دروغ واژهاي است از ناهنجاريهاي زباني که افراد ممکن است آن را به کرات در زندگي روزمره خود بهکار برند؛ اين در حالي است که دروغ و دروغگويي در همه فرهنگها تقبيح شده و بسياري از اديان و باورهاي ديني و مذهبي آن را مشروع نميدانند. با اين وصف چگونه و چرا عدهاي بدان متوسل شده و دروغ مي گويند؟ دروغگويي در دوسطح فردي و اجتماعي يا رواني و جامعه شناختي قابل بررسي است که در اين نوشتار هرچند به اختصار، قصد آن است تا به چرايي جامعه شناختي دروغ پرداخته شود و جنبههاي رواني آن برعهده متخصصين روانشناسي است.در چرايي دروغگويي بايد به کارکردهايي که دروغ ميتواند داشته باشد اشاره کرد. کارکردهايي که دلايلي است در کسبِ قدرت، اجتناب از مجازات، فرار از مسئوليت و عدم پاسخگويي، حفاظت از خود يا ديگران، حفظ حريم خصوصي و ... اما چه وقت و در چه شرايطي دروغگويي در يک جامعه رواج مي يابد؟ هرگاه در جامعهاي الزامات عملي و موفقيت با الزامات اخلاقي و مشروعيت سازگار نبوده و از هم جدا افتاده باشند و افراد نتوانند از ابزارهاي موجود و در اختيارِ مشروع و قانوني، در رسيدن به اهداف خود استفاده کنند، متوسل شدن به دروغ يکي از راههاي دستيابي و رسيدن به هدف قرار ميگيرد. اين ناهنجاري زماني در جامعه گسترش بيشتري خواهد يافت که ساختارها و بالاخص ساختارهاي مديريتي جوامع (دولت و ساير نهادها)، بهعنوان سازههاي ارتباطي دولت- ملت، بهگونهاي باشد که افراد جهت دستيابي به موقعيتها و شرايط پيشرفت و اهداف خود متوسل به تملق، چاپلوسي و رياکاري شوند. اين امر که از آن بهعنوان فشارهاي ساختاري ياد ميشود، سببِ انطباق و سازگاريِ افراد با خود ميشود و اين احساس در جامعه سبب ميشود تا افراد چنانچه بخواهند به اقتضائاتِ اخلاقي و از جمله دروغ نگفتن پايدار بمانند، نتوانند در جامعه حرمت خود را حفظ کنند و از موفقيت و بهروزي برخوردار باشند که اين امر( فشارهاي ساختاري) به دروغگويي و رواج آن در جامعه منجر ميشود.در دو پيمايشي که در سالهاي 84 و 93 در کشور در مورد «صداقت»، «امانتداري» و «درستکاري» صورت گرفته، نتايج حاصل نشان ميدهد که در سطح مياني و بهويژه سطح خرد، ارزشهاي اخلاقي با افت زيادي مواجه بوده است.اين امر آنگاه که در ارتباط دولت - ملت احساس شود، مي تواند علاوه بر پيامدهاي ضد ارزشياي که از آنها تحت عنوان «رواج دروغ گويي ناشي از فشارهاي ساختاري» ياد شده، به گسست ملت- دولت انجاميده، اعتماد را که لازمه حفظ اين رابطه باشد از بين ببرد. متاسفانه در سالهاي اخير جامعه با چنين احساسي روبهرو بوده که برخي مسئولين به خاطر کسب قدرت، فرار از پاسخگويي يا حفظ موقعيت به دروغگويي متوسل شدهاند. نمونه بارز و آخرين آن را ميتوان در واکنش به سقوط هواپيماي مسافربري اوکرايني مشاهده کرد؛ واکنشي که ناشي از احساس دروغ بود نه خطاي صورت گرفته!