آيا اين پرندههاي پير و سرسخت انسانند؟ به پاهاي استخوانيشان توجه کنيد؛ صداهاي شرارتباري را که از دهانهاي منقارشکلشان بيرون ميآيد بشنويد. چه کسي به چنين دهاني نياز دارد؟ هنگامي که وارد جنگل شديم (پيرزنان منقاردار به ما گفتند)، عجوزه ديوانهاي به نام بابا ياگا در جنگل زندگي ميکند که به محض ديدنتان شما را خواهد بلعيد. کلبه او از استخوان ساخته شده؛ و در کمال ناباوري کلبه پاهاي مرغمانندي دارد و با آنها به دور خود ميچرخد. همه افرادي که در بخشهاي شرقي اروپا زندگي ميکنند، بيشتر از آنکه دوست داشته باشند در مورد او اطلاع دارد. او ميتواند ساحره، قابله، اهريمن، شفادهنده، نابودکننده، تجسم مرگ يا حتي همسايه سالخورده شما باشد. بابا ياگا نيز مانند پرندگان بسيار فراوان است. نميتوان از دست او فرار کرد و حتي اگر من به موفق به زندهماندن بشوم، سرانجام به کالبدي براي او مبدل خواهم شد.
بهنقل از انپيآر (بخش کتابهاي محبوب) اوگرشيچ داستان خيالي هوشمندانه و زيرکانه خود را به شکلي مقتدرانه و باشکوه خلق کرده است و مانند داستانهاي اساطيري به آرامي پرده از اسرار خود برميدارد. هريک از عناصر داستان داراي معاني پنهان است و خواندن چندين باره اين کتاب خالي از لطف نيست.
به تعبير سانديتايمز، ممکن است که بازگويي اوگرشيچ کاملا پستمدرن باشد، اما در قلب آن گرمايي انساني وجود دارد که آن را به جادوي شيرين داستانپردازي ادغام ميکند و از ديدگاه ژورناللايبرري، سبک نگارش اوگرشيچ بسيار خواندني است و رمان او نيز جاهطلبانه است. خوانندگاني که از شگفتي هراس ندارند، ميتوانند غناي غافلگيرکنندهاي را در اثر اوگرشيچ بيابند.
به گفته استيو ديويس از نويسندگان روزنامه اينديپندنت، اين کتاب مانند يک ديورتي منتو با شوخطبعي غمگيني در مورد سالخوردگي زنان است. روايت ماورايي اوگرشيچ سرشار از هوش و ذکاوت است؛ و غرابت مرموز آن خواننده را به چالش ميکشد. ميتوان گفت اين کتاب گردونهاي از ابداعات تکاندهنده است.
تمامي شخصيتهاي کتاب «بابا ياگا تخم گذاشت»، کالبدهاي اين عجوزه ناهمزاد و حيلهگر هستند. اين اثر دوبراوکا اوگرشيچ در مجموعه افسانههاي کانن گيت به قالب اثري متشکل از سه بخش درآمده است. در بخش اول، نويسنده روند افولي مادر خود را شرح ميدهد؛ رابطه دمدمي اين دو با حضور موذيانه آبا، يک فولکلوريست، دچار پيچيدگي ميشود. در بخش دوم، سه زن بسيار مسن به نامهاي پوپا، ببا و کوکلا به بازديد از يک مرکز سلامت در جمهوري چک ميروند. در بخش نهايي آشکار ميشود که نام کامل آبا، آبا باگاي است. اگر داستانهاي پرشاخوبرگ باعث سردرگمي شما ميشوند، دکتر باگاي ميتواند به شما کمک کند.
«باباياگا تخم گذاشت» مانند يک ديورتي منتو با شوخطبعي غمگيني در مورد سالخوردگي زنان است. روايت ماورايي اوگرشيچ سرشار از هوش و ذکاوت است؛ و غرابت مرموز آن خواننده را به چالش ميکشد. بهدليل رخدادن اتفاقات اين داستان پس از فروپاشي يوگسلاوي، شخصيتهاي اين داستان همواره در مرز تراژدي و لودگي قرار دارند.
زنان سالخورده موجوداتي عجيب و غريب در نظر گرفته ميشوند - اما توسط چه کسي؟ نقطه نظر اهميت بسياري دارد. از نقطهنظر پذيرشگر، مهمان ويلچرنشين هتل از تکه پوستهايي انسان شکل تشکيل شده است. فانتاسموگورياي موجود در طرح داستان بيانگر زشتي نگرش فرد بيننده و تمايل جامعه براي زشت نشاندادن زنان سالخورده است. بهنظر ميرسد که شخصيت بابا ياگا که در دورهاي مردسالار خلق شده، داراي گرايشات فمينيستي است.
پوپا، مسنترين اين سه زن، که در انتها به آرزوي نهايي خود (مردن و پاکشدن از عرصه تاريخ) ميرسد، زماني يک متخصص زنان و زايمان بود. وي که در طول جنگ جهاني بهدليل يهوديبودن و اعمال پارتيزاني مجرم شناخته شده بود، به دستور کمينفرم زنداني شده و نهايتا تبعيد شده و از فرزند خود جدا شد. اين داستان روايتي از احساسات است که در پس روايتي کارنواليستي پنهان شده است. طبق توضيحات دکتر باگاي، افسانهها مانند ميمها، واحدهاي مخابره فرهنگي هستند که خود را تقسيم کرده و بهصورت مداوم سازگاري پيدا ميکنند.