ایران جان سلام! چطوری؟ ردیفی؟ روبهراهی؟ یک مدت است سین میکنی و جواب نمیدهی، اتفاق خاصی افتاده؟ البته میدانم که سر ماجرای احمدینژاد و دوستان بهاریاش از ما به دل گرفتی اما باور کن تصمیمهای آنها دست ما نبود، دست خودشان بود. اصلا من آخرین باری که چیزی را دستم گرفتم، یادم نمیآید اما بدبختی اینجاست که آنهایی که دستشان میگیرند، بعدا گردن نمیگیرند! یعنی الان باعث و بانی شرایط فعلی حتی بوعلی سینا هم است، اما دیگران نیستند.
ایران جان واقعیت این است که من چند سالی میشود که میخواهم برایت یک نامه بنویسم اما هر بار که دست به قلم میبرم یک اتفاق ناجوری میافتد تا رویم نشود با تو چشم توی چشم شوم.
مثلا چند هفته پیش که میخواستم برایت نامهای بنویسم، ناگهان عبدالرضا داوری عکسی در حساب توئیتریاش منتشر کرد که احمدینژاد را بغل کرده بود و زارپی بالایش نوشته بود: «شانههایت را برای گریه کردن دوست دارم!» که احتمالا این بغل کردن در امتداد «شانههای مادر چاوز را برای گریه کردن دوست دارم» است. اصلا این اهالی دولتهای نهم و دهم خیلی بغلی هستند. وقتی دستشان توی کار بود اقتصاد و بیتالمال را بغل کرده بودند، الان که دستشان بیرون کار است یکدیگر را حمایت میکنند.
ایران جان! ایران عزیزم! اصلا چرا اینطوری شد؟ چرا کیفیت زندگی ما در حد نقاشیهای تهمینه میلانی و بازیگری بازیگران فیلمهای ایرج ملکی شد؟ چرا سطح مطالباتمان از گفتوگوی تمدنها به «این لینکو بکش بالا تا وارد سایت بشی» شد؟ این رباتهای فحاش چه میگویند؟ چرا تنظیمات کارخانهایشان فقط روی فحش است.
ایران جان! بیا و قهر نباش. باور کن مستر تیستر و تتلو هم اگر عقوبت کارهای ما باشند، آن 700 هزار نفری که مستر تیستر را فالو میکنند و آن افرادی که 15 میلیون کامنت زیر پست تتلو میگذارند نمیتوانند حتی عقوبت حمله هیتلر به لهستان، مرگ مردم بابل در 2000 سال قبل از میلاد و حمله آتیلا به قسطنطنیه باشند.
ایران جان یک وقت ناامید نشوی، من هنوز آدم حسابیهایی را میشناسم که دلشان برای تو پر میکشد و عاشقت هستند. یک وقت در آینده به دوره ما که فکر کردی با خودت نگویی: «هوب» و بگذریها! ما دوستت داریم، داشتیم، خواهیم داشت و از این حرفهای خوب که آخرش مثل بعضی فیلمها با خوبی و خوشی و درس عبرت تمام شود.