بستن

وقتی دهه 60، دهه آرزوها می‌شود

وقتی دهه 60، دهه آرزوها می‌شود
فریور خراباتی

من تا حالا فکر مي‌کردم ما دهه شصتي‌ها نسل سوخته هستيم. امکانات تفريحي خاصي نداشتيم، نهايتا دايي‌ام با زير‌بغلش صدا در‌مي‌آورد و به مي‌گفت: بريد بگرديد پيداش کنيد!. عمو‌قناد و مسابقه محله داشتيم. يک برنامه‌اي هم بود به اسم بچه‌ها مواظب باشيد که مجري‌اش خيلي بي‌اعصاب و ناراحت بود و به بچه‌ها با عصبانيت مي‌گفت: اگه دست‌تو بکني توي چرخ‌گوشت، اين شکلي مي‌شه! فهميدي يا نه؟!. اما هرچه بود من فکر مي‌کنيم ما که کودکي‌مان در دهه 60 و 70 سپري شد، نسبت به امروزي‌ها وضعيت بهتري داشتيم.

من خودم کرايه تاکسي پنج تومني و بليت اتوبوس يک تومني و دلار 300 تومني را تجربه کرده‌ام. دهه هشتادي‌ها چي؟! فکر کنيد به دنيا که مي‌آييد رئيس‌ دولت‌تان احمدي‌نژاد باشد. بعد با بنزين 3000 توماني و دلار 14 هزار توماني بزرگ شويد. لااقل ما يک چيزهايي را ديديم که براي نسل فعلي اصلا باورکردني‌نيست. يعني به يک بچه دهه نودي الان بگوييد بنزين روزگاري 80 تومان بود، فکر مي‌کند ديوانه‌اي چيزي هستيد. آن زمان که اينترنت نبود و وزير جوان هم نداشتيم که بازمزه‌بازي براي‌مان در‌بياوريد! يک وزير مخابرات داشتيم که آقاي قرضي بود و نهايتا مي‌گفت که تلفن را اشتباهي توي پريز برق نزنيم که بسوزد. يعني تلفن اساسا آپشني نداشت که نياز به لوس‌بازي داشته باشد. يک دو شاخه بود و يک شماره‌گير و يک‌گوشي تلفن! نهايت استفاده نامشروعي هم که مي‌توانستيم از تلفن بکنيم، مزاحم شدن بود.

اما امروز که دهه هشتادي‌ها با پرايد 60 ميليوني و بنزين 3000 توماني و دلار 14 هزار توماني بزرگ مي‌شوند، پيشاپيش بايد نگران دهه نودي‌ها باشيم. با اين سرعتي که مسئولان دارند تپه‌هاي اقتصادي را فتح مي‌کنند، بعيد است آنها در آينده حتي شرايط امروز را هم باور کنند.

يعني شما ببينيد يک نسلي چقدر مي‌تواند بدشانس و داغان باشد که امروز ما برايش رويا بشويم. مثلا 20 سال ديگر يک دهه نودي به افراد کوچک‌تر از خودش بگويد: آخ! شما يادتون نمياد يه‌زماني بنزين مفت بود! دلار 14 تومن بود، خونه متري 20 ميليون بود!. اما در آن دوره تاريخي شايد ما ديگر زنده نباشيم، چون حتي اگر از زلزله هم جان سالم به در ببريم، شک نکنيد سيل مي‌آيد، از سيل قسر در برويم بدون ترديد آلودگي هوا به سراغ‌مان مي‌آيد، از همه اينها هم فرار کنيم، در حين فرار تصادفات جاده‌اي به خدمت‌مان خواهند رسيد. ما در آن دوران يک گروهي هستيم که به‌خاطر يکي از دلايل فوق‌الذکر فوت شده‌ايم اما از نظر مردم آن دوران خوشبخت بوديم. مثلا مي‌گويند: خوشي زده بود زير دل‌شون الکي به آلودگي هوا گير مي‌دادن!. يکي ديگر فنجان اسپرسو را سر مي‌کشد و مي‌گويد: فکر کن مفت بهشون‌ پرايد مي‌دادن، ناراحتم بودن؛ بببللللله...! ايراني‌ جماعت همينه!.

بعد همين هنرمندان و نويسندگاني که امروز تره هم کسي براي‌شان خُرد نمي‌کند و متهم به قلم‌به‌مزدي و هنربندي مي‌شوند، در آن دوران براي خودشان کسي هستند. مثلا مي‌گويند: ببين يه‌روزنامه‌اي بوده به اسم آرمان ملي، خراباتي اونجا مي‌نوشته! واقعا دوران اوج طنزنويسي همون دورانه! حالا اگر روزنامه را 50 سال ديگر‌ خوانديد، بالاغيرتا ما را ضايع نکنيد.

اصلا فيلم نيمه شب در پاريس جناب وودي آلن در همين رابطه است؛ اينکه انسان اساسا فکر مي‌کند گذشته بهتر از امروز است. همين روزهاي سخت ممکن است در آينده، روياي کسي باشد و يک نفر بگويد من عاشق اين بودم که سال60 تا 90 سن الانم بودم. يعني فکر کن احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور بوده و هي با مردم شوخي مي‌کرده، روحاني صبح مي‌فهميده که بنزين گرون شده، يک وزيري داشتند که در اوج شرايطي که مردم الکي فکر مي‌کردند سخت است، صبح به صبح بي‌مزه‌ترين شوخي‌ها را با اين جماعت نمک‌نشناس‌مي‌کرده.

يعني چون دغدغه‌هاي انسان به مرور زمان تغيير مي‌کند. مثلا ما همين الان عاشق گذشته‌ايم، اما نمي‌فهميم که يک زماني انسان‌ها جان خودشان را به خاطر تب و طاعون از دست مي‌دادند.

اصلا چرا راه دور برويم، دهه 60 را که خيلي از مردم کشور همين الان در خاطر دارند؛ مي‌رفتند توي صف بنزين و پنير مي‌خريدند اما به خوشي از آن ياد مي‌کنند. تازه يک‌سري فيلم هم مثل نهنگ عنبر مي‌سازيم که گل و بلبل‌تر همه چيز را نشان بدهيم.

شما شک نکنيد در آينده با غرور و باد به غبغب‌گونه به يکديگر مي‌گويند: ببين تهران چقدر دهه 90 خفن بوده که شهردارش به شهردار سارايوو پيشنهاد حل مشکل آلودگي هوا رو مي‌داده! چي بوديم و چي شديم!.

شايد چون انسان کمال‌گرا و ايده‌آل‌گراست واقعيت‌هاي گذشته را انکار کرده و فقط به خوبي‌هايش نگاه مي‌کند. مثل دوران خدمت سربازي که انصافا دوره سختي است، اما همه پسرها هر خاطره‌اي که از آن تعريف مي‌کنند مي‌خندند و مي‌گويند يادش بخير!

اينکه انسان عادت ندارد از لحظه و موقعيتي که در آن قرار دارد لذت ببرد و فقط سياهي‌ها را مي‌بيند، يک وجه ماجراست! اينکه گذشته را خيلي فانتزي و باحال مي‌بيند هم يک‌بخش ديگر ماجراست.

همين که فکر کنيم در دهه 60 دستشويي ته‌حياط بوده و آنقدر دور بوده که تا دوباره به خانه برسيم، دستشويي‌مان مي‌گرفت! کافي است تا بفهميم واقعا همه چيز آنقدر باحال و گل و بلبل نبود!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی