وزارت امور خارجه آمریکا طی یک ابراز نظر حقوقی، طرحی را به جریان انداخته که بر اساس آن ایالات متحده بتواند بهرغم آنکه در سال 2018 میلادی از برجام خارج شده، از مکانیسم حل اختلاف برجام استفاده کند و تحریمهای سازمان ملل علیه ایران را بازگرداند. بهنظر شما اساسا امکان استفاده از این مکانیسم علیه ایران از سوی آمریکا وجود دارد؟
راهبردها و موضعگیریهای اخیر آمریکا در حوزه سیاست خارجی، به خصوص آنچه را که مسئولان کاخ سفید این روزها علیه توافق هستهای ایران مطرح میکنند، بدون توجه به اتفاقاتی که در درون خاک آمریکا رخ میدهد نمیتوان تحلیل و بررسی کرد. ترامپ در اولین گام استیضاح در مجلس نمایندگان آمریکا شکست خورده و کشوقوسها پیرامون این موضوع همچنان ادامه دارد. دو حزب اصلی جمهوریخواه و دموکرات پرتنشترین روزهای خود را در دوره ترامپ سپری میکنند و تلاش دارند تا پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال 2020 آرای مردم ایالات متحده را به خود جلب کنند. در این شرایط دونالد ترامپ و تیمش که خود را در موقعیت مناسبی از منظر افکار عمومی و مساله استیضاح نمیبینند، طبیعی است که بهدنبال تغییر فضای سیاسی جامعه از طریق ایجاد شوک باشند. معتقدم ابراز نظر حقوقی وزارت امور خارجه آمریکا مبنی بر امکان استفاده این کشور از مکانیسم حل اختلاف در برجام علیه ایران نیز در همین راستا ارزیابی میشود. اعضای کابینه ترامپ تلاش دارند به هر وسیلهای شوکهای مثبتی به افکار عمومی آمریکا وارد کنند و بگویند اقدامات تعیینکنندهای در حوزه سیاست خارجی، برداشتهاند.
حالا یکی از این شوکها دامنگیر ایران شده است. با این وجود بهنظر من طرح جدید آمریکا پایه و استدلال حقوقی بسیار ضعیفی دارد و نمیتواند افکار عمومی و سران کشورهای دیگر را قانع کند تا با توجه به آن، علیه ایران دست به اقدامی تازه بزنند. از نظر ما و از نظر حقوق بینالملل زمانی که ایالات متحده از برنامه جامع اقدام مشترک خارج شده است، بهعنوان ناقض این توافق بینالمللی شناخته میشود و حق استفاده از امتیازات و مکانیسمهای برجام را ندارد. برای آنها امکان فراهم آوردن مستندات حقوقی نیز به منظور ملزم کردن دیگر کشورها برای تبعیت از این موضوع وجود ندارد. هرچند تاکید دارم که این طرح به جایی نخواهد رسید، اما باید توجه کرد که آمریکا برای افزایش فشارها بر ایران، اروپا را تحت فشار شدیدتری خواهد گذاشت تا همراهی بیشتری از خود نشان دهد. از سویی، این اقدام آمریکا میتواند هشداری به ایران باشد که گام دیگری در راستای کاهش گام به گام تعهدات برجامی خود برندارد.
طی هفته گذشته بوریس جانسون با پیروزی قاطع در انتخابات پارلمانی بریتانیا در سمت نخستوزیری این کشور ابقا شد. بهنظر شما پیروزی قاطع جریانی که بیشترین همراهی را با سیاستهای آمریکا دارد، چه تاثیری بر پرونده هستهای ایران خواهد داشت؟
پیروزی جناح ملیگرای حزب محافظهکار، خبر بسیار خوشی برای ترامپ و اعضای کابینهاش بود و مطمئنا همکاریهای لندن و واشنگتن در آینده افزایش خواهد یافت. دورنمای این افزایش همکاری بریتانیا و ایالات متحده، تضعیف اتحادیه اروپا در راستای تقویت مواضع فراآتلانتیکی انگلیسیها خواهد بود. انگلیسیها میخواهند بیش از گذشته در نهادهای چندجانبه بینالمللی نظیر ناتو با مواضع آمریکا همراه و همگام باشند. پیروزی بوریس جانسون در بریتانیا به سود دولت مستقر آمریکا تمام شد و همکاری این دو کشور در موضوع برجام، میتواند شرایط را برای جمهوری اسلامی ایران در ممانعت از اجماعسازی ایالات متحده سخت کند.
یکی از چالشهای جدی پیش روی ایران، برداشتن یا برنداشتن گام پنجم کاهش تعهدات هستهای است. از یکسو آمریکاییها تهدیدهایی را مطرح کردهاند و از سوی دیگر کشورهای اروپایی هشدار دادهاند که به فعالسازی مکانیسم حل اختلاف فکر خواهند کرد. بهنظر شما در این شرایط سیاست ایران در خصوص گام پنجم چگونه باید باشد؟
مطمئناً ایران پیش از برداشتن گام بعدی کاهش تعهدات باید نگاه همهجانبهای به آثار و تبعات این اقدام داشته باشد و تهدیدهای مطرح شده از سوی کشورهای اروپایی را مورد بررسی دقیق قرار دهد. جمهوری اسلامی در شرایط خطیر کنونی نباید اقدامی کند که نتیجه آن نزدیکی بیشتر مواضع کشورهای اروپایی به ایالات متحده باشد؛ خصوصا حالا که پیروزی بوریس جانسون در انگلستان به روند نزدیکی بیشتر مواضع اروپا به مواضع کاخ سفید سرعت داده است. از یکسو مشخص است که ما نمیتوانیم زبان تهدید را پذیرا باشیم و صرفا بهدلیل تهدید یک کشور خارجی سیاست خود را تغییر دهیم، از سوی دیگر اما پای منافع ملی در میان است و امیدوارم حرکتی صورت نگیرد که اروپا به آمریکا نزدیکتر شود. باید دید در فرصت باقی مانده تا گام پنجم چه اتفاقاتی رخ خواهد داد و نتیجه گفتوگوهایی که اکنون در جریان است، چه خواهد شد.
برخی کارشناسان معتقدند با توجه به گستردگی تحریمهای آمریکا علیه ایران، برای جمهوری اسلامی نباید تفاوتی جدی میان تحریمهای سازمان ملل متحد و تحریمهای آمریکا وجود داشته باشد. به همین دلیل هم میگویند با خروج ایران از برجام و فعال شدن مکانیسم ماشه اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. بهنظر شما خروج از برجام چه تبعاتی برای ایران درپی خواهد داشت؟
این تحلیل بسیار خام، از سر سادگی و ناآگاهی نسبت به مناسبات بینالمللی است. قطعا اینگونه نیست که تحریمهای سازمان ملل با تحریمهای دوجانبه از جانب هرکشوری، یکسان باشد. تحریمهایی که از سوی کشوری مانند آمریکا اعمال میشود، تفاوتی ریشهای با تحریمهایی که برچسب سازمان ملل متحد را روی خود داشته باشد. تحریمهای امروز آمریکا هرچند اثرگذار بوده اما از دیدگاه افکار عمومی جهان مشروعیت ندارد و به همین دلیل است که ایران از نظر سیاسی در انزوا قرار نگرفته است. اینکه بگوییم فرقی ندارد، تحریم نامشروع باشد یا برچسبی از مشروعیت سازمان ملل را روی خود داشته باشد، سادهانگارانه است و جمهوری اسلامی هوشیارتر از آن است و مراقبت خواهد کرد که هیچتحریم سازمان مللی علیه ایران وضع نشود. باید از گذشته عبرت بگیریم. آنهایی که میگفتند تحریمها کاغذپاره هستند، امروز سر در گریبان فرو بردهاند و حاضر به تکرار حرفهای گذشته خود نیستند. جمهوری اسلامی نیز کارکشتهتر از آن است که اسیر چنین تحلیلهای خام و بیپایه و اساسی شود.
مساله استیضاح تاحدودی توانسته موقعیت ترامپ را تحت تاثیر قرار دهد. با توجه به اینکه مساله تحریمها کار را بسیار سخت کرده، فکر میکنید این صبر جمهوری اسلامی در برابر مذاکره برای امید به آینده بعد از ترامپ و پیروزی رقبای او در سال 2020 است؟
آثار نهایی استیضاح هنوز هویدا نشده و باید صبر کرد و دید واکنش جامعه آمریکا به این موضوع چه خواهد بود. آنچه میدانیم آن است که استیضاح مطمئنا به برکناری ترامپ منجر نمیشود. احزاب اما بهطور حتم در پی بهرهبرداری کردن از این مساله در راستای جلب رأی مردم آمریکا خواهند بود. ممکن است از آرای ترامپ کاسته شود، اما هیچکس امروز نمیتواند بگوید که ترامپ انتخاب میشود یا خیر. اگر از من بپرسید، حتی با قرار گرفتن در معرض استیضاح هم شانس دونالد ترامپ در برابر دیگر رقبایش بسیار بیشتر است و جمهوری اسلامی ایران به رغم پیشبرد سیاست مستقل خود باید فکر کند که با ترامپ دوره دوم که دیگر ملاحظات انتخاباتی را نیز ندارد، باید چگونه کار کند.
اگر برای ایران محرز شد که ترامپ در 2020 برنده انتخابات خواهد بود، باید تلاش کند تا پیش از پایان دور اول توافقی با او داشته باشد؟
من نظرم این نیست. ایران باید هزینه و فایده خود را بهطور کامل و جامع بررسی کند و تحلیل مشخصی از شرایط روز داشته باشد. دستگاه سیاست خارجی ما باید در تحلیل شرایط به این درک برسد که اگر ترامپ روی کار بیاید چه چیزی در انتظار ایران خواهد بود و اگر رقبای دونالد ترامپ به پیروزی دست یابند، شرایط چه تغییری میکند. ایران تمایلی ندارد که در مسائل داخلی آمریکا و رقابتهای درونی این کشور نقش ایفا کند. با این وجود این احتمال مطرح است که مساله ایران بهطور غیرمستقیم در انتخابات آتی آمریکا تاثیراتی داشته باشد. مهمترین مساله در این خصوص این است که در هر شرایطی منافع ملی در اولویت قرار گیرد و در تمامی تصمیمگیریها منافع ملی در نظر گرفته شود.
ترامپ که این روزها چهرهای است که مخالفانش او را «فاشیست»، «ضد زن» و «نژادپرست» معرفی میکنند. چرا فکر میکنید در فضایی دموکراتیک چنین اشخاصی رشد میکنند؟
این صفاتی که برشمردید بیشتر در خارج از ایالات متحده به ترامپ نسبت داده میشود. در داخل آمریکا هرچند ممکن است که توسط مخالفانش اینگونه خوانده شود، اما مردم ایالات متحده معتقدند که شخصی چون ترامپ وقتی از شعار «اول آمریکا» استفاده میکند، یعنی به منافع ملی آمریکا میاندیشد. ترامپ با طرح این شعار گرایشات ملیگرایانه آمریکاییها به خصوص طبقات متوسط به بالا و سفیدپوستان را تحریک میکند. این افراطی گری در ملیگرایی در کشورهای اروپایی نیز رشد داشته و بهنظر من شرایط جهان در حال بازگشت به قبل از جنگ جهانی دوم است. اگر این روحیه ملیگرایی در اروپای غربی و آمریکا رشد کند، آینده خوبی در انتظار جهان نخواهد بود. تنها راه پیشگیری از این فاجعه، این است که نخبگان، روشنفکران و گروههای مرجع بتوانند اثرگذاری مناسبی داشته باشند و اذهان مردم را به سمت نگاه بینالمللی سوق دهند. مردم آمریکا در حال حاضر تنها به رفاهشان میاندیشند و اگر هر رئیسجمهوری این رفاه را به نسبت معقولی تامین کند، استقبال بیشتری از او به عمل میآید. بهنظر من ترامپ با شناخت از این مساله رفتارهای خود را بر مبنای تقویت نگاه ملیگرایانه افراطی در آمریکا
تنظیم کرده تا بتواند رأی بهتری را در انتخابات ریاست جمهوری کسب کند.
شما از اهمیت موضوع رفاه در
رأیآوری رئیسجمهور آمریکا گفتید. چرا وقتی افرادی مثل جرمی کوربین که از بهداشت و درمان ارزان و منزل کم هزینه برای مردم انگلیس وعده میدادند یا برنی سندرز که در آمریکا وعدههای ضد سرمایهداری میدهد، با اقبال زیادی مواجه نشدند؟
این سؤال بسیار خوبی است. مساله این است که در تحلیل فرایندها و مسائل داخلی در غرب، نباید نقش رسانهها را نادیده بگیریم. این رسانهها به افکار عمومی جهت و شکل میدهند و در شرایطی که احساس نیاز داشته باشند، در مواردی و مواقعی مسائل جدید را برای مردم، وارونه جلوه میدهند. افرادی نظیر جرمی کوربین و سندرز در دنیای سرمایهداری، پیش از آنکه شعارهایشان به گوش مردم برسد و طرحهایشان در میان مردم خریدار پیدا کند، با لطایف الحیل ترور شخصیت میشوند؛ بهطوری که وقتی شعارهایشان به گوش مردم میرسد آنها بهعنوان شعاری که از زبان یک انسان کم ارزش به گوش میرسد، به آن نگاه میکنند. فارغ از نگاه شعاری و فارغ از طرح توهم توطئه، باید نقش رسانه و صهیونیسم بینالمللی را در معادلات سیاسی جدی گرفت. این دو نمونه هم که اسم آوردید، دو نمونه بارز از تاثیر رسانه هستند. مساله دوم این است که این افراد بهعنوان شخص و به تنهایی مطرح میشوند. اگر این احزاب با همراهی و همکاری صد در صدی احزاب متبوعشان فعالیت میکردند، احتمال بیشتری وجود داشت که موفق شوند. متاسفانه نه در آمریکا نه در انگلیس، نه حزب دموکرات و نه حزب کارگر بهطور کامل از مواضع
سندرز یا جرمی کوربین حمایت نکردند. در حزب کارگر برخی اعضا تلاش داشتند که فاصله خود را با مواضع کوربین حفظ کنند و در ایالات متحده نیز حزب دموکرات با برنی سندرز زاویه دارد. این نشان میدهد که چرا این افراد نمیتوانند با همه توان در رقابتهای انتخاباتی شرکت کنند.
به رغم این مهندسی رسانهای به خصوص در آمریکا، جریانهایی نظیر جناح چپ حزب دموکرات در قالب چهرههایی جوان نظیر الکساندر اوکازیو کورتز، الهان عمر، رشیده طلیب و برخی دیگر ظهور کردهاند. ظهور این جریانها را چگونه میبینید؟
هم در آمریکا هم در اروپا، ظهور یک خط سومی را شاهدیم که ورای آرای دو حزب اصلی رقیب در قدرت، میاندیشند. این جریان رشد میکند اما چیزی که جلوی رشد این جریان را میگیرد یا دست کم رشدشان را کند میکند، سوءاستفاده رسانههای غربی از مشکلات اقتصادی مردم است. این رسانهها با مانور دادن روی مسائلی نظیر مساله مهاجرین به مردم میگویند که ورود مهاجرین، امنیت و سطح رفاه شهروندان را کاهش میدهد و همین امر باعث شده این جریانها با مشکلاتی جدی در جذب آرای عمومی روبهرو شدند. در هر صورت معتقدم ظهور و بروز این جریانها در غرب، امیدبخش است.