مجموعه داستان« يک قطعه قديمي زنگزده دردناک» اولين اثر آرزو فضلاله است که از سوي نشر روزگار منتشر شده. در نشست رونمايي اين کتاب، محمدرضا گودرزي و شيوا مقانلو از داستاننويسان برجسته معاصر درباره آن سخن گفتند.
محمدرضا گودرزي با بررسي ويژگيهاي مشترک داستانهاي کتاب از نظر ژانر، راوي، محور معنايي و شيوه روايت، 13 داستان از 21داستان مجموعه را مدرن برشمردند و گفتند: «داستانها عمدتا با موضوعات روانشناسي و درونگرايانه، روح شخصيتها را ميکاوند و مباحثي را مطرح ميکنند که تنها در دنياي مدرن، امکانپذير است. خواندن داستانهاي مدرن از داستانهاي کلاسيک دشوارتر است و اينطور نيست که پياممحور باشند و خواننده را به نقطه مشخصي برسانند. در داستانهاي جديد، نويسنده هم فردي مثل افراد عادي جامعه قلمداد ميشود و اينطور نيست که او چيزي را بداند که بقيه نميدانند. پس مساله فرم و شکل روايت اهميت مييابد. اين شکل روايت در داستان کوتاه امروز، يک مقدار امساک دارد و نويسنده همهچيز را نميگويد، بلکه فهم بعضي مسائل را به عهده خواننده ميگذارد و مينيمالبودن يکي از ويژگيهاي داستانهاي اين مجموعه است. شخصيتهاي داستانهاي مدرن هم معمولا منفعل، مضطرب، اغلب افسرده و کنارهگير هستند و بيشتر اهل حرف هستند تا عمل و در روابط عاطفي هم ناپيگيرند.» گوردزي با بيان اينکه عمده روايتشناسان، ژانر را از نظر هماهنگي با تجربه زيستي تعيين ميکنند و چندان به موضوع، توجهي ندارند افزود: «وجه غالب داستانهاي اين مجموعه مدرن است که البته هفت داستان مدرن آن شکل تمثيلي دارند. از جمله داستان «فاضلاب» که طغيان فاضلاب و رسيدن آن به طبقه سوم مثالي براي بيان اضمحلال و پلشتي است. وضعيتي تباه که کثافت همهجا را ميگيرد و چيزي باقي نميماند. تمثيلهاي مدرن برخلاف داستانهاي شگفت، مستقيما به معنا ارتباط دارند و مباحثي را در رابطه با جامعه اکنون ميگويند.»
شيوا مقانلو با بيان اينکه نويسنده در اين مجموعه کار جالبي کرده، چون معرفي و تبيين چيزي را که به آن امر شگفت ميگوييم در رئالترين شکل ممکن آورده، گفت: «تفاوت چنين رويکردي با داستان فانتزي در اين است که داستان فانتزي از ابتدا اصل و استاندارد و چارچوب خودش را بر اين ميگذارد که من يک داستان فانتزي هستم؛ يعني داستان از پايه براي خواننده شخصيتها و موقعيتهايي از پيش مورد انتظار را خلق ميکند که خواننده ميداند در چه دنيايي با چه الزاماتي قرار دارد. اما در داستانهاي خانم فضلاله که ميخواهند شگفتبودن را خارج از ژانر فانتزي به داستان تزريق کنند داستان از يک نقطه رئال شروع ميشود، يعني پايش را در يک نقطه آشنا و روزمره و معمولي ميگذارد اما بهتدريج شگفتبودن را افشا ميکند. نکته قابلتوجه اين است که ما هيچوقت عامل و دليل شگفتبودن را نميبينيم، يعني اگرچه يک رابطه علّي و معلولي در پيرنگ داستان وجود دارد و داستان از ما ميخواهد که آن را بپذيريم ولي مساله داستان چيز ديگري است: نه پيدايش چراييها، بلکه روبهرويي با چراييها. براي مثال، مساله اين نيست که چرا زمين کج شده (داستان «کابوسهاي بيداري»)، مساله اين نيست که چرا فاضلاب بالا زده (داستان «فاضلاب»)، مساله اين نيست که چرا بايد سرت را سهبار به جايي بکوبي تا دري باز شود (داستان «در»)، بلکه مساله اين است که خواننده بايد با پذيرش وهم و ترس و حتي شايد بيخيالي مستتر در اين چراييهاي شگفت، با يک رويکرد منطقي دنبال «چگونه» حرکتکردن در دنياي رئال و جلورفتن باشد. اين امر باعث ميشود که جنس ترس و وهم، موهشتر باشد. مخاطب عدم توازن منطقي را که از بههمخوردن ساختار ايجاد شده بدون هيچ اعتراض، مقاومت يا حتي تعجبي ميپذيرد و مانند کاراکترهاي داستان، بلافاصله به ساختار جديد خو ميگيرد؛ تاجاييکه حتي فکر و قصد بازگشت به وضعيت قبلي را هم ندارد.»
در ادامه شيوا مقانلو به سبک نوشتار نويسنده که بر ذکر جزييات زياد تاکيد دارد، اشاره و آن را عاملي در جهت فضاسازي مناسب داستانها عنوان کرد. بهنظر آقاي گودرزي اما، تاکيد نويسنده بيشتر بر محور افقي داستانها، اتفاق و عوامل پيشبرنده بوده تا فضاسازي و محور عمودي آنها. گودرزي در ادامه بررسي راويها گفت: «راويهاي 16 داستان، اولشخصاند. انتخاب اين نوع راوي، هماهنگ با جهان مدرن داستانها و براساس گرايش انسان مدرن به خود و درونيات خود است.» وي در بررسي محور معنايي داستانها افزود: «داستانها، زندگي نابسامان و تحت فشار زنان در جامعه مذکر را روايت ميکنند. يک نوع نگاه اصالت زن دارند و تسلط يک نگاه مردانه در هر حرکت زنان در جامعه بهخوبي در داستانها احساس ميشود.»
مقانلو در ادامه بيان کرد که داستان بايد در پاراگراف اول خواننده را جلب کند، که در اکثر داستانهاي اين مجموعه انجام شده: «در تمام داستانهاي اين مجموعه، تکجملههاي مهم و تعيينکنندهاي وجود دارد که خواننده بايد حواسش به آنها باشد؛ گفتههايي که در روند جلورفتن داستان لابهلاي عاديترين جملات آورده شدهاند و حتي ممکن است چشم خواننده ناديدهشان بگيرد، ولي ناگهان و بيصدا ميآيند و ضربه قدرتمند ميزنند.»