انقلاب مشروطه بهعنوان نخستين خيزش عُرفي (سکولار) ايرانيان عليه ارکان منحط قُدمايي شناخته ميشود؛ ونسا مارتين در «ايران بين ناسيوناليسم اسلامي و سکولاريسم»، اين ديدگاه سادهانگارانه را که عمدتا بهواسطه آثار نويسندگاني چون ادوارد براون و احمد کسروي رواج يافته، به چالش کشيده است. او در کتاب خود -خلافآمد عادت ساير مورخان مشروطه، از تمرکز صرف بر اوضاع تهران (پايتخت قاجارها) و شاهزادهنشين تبريز، دست کشيده و به دريافتي بهمراتب سنتيتر- که در ساير ولايات و شهرهاي ايران نسبت به مفاهيم نوپديدي چون حکومت مشروطه، مليگرايي و سکولاريسم يا عرفيگرايي وجود داشته، توجه کرده است. همچنين علاه بر درک معمول از علل بروز انقلاب مشروطه -که آنرا جنبشي برآمده از روشنفکران شهري و نخبگان جامعه ميدانند، به ارزيابي نقش تجار شهري- که از قبَل تاثيرات تجارت بينالمللي بهنوعي آگاهي سياسي و رونق شکننده اقتصادي، دست يافته بودند و اقشار فرودست شهري که متأثر از آموزهها و باورهاي ديني و تلقي روحانيت از تجددطلبي بودند، پرداخته و ميکوشد در دو بخش مفصل، نسبت موجود بين اين آموزههاي نوين و آن باورهاي ديرپاي ديني را واکاود.
نويسنده درطول فصل نخست، الگويي مشابه را در برآمدن زمينههاي انقلاب مشروطه پيش کشيده و سپس آنرا در نمونههاي بررسيشده در کتاب (شهرهاي تبريز، شيراز، اصفهان، بوشهر) طرحافکني ميکند. اين الگو را ميتوان بهطور خلاصه چنين بازشناسي نمود: برخورد موج مدرنيسم و آشفتهشدن اجتماع رخوتزده ايراني که نياز به اصلاحات کمدامنه و تا حدي فرمايشي را ايجاد ميکند؛ توجه به آموزشوپرورش در معناي نوين آن و نياز به پرورانيدن نسلي که قادر به تعامل با شرايط نوين باشد؛ قرارگرفتن ايران در سر راههاي تجاري جديد و تاثيرات نوسانات اقتصاد جهاني بر رونق اقتصادي ولايات، سربرآوردن نسل جديدي از کارآفرينان و تاجران ميانمايه ولي بهشدت وطنپرست و آگاهسازي طبقات متوسط شهري نسبت به کاستيها و عقبماندگي ديوانسالاري قجري؛ افزايش حضور بيگانگان در عرصههاي مختلف تجاري، سياسي، ديني، فرهنگي که سبب خوف علما و مقاومت طبقات سنتي دربرابر اصلاح و تجددخواهي ميشد و درنهايت، همافزايي نيروهاي اجتماعي و صفکشي تجددخواهان در برابر پاسداران سنت قدمايي، منجر به وقوع انقلاب مشروطه گرديد.
مشروطهخواهان پيروز ميدان منازعه بين دين و دنيا بودند؛ اما نويسنده نشان ميدهد که چگونه از همان ابتداي مطرحشدن مفاهيم مدرن، اين انگارهها بهگونهاي کژتاب در اذهان ايرانيان ثبت شده و برآيند و نتايجي يکسره ديگر، دور از انتظار و ناهمگون به بار آوردهاند.
بهجز در پايتخت و مناظرات بين طيف نزديک به تقيزاده و پيروان شيخ فضلاله؛ تبريز صحنه بيشترين منازعات سنت و سکولاريسم بود. نزديکي تبريز به مرزهاي روسيه، به ورود و نفوذ عناصر افراطي منجر ميشد که بر آتش جدايي بين دين و دنيا برميدميدند. با وجود اين، در ساير شهرها نظير اصفهان با سيطره بيچون علماي سنتگرا، شيراز بهدليل کشاکش قدرت بين اُمراي ولايت با ايلسالاران و بوشهر که تضاد بين منافع تجار محافظهکار و بيثباتي سياسي مانع از هرگونه اقدام تندروانه ميگرديد؛ اينگونه مباحث کمتر مجال بروز مييافتند. با وجود اين، مفاهيم مدرن تاثير خود را حتي بر نحوه تعامل طرفداران مذهب با مخالفان گذاشته بود و در توسعه تفکر سياسي/مذهبي در سالهاي بعدي نقش چشمگيري ايفا کرد. تاثير اين مفاهيم را بهويژه، ميتوان در ايده ناسيوناليسم بازجست.
بدينسان و در نگريکلي، عُلما و نمايندگان دينباور، با نهادها و امکاناتي که انديشه سياسي مدرن در اختيار ايشان ميگذاشت، مخالفت بنيادين نداشتند. درواقع، بيشينه ايشان حتي حکومت مشروطه را بهترين نوع حکومت اسلامي -در عصر غيبت- معرفي ميکردند و به مجلس و لوايحش ماداميکه با نص شريعت مباينتي نداشت، بهچشم امکاني براي مشارکت در قدرت، و ابزاري براي افزايش توان کشور، در مقابله با نفوذ اجنبي، سلطه بيگانه و استبداد داخلي مينگريستند. بااينحال، وجود اختلاف در ارزيابي و فهم مفاهيم سکولاري چون آزادي و برابري و... که ملازم با حکومتي مبتني بر مشروطه بود، سبب تصادمات بعدي گرديد. درحالي که رويکرد عمومي، در ابتداي پيدايش نهضت، را ميتوان رويکردي مصالحهجويانه و تا حدي ميانهرو دانست، ناکامي حکومت قاجار در تامين حداقل خواستها و ناتواني مجلس نوآمده در اداره و تمشيت امور بهويژه بحران مالي و هرجومرج ناشي از آن، سبب دوقطبيشدن فضاي سياسي و صفبنديهاي بعدي در هردو طيف سکولار و دينمدار گرديد که، درنهايت، به برآمدن نخستين دولت مدرن ايران انجاميد.
نام کتاب: ايران بين ناسيوناليسم اسلامي و سکولاريسم
نويسنده: ونسا مارتين
مترجم: محمدابراهيم فتاحي
ناشر: ني