در يک بيان کلي هر اعتراضي در بستري از نگراني، بياعتمادي و حس ناامني نسبت به آينده شکل ميگيرد و عليالقاعده وقتي که سطح و گستره اعتراض جغرافياي وسيعتري را دربر ميگيرد به منزله نشان، نماد و علامتي است که بايد آن را جدي گرفت. اعتراضات نسبت به افزايش قيمت بنزين و نحوه توزيع آن در مقايسه با اعتراضات سال 96 به لحاظ گستره جغرافيايي از يکسو و از سوي ديگر ميزان خشونتهاي اعمالشده در اين اعتراضها قابل تأمل و توجه جدي است. چنانچه ارادهاي براي حل مساله وجود داشته باشد، در وهله اول بايد با يک نگاه واقعبينانه و آسيبشناسانه نسبت به مجموعه عوامل و دلايل شکلگيري اين اعتراضها، تغييرات و اصلاحات جدياي در سياستها، سياستگذاريها و رويکردها صورت گيرد. به هر ترتيب وقتي اعتراضي در هر کشوري شکل ميگيرد، کشورهايي که به لحاظ استراتژيک مخالف نظم مستقر آن کشور هستند سعي ميکنند به نفع اهداف خود در آن مداخله و از آن بهرهبرداريکنند، اين يک امر بديهي و مفروض است؛ اما نبايد نافيِ ديدن عوامل و دلايلي بود که منجر به شکلگيري اين حجم از اعتراض در سراسر کشور شد. مجموعه عواملي که به اشکال مختلف بر شکاف انداختن بين حاکميت-به معني عام خود- و ملت تاثير ميگذارد، اين شکاف را در همه حوزههاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي تعميق ميکند، پس نگاه ما بايد نگاهي آسيبشناسانه باشد. عليالقاعده رفتارهايي که مردم ايران را به 2 گروه تقسيم ميکند (به خصوص بعد از اين اعتراضات) و بر دوقطبيهاي موجود هم دامن ميزند، به اعتقاد من بخشي از پاک کردن صورتمساله است. بهنظر ميآيد تا فهم مشترکي شکل نگيرد و تفاهمي بر سر حل مشکلات برقرار نشود، اتفاق مثبتي رخ نخواهد داد. وقتي هر موضوعي تبديل به دعواي جناحي و بهرهبرداريهاي سياسي شود، اين خود به نوعي پاک کردن صورتمساله است و ما را به هيچ نتيجهاي هم نخواهد رساند. در کنار تغيير قيمت نرخ بنزين که بهنظر ميرسد هماهنگيهاي لازم حتي در سران قوا براي اعلام آن صورت نگرفته بود، افکارعمومي هم به هيچوجه توجيه نبود. از سوي ديگر مجموعه نهادهاي مجري اصلا آمادگي لازم را براي وارد کردن اين شوک به جامعه نداشتند، قطعي اينترنت از سوي ديگر خود عاملي براي تقويت اين بياعتمادي شد. اميدوارم با درک درست نسبت به امنيت ملي کشور اين رويه از دستور کار خارج شود. اگر قرار است مردم به مسئولان اعتماد داشته باشند، مسئولان هم بايد به مردم خودش اعتماد داشته باشند. نميتوانيم مردم را به گروههايي تقسيم کنيم و حتي معترضان خشن را جدا از مردم خودمان دستهبندي و تعريف کنيم. طبيعتا مجموعهاي از رويکردها و سياستگذاريها اگر مبتني بر بياعتمادي و تعميق شکافها و دوقطبيهاي موجود در جامعه باشد و عاملي براي بهرهبرداري سياسي جناحها، آن هم در آستانه انتخاباتي که هيچ پيشبينياي نميتوان درباره آن کرد، اين بياعتمادي و شکاف قوت خواهد گرفت. به اعتقاد من بايد ريشههاي اين خشونت شناسايي شود و عوامل داخلي که بر اين خشونتها اثرگذار بودند شناسايي شوند و تحت بررسي و آسيبشناسي قرار گيرند. بايد بستري از شرايط و اقتضائات در کشور فراهم شود که حق اعتراض مسالمتآميز شهروندان به رسميت شناخته شود. در واقع اگر ارادهاي براي حل مساله وجود داشته باشد، اولين اقدام بايد به رسميت شناختن حق اعتراض مردم باشد. اين موضوع سال 96 هم مطرح شد، بعد از اتفاقات 96 نوع مواجهه با اعتراضات کارگري و گروههاي ديگر نشان داد که واقعيتي بهعنوان اعتراض مسالمتآميز در کشور ما به رسميت شناخته نميشود.