افزايش قيمتها در ابتداي سال 97 و پس از خروج آمريکا از برجام و در نتيجه محدوديت فعاليتهاي اقتصادي ناشي از آن و تاثير منفي بر زندگي مردم بالاخص کاهش شديد قدرت اقتصادي طبقات متوسط به پايين جامعه در اثر افزايش چندبرابري قيمت کالاها، خدمات، مسکن، بهداشت و... و قريب به يک سال پس از آن، گران شدن ناگهاني و مديريت نشده نرخ بنزين در هفته آخر ديماه 98 اسباب نگراني و اضطراب قشر وسيعي از جامعه که طبقات متوسط و پايين و ضعيف جامعه را در دست و پنجه زدن با مسائل زندگي ناشي از تبعات آن در افزايش مجدد حداقل ضروريات زندگي فراهم کرد و منجر به واکنش آنها ابتدا با خاموش کردن اتومبيلها در خيابان و بزرگراهها شد که با ورود عدهاي به ماجرا اعتراضات شکل خشونت و اغتشاش به خود گرفت که متاسفانه حوادث ناگواري را در پي داشت که متاسفانه اتفاق افتاد آنچه که نبايد. در اين ماجرا آنچه بديهي مينمايد و همانطور هم که مقام معظم رهبري اشاره فرمودند مسلما عدهاي بيگناه در جريان اين حوادث جان خود را از دست دادند که از جمله عده کثيري از افرادِ معترض به سياستهاي نادرست اقتصادي دولت بودند. ترور و شهادت حاج قاسم سليماني سردار رشيد و پرورش يافته مکتب انقلاب اسلامي توسط مدعيان مبارزه با تروريسم و سپس واکنش واحد و يکپارچه و همدلِ ملت غيور ايران در شهرهاي مختلف کشور، از شرکت در مراسم تشييع در شهرهاي مختلف تا اظهار ناراحتي و درخواست انتقام در رسانهها و شبکههاي اجتماعي (اصولگرا و اصلاحطلب) و از سوي چهرههاي مختلف اعم از نويسندگان، هنرمندان، ورزشکاران و... و بالاخره تصويب «طرح سه فوريتي انتقام سخت» با راي 100درصدي نمايندگان مجلس و پس از آن اعلام رضايت و احساس شعف آحاد ملت از اقدام سريع سپاه پاسداران در حمله به پايگاههاي آمريکا در عراق، نشان داد که ملت ايران آنگاه که خدمتگزاران واقعي خود را تشخيص دهند تا پاي جان به عهد و وفاي خود در همراهي با آنها پايبند بوده و قدرشناس خدمات آنها ميباشد. در نتيجه؛ با وقوع حوادث آبانماه و سپس تمرکز سپهر سياسي کشور بر انتخابات اسفندماه يازدهمين دوره مجلس شوراي اسلامي، برخي تحليلها نشان از نااميدي جناحي داشت که اسباب پيروزي دولت مستقر در انتخابات رياست جمهوري سال92 و حمايت از برنامههاي او را پس از استقرار بر عهده داشتند و جناحي ديگر با اميد به رويگرداني قشر عظيمي از رايدهندگان به آقاي روحاني بهدليل عدم عمل به وعدههاي داده شده خود را پيروز انتخابات ميدانستند و در اين رقابت انتخاباتي هريک ديگري را به همراهي با آشوبگران، خيانت، سنگاندازي و مانعتراشي دربرابر برنامههاي دولت، کاسبان برجام، وابستگان بيگانه و... متهم نموده و هر کدام از اين مفاهيم ابزاري در راستاي منفعل و از ميدان بهدرکردن رقيبِ خود بر سرِ کسب قدرت استفاده ميکردند؛ اما شهادت سردار حاج قاسم سليماني و حضور يکپارچه آحاد مردم اعم از اصلاحطلب و اصولگرا، نويسنده و هنرمند و... و حتي کساني که در جمع معترضان (نه اغتشاشگران) آبانماه بودهاند نشان داد که همگي دل در گرو انقلاب داشته، توسعه و پيشرفت و تعالي کشور خود را خواستارند و اين امر محقق نخواهد شد جز با وجود تضارب همه اين انديشههاي متفاوت؛ چرا که رشد و توسعه در گرو تضارب آرا و انديشههاست که شکل ميگيرد. پس بياييد و بياييم شهادت حاج قاسم و حضور بينظير ملت در پاسداشت اين خدمتگزار واقعي خود را ابزاري جهت مسکوت و منکوب کردن جناح مقابل خود که دل در گرو کشور و انقلاب دارند قرار نداده و هر نقد و اعتراضي را به پاي بيگانگان و مخالفان دولت و... قرار ندهيم. همانطور که حاجقاسم وابسته به هيچجناحي نبود، او متعلق به همه بود.