همانندي شرايط کنوني با شرايط جنگي قياس چندان مناسبي نيست، چرا که شرايط امروز با شرايط جنگ تفاوتهاي ماهيتي دارد. در دوره جنگ دو سه فاکتور کاملا روشن بود. نخست اينکه ميدانستيم دشمن مستقيمي که با ما ميجنگد و فرزندانمان را به خاک و خون ميکشد، دشمن خارجي است و از روبهرو به ما حمله ميکند که اين در ايجاد انسجام ملي کمک ميکرد. ديگر اينکه تحريمها و فشارهاي اقتصادي آن زمان در راستاي نبرد نظامي تعريف و تفسير ميشد و بازهم به انسجام داخلي کمک ميکرد. از طرف ديگر شرايط بحران ناشي از جنگ براي مردم توجيهپذير بود، يعني مردم ميگفتند حال که وارد جنگ شديم، بايد مبارزه و شرايط اقتصادي و نظامي را درک کنيم. بنابراين مردم به جاي اينکه متوقع باشند بيشتر مشارکت ميکردند. هر چند که شرايط روحي اول انقلاب و کاريزماي امام و مقبوليت دولت و حاکميت در نزد مردم نيز بر اين مساله تاثيرگذار بود. همه اينها دست به دست هم ميداد که جامعه از شرايط بحراني راحتتر عبور کند يا حداقل شرايط براي مردم قابل تحملتر بود. اين سطح از نارضايتي بهخاطر تبعيض، فساد، رانت و اختلاسهاي نجومي هم کمتر به چشم ميخورد. البته در آن زمان نيز در حد کمرنگي سوءاستفاده از سيستم کوپني و امثال آن بود که مردم نيز نسبت به آن ناراضي و معترض بودند، اما شکل آن خيلي ضعيف بود در حالي که امروز اينگونه نيست. نارضايتي و عدم برابريها و سوءاستفاده از موقعيتهاي اجتماعي و سياسي و رانتخواريهايي که در حوزهها و بخشهاي مختلف پيش آمده، بخش زيادي از مردم را ناراضي کرده، مردم ديگر تحمل اين وضع را ندارند. محبوبيتي که مسئولان در آن روزها داشتند امروز ندارند و به نوعي روي دولت و ملت به هم باز شده است. از اين رو مردم و دولت خيلي روانتر و رهاتر انتقادات و توقعات خود از يکديگر را مطرح ميکنند. لذا شرايط فعلي جامعه با زمان جنگ بسيار متفاوت است و بهنظر ميرسد که هرچند به لحاظ محتوايي شباهتهايي ميان حال حاضر و زمان جنگ وجود دارد، مثل اينکه آن زمان هم در محاصره اقتصادي بينالمللي بوديم و اکنون نيز هستيم، اما آن زمان نبرد نظامي عريانتر بود و امروز نبرد نظامي عريان نيست و در عوض نبرد اقتصادي سنگينتري را تحمل ميکنيم و پيش رو داريم. لذا درک اين شرايط به راحتي درک شرايط جنگ نيست و مردم سوالات جدي دارند و بعضا مطرح ميکنند که شرايط کنوني محصول چه عواملي است و ما به عنوان دولت و نظام در ايجاد اين شرايط دخيل بودهايم يا نه؟ آيا ميتوانستيم از اين مراحل کمهزينهتر بگذريم يا نميتوانستيم. آيا شيوه مواجهه ما در موضوعات منطقهاي و فرامنطقهاي در پديد آمدن اينگونه مسائل دخالت داشته يا نه و آيا مديريت فرهنگي، سياسي، نظامي و اقتصادي در داخل کشور در شکلگيري وضعيت کنوني دخيل بوده يا خير؟ اينها همه سوالاتي است که در آن مقطع به اين شدت مطرح نبود، مردم به راحتي شرايط را باور ميکردند، نسبت به دولتمردان از اعتماد بيشتري برخوردار بودند و سعي ميکردند که با همدلي مسائل را پشت سر بگذارند. متاسفانه امروز همدليها کمتر و شکاف ميان دولت-ملت زيادتر شده و اين معضلي است که تا حل نشود بسيار سخت ميتوان از بحرانهاي پيش رو عبور کرد.