بياعتمادي و بيتفاوتي پديده اجتماعي شوم و خانمان براندازي است که در طول تاريخ گريبانگير جوامع شده و گاه موجب شکست و سلطه بيگانگان گرديده و مردم را به فلاکت کشانده است. به عبارت ديگر بر اساس شواهد تاريخي کمبود سلاح و نيروي جنگي نبوده که موجب شکست از دشمنان شده بلکه بيتفاوتي، بياعتمادي و غفلت از مشکلات مردم و ظلم و ستمي که برآنها ميرفت علت اصلي بوده است. در طول تاريخ براي مردم تفاوتي نميکرده که چه کسي بر آنها حکومت ميکند، آنها بودند که بايد دار و ندار خود را بدهند تا حاکمان به خوشي زندگي کنند تا هفت پيل، تخت روان پيروزه نشان خسرو پرويز ساساني را حمل و 300غلام زرين کمر و چندين صد خنياگر براي شکار او را همراهي کنند، درحالي که مردم در اين دوره اندوه ميخريدند و جان ميفروختند و به همين جهت بود که مردم در جنگ قادسيه به پيشواز اسلام رفتند. براساس تاريخ اجتماعي مرتضي راوندي در دوره ساساني از هر اقطاع زمين گندم، دو درهم و از هر اقطاع زمين جو، يک درهم و از هراقطاع نخلستان پنج درهم جزيه يا ماليات ميگرفتند، گفتند اگر اسلام بياوريد هيچ چيز نميدهيد. اما بعد از اينکه مردم اسلام آوردند افزايش يافت. در دوره خوارزمشاهيان نيز همينطور بر اثر ظلم، تعدي و ستمي که شاهان و حاکمان خوارزمشاهي و دست پروردگان آنها بر مردم رواميداشتند ميخوانيم؛ مردم ايران به چنگيزنامه نوشتند که بيا و ما را نجات بده. که آنها هم کشتند، سوختند و بردند. به هر حال بايد مواظب بود که اعتماد عمودي (يعني اعتماد بين مردم و حاکمان) نزول نکند. از اين رو بهتر است براي رهايي از اين وضعيت و به کنار نهادن مردم راه مردم را در پيش گيريم و به مشکلات آنها بپردازيم. امور مردم را به خود آنها بسپاريم و کساني که از حال و روز مردم بيخبرند براي آنها تصميم نگيرند و به عنوان نماينده آنها قرار نگيرند. بگذاريم نمايندگان واقعي مردم که از ميان آنها برخاسته و مشکلات جامعه را با گوشت و پوست خود لمس کردهاند، به مجلس راه يابند. در غير اينصورت اين راهي که ميرويم، راه آساني نيست.