اکنون با بررسي که مرکز علمي مددکاران اجتماعي ايران انجام داده، دريافتهايم که نزديک به 80 درصد افراد تمايلي به تن فروشي ندارند و اصلا در سنين کم معناي روسپيگري را نميفهمند و به دليل نياز و فقر و فشارهايي که وارد ميشود، تن به اين کار ميدهند. اگر دادگاه حق و حقوق خانمي که مطلقه ميشود را بگيرد کار به اينجاها نميرسد. مرداني که حاضرند 40، 50 ميليون پول وکيل بدهند تا حق و حقوق همسر خود را پرداخت نکنند. يکسري هم بچههايي که در خانواده تحت فشار واقع شدهاند؛ خانواده معتاد و پدر زنداني. چه کسي يک دختر با سنين پايين را به اينجا رسانده است؟ مردي در سن بالا که با محبت نظر او را جلب کرده و بعد از رسيدن به خواستهاش او را کنار گذاشته است. فقر و بيکاري و تورمي که در جامعه هست هرکس را به نوعي درگير کرده است. وقتي با آنها صحبت ميکنيم، ميگويند اگر شغلي داشته باشند از اين کار دست برميدارند. در مقابل هر زن منحرف 50 مرد منحرف هست، چون 50 راننده جلوي پايش از همه اقشار ترمز ميکنند. هر بچهاي که در اين جامعه بهدنيا ميآيد نه دزد است و نه آدمکش. حالا دختر 12 ساله که خودبخود اين کاره به دنيا نيامده است. چرا فکر نميکنيم که اگر در شرايط مشابه آنها به دنيا ميآمديم از آنها بدتر ميشديم؟ اينها همه قرباني هستند. در جوامع خارجي هيچکس جرات گفتن يک متلک به زنان را ندارد چون اگر زني شکايت کند، بايد پاسخگو باشد. به وضعيت بيکاري نگاه کنيد. گراني و تورم هست، افراد سرپناه ندارند. براي زندگي کردن بايد چه کار کنند؟ ناخواسته به بيراهه کشيده ميشوند. اينها معلولي از علتهاست. اگر در يک جامعه دختري در سن پايين، منحرف ميشود بايد مسئولان را مواخذه کرد. بنده بهعنوان استاد دانشگاه بايد خجالت بکشم که چرا نتوانستم کاري کنم حداقل شاگردان درستي تربيت کنم. در کشوري که فقر وجود دارد اين مساله به سيستم دولتي برميگردد. اگر ضوابط و سيستم درست باشد شاهد افزايش اعتياد و بيکاري نخواهيم بود که همه اينها به زيرساختهايمان برميگردد که اشکال دارند. تا اين آسيبهاي اجتماعي برطرف نشود، نميتوانيم بگوييم چرا شاهد اين پديده هستيم؟ کشوري که سالانه يک ميليون نفر فارغ التحصيل ليسانس دارد و 900 هزار نفرشان بيکارند. کسي که روانشناسي ميخواند و فروشنده ميشود! پس اين همه پول چرا هزينه تحصيل افراد ميکنيم؟ اينها نشان ميدهد که برنامهاي درستي نداريم. دانشجوي فارغالتحصيل گرافيک در شهرستاني داشتم که ظرف سه ماه بارها شغل خود را تغيير داد چون در معرض خطر بود. دختري که لباس پوشيده دارد و از فروشندگي شروع کرد. اين بخش خصوصي ماست و چطور ميتوان ثابت کرد؟ اين درحالي است که اگر شکايتي هم بشود رسيدگي ريشهاي نخواهد شد. کسي دنبال علت نيست و همه معلول را ميبينند. کسي حتي با فرد معتاد حرف هم نميزد اما الان به کساني که در مهمانيها مواد مصرف نميکنند اُمل و عقب افتاده ميگويند. بعضا آنچه قبلا قبيح بوده، فرهنگ شده است. دولت بايد از اين افراد حمايت کند و به شکاياتشان رسيدگي کند. بهعنوان رئيس و مسئول اجتماعي بايد خجالت بکشم. بايد از خودمان خجالت بکشيم که اين آسيبها را ميبينيم و چارهاي نميانديشيم. به اميد روزي که مسئولان گوش شنوا داشته باشند. روزنامه نگاران چشم و گوش جامعه هستند اما کمتر به آنچه ميگويند، توجه ميشود.