌اي که در آن ساکن شده بيرون مي‌زند، به پارک مي‌رود و آنجا براي ساعت‌ها در سکون و سکوت وقت مي‌گذراند، چرت مي‌زند و کلاغ‌ها و فواره‌ها را تماشا مي‌کند. بعد براي ناهار به قهوه‌خانه و براي چرت عصرگاهي به مسافرخانه و براي شام به رستوران مي‌رود. رفتار مرد هميشه به يک شکل است و تغييري ندارد. حتي غذايي که مي‌خورد، بي‌هيچ تغييري در نوع و اندازه‌اش، درست هماني است که هرروز مي‌خورد.

تعقيب و زير ذره‌بين گذاشتن مرد ماه‌ها ادامه مي‌يابد. گروهبان و سربازها لحظه‌اي او را از نظر دور نمي‌کنند. تغيير فصل فقط نوع پوشش او و محل استراحتش را عوض مي‌کند، بي‌آنکه اتفاق تازه‌ ديگري رخ دهد. افسرنگهبان و مامورها خسته و کلافه‌اند. دنبال‌کردن اين‌همه رخوت و سکون، آنها را در يک روند فرسايشي گرفتار کرده و کم‌کم به مرز جنون مي‌کشاند. افسر نگهبان خسته و گيج از اين‌همه انتظار پرابهام به ماموران دستور مي‌دهد که ديگر با مرد کاري نداشته باشند و به حال خود رهايش کنند. مرد برنده‌ اين موقعيت و اين رويارويي نابرابر است؛ جايي‌که منابع قدرت و ابتکار عمل به ظاهر در دست يک جناح از اين مبارزه است. گرچه امکان‌هاي موجود براي مرد اندک‌اند و در مظان اتهام است اما با نشان‌دادن ثباتي طولاني و خسته‌کننده، شخصيت‌هاي مقابلش را به زانو درمي‌آورد.

در داستان «مرد» برخلاف بسياري از داستان‌هاي موقعيت‌محور، اين سکون و بي‌عملي است که کشمکش مي‌آفريند و در عرصه‌ رويارويي دراماتيک، شخصيتِ بي‌عمل را غالب و آن ديگري را که مدام در چالش است، مغلوبِ ماجرا قرار مي‌دهد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی