دنياي امروز من و شما به سبب گسترش فضاي مجازي به حدي کوچک شده که در کسري از ثانيه خبرهاي متعددي به دستمان ميرسد و بيشتر اين خبرها، خبرهاي بد و اضطرابآور است. مارشال مک لوهان، استاد مرکز مطالعات رسانهاي تورنتو و مطرحکننده مفهوم «دهکده جهاني» نشان داد که روزي جهان به اندازه يک دهکده کوچک خواهد شد (همه از احوال هم خبردار ميشوند و کسي نميتواند خودش را از اين مقوله جدا کند). اکنون با فضاي مجازي و گوشيهاي هوشمند «جهان به اندازه کف دستان من و شماست» و ديگر چيزي براي پوشاندن و مخفي کردن در اين دنيا وجود ندارد. مجموعه فضاي مجازي ما را به حدي احاطه کرده که گريزي از آن نداريم؛ اما چگونه ميتوانيم از اين جهان مجموع در کف دستان خود قدري دوري کنيم يا آسيب کمتري ببينيم؟ گوشيهاي هوشمند بخشي از وجودمان شده و هر کسي به نوعي گرفتار اين فناوري قرن است و اکنون چه بايد کرد؟ آيا بايد گوشيهاي هوشمند و بهطورکلي فضاي مجازي را کنار گذاشت؟ قطعا پاسخ به اين سئولات، نفي کامل نخواهد بود چون زندگي بدون فناوري بسيار سخت ميشود. تجربه قطعي اينترنت در آبان 98 نشان داد که بسياري از کارهاي روزمره مختل ميشود. فضاي مجازي که خود عامل اضطراب است اکنون نبودش اضطراب بيشتري به جامعه ميدهد، جامعهاي که تشنه اطلاعات باشد اوضاعش بدتر ميشود و براي کسب اطلاعات به هر روشي دست ميزند، تا تشنگي آگاهياش را رفع نمايد. بشر قرن بيست و يکم را ديگر نميتوان در قفس بياطلاعي نگاه داشت و برايش تصميم گرفت چه ببيند و چه بشنود. هر انسان در اين فضاي بيانتها، خود يک رسانه است، او ميتواند مسألهاي را بدون کمترين مشکل در جامعه مطرح کند و يک جريان خبري ايجاد نمايد. بيشک جامعه بياطلاع، مستعد قبول هر خبري از سوي منابع ناشناس است بايد منابع اطلاع رساني به حدي هوشمندانه عمل کنند تا فضاي رواني جامعه با آرامش و اطمينان به آنها کسب اطلاع کنند . اما خبر بد؛ خبر بد باتوجه به ميزان مخاطب و انگيزه مخاطبان براي اطلاع از آنچه که مخالف رويه معمول جامعه است از اقبال عمومي زيادي برخوردار است و اگر جامعه مخاطب، ما ايرانيان باشيم هر روز پروبالش را بيشتر ميکنيم و به نوعي يک کلاغ چهل کلاغ ميکنيم. اين موضوع از سابقه ديرينهاي برخوردار است، بهنظر نگارنده شايد ريشه آن را بايد در زماني جست که ايرانيان، توسط فرنگ رفتهها با تمدن و فرهنگ غربي آشنا شدند. مشاهدات آنها و مقايسه با وضعيت ايران آنروزها باعث شد که هر آنچه فرنگيها دارند خوب باشد و هرآنچه ما ميکنيم بد باشد و اين شروع نوعي سرخوردگي در جامعه ايراني شد که متاسفانه تا امروز ادامه داشته و خواهد داشت. يکي از مهمترين آثار خبرهاي بد در عرصه عمومي جامعه ايجاد سرخوردگي اجتماعي و کاهش امنيت روحي و رواني جامعه است. امروز مهمترين سلاحي که رسانههاي بيگانه و فضاي مجازي از آن استفاده ميکنند، انتشار اخبار منفي و دروغ است. اينگونه اخبار جامعه را مشوش ميکند. در اين شرايط مشوش با يک اتفاق جرقه آشوبهاي بيسرانجام زده ميشود و سر پلهاي جاسوسي در کشور از آن بهره برداري ميکنند. کافي است عدهاي به سبب کنجکاوي در نقطهاي جمع شوند و سرپلهاي بيگانه با صحنهسازي آتش آشوب را روشن ميکنند. رسانهها با انتشار اخبار منفي در جامعه موجب آسيبهاي روحي و رواني در افراد و بهدنبال آن ايجاد آشوب و هيجان کاذب ميشوند. جوانان به سبب ويژگيهاي جواني زود تحت تاثير قرار ميگيرند و غلبه بر هيجانات آنها کار مشکلي خواهد بود. اثرات اجتماعي اين گونه اخبار منفي و ايجاد حرکات اجتماعي از سوي نسل جوان و ايجاد آشوب در کشور است. اخبار دروغ موجب صدمات منفي فرهنگي بر جامعه ميشود، اخبار منفي موجب از بين رفتن اعتماد عمومي بين مردم و افزايش فاصله مردم و حکومت خواهد شد. در اين زمان رسانههاي داخلي وظايف سنگيني برعهده دارند و بايد در جهت روحيه خودباوري، افزايش اعتماد ملي و دوري از افزايش اختلافات داخلي کوشش کنند.