بستن

تغيير استراتژي به کدام سمت؟

تغيير استراتژي به کدام سمت؟
احمد زیدآبادی فعال سیاسی

 

 

 

در حالي که جريان اصلي اصلاح‌طلب در پي ادامه سياست سنتي خود و شماري از چهره‌هاي آن خواهان واگذاري قدرت به رقيبِ محافظه‌کار به منظور کاهش پيچيدگي‌هاي ناشي از تشتت هستند، صداهاي پراکنده‌اي در بين برخي از هواداران آنها مبني بر عبور از مشي اصلاح‌طلبي و ورود به فاز نوعي انقلابيگري به گوش مي‌خورد. اين دسته از هواداران، عمدتا بيانيه مهندس ميرحسين موسوي در واکنش به ناآرامي‌هاي آبان‌ماه را به معناي ضرورت تغيير استراتژي و ورود به مرحله تازه‌اي از فعاليت سياسي تلقي مي‌کنند. اين در حالي است که به‌نظر مي‌رسد، بيانيه کوتاه ميرحسين نه به قصد ارائه استراتژي جديد بلکه با هدف هشداري شديداللحن نسبت به تداوم سياست‌هاي موجود صادر شده است. چهره‌هاي سياسي زنداني يا محصور به علت محدوديت دسترسي‌شان به داده‌هاي تحليلي و قطع نسبي ارتباط‌شان با فضاي بيرون، معمولا در موقعيت تدوين استراتژي که امري بسيار پيچيده و نيازمند اطلاعات بسيار گسترده است، قرار ندارند و بنابراين، بار کردن اهداف استراتژيک به بيانيه‌هاي آنها از نقطه‌نظر سياسي خطا و انتظار ارائه راهبرد از سوي آنان تحميل نوعي تکليف مالايطاق به آنهاست. با اين حال، هواداراني که وسوسه حرکت‌هاي ميداني، هميشه آنها را به هيجان مي‌آورد و احساس قدرت و تاثيرگذاري به آنها مي‌دهد، چندان در قيد و بند تفسيرهاي موشکافانه از بيانيه‌ها و يا تلاش براي کشف معناي واقعي آنها نيستند و آنچه را که خود مي‌پسندند و بدان ميل دارند، به چهره‌هاي مورد علاقه خود نيز نسبت مي‌دهند. آنها اگر در اين جهت، علائم متعارضي از سوي آن چهره‌ها دريافت کنند، لزوما تسليم رأي و نظر آنها نمي‌شوند و حتي درصدد اعمال فشار رواني براي همراه کردن آنان با منويات خود برمي‌آيند و معمولا هم موفق مي‌شوند! براي همين است که مي‌گويم، تاريخ بيشتر صحنه اطاعت رهبران از پيروان است و نه پيروان از رهبران! باري، من ارزش داوري خاصي نسبت به تغيير خط‌مشي اين گونه هواداران و ورود آنان به فاز انقلابيگري ندارم و اصولا آنان مخاطب من در اين نوشتار نيستند. روي سخن من در واقع با رهبران محصور است که اگر احيانا بناي ورود به ارائه استراتژي دارند، نکته بسيار مهمي را در نظر داشته باشند. چه بخواهيم چه نخواهيم، چه خوب و چه بد، اکنون بخشي از اقشار جامعه به حرکت در آمده‌اند که هيچ ‌نيروي سياسي، کنترلي بر آنها ندارد. اين نيرو در سطحِ سياسي خود، در عين حال، داراي گرايش‌ها و مطالباتي است که هيچکدام از طيف‌هاي منتقد داخل کشور امکان نمايندگي خواست‌هاي آنان را ندارند مگر آنکه بخواهند از همه پيشينه و نظام‌هاي فکري و اعتقادي خود به‌طور کامل دست بکشند. در واقع به همين علت، حرکت اعتراضي اخير، مدعياني در آن سوي مرزها پيدا کرده است. اين اتفاق چندان هم بي‌دليل و تصادفي نيست و ريشه در فرارفتن مطالبات قشرهاي ناراضي از بسياري از هنجارهاي فکري نيروهاي متعارف سياسي در ايران دارد بنابراين، تصور اينکه با ورود به فاز انقلابيگري و حرکت‌هاي خياباني مي‌توان کنترل اين نيرو را به دست گرفت و به جهت مورد دلخواه هدايتش کرد، خيالي کاملا خام است. از اين رو، نيروهاي داراي سابقه اصلاح‌طلبي، فقط از طريق همراه شدن کامل با اين نوع مطالبات، قادر به تغيير فاز فعاليت‌هاي خود هستند. اگر نيک بنگريم، مدعيان حرکت‌هاي اعتراضي خارج از کشور نيز دقيقا همين را مي‌خواهند و به هر کلام و نکته‌اي که خارج از اين چارچوب باشد، به شدت حمله مي‌کنند. تعيين خوب و بد اين ماجرا با من نيست، اما اگر دوستاني قرار است خط‌مشي خود را تغيير دهند، لازم است با تحليل‌هاي دقيق و بدون ابهام، مسير و انتهاي مسير خود را به روشني ببينند و از گام زدن در تاريکي بپرهيزند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی