بستن

سکوت تاریخ

سکوت تاریخ
مهدی کریمی منتقد ادبی

«درياس و جسدها» داستان شهري است که مردمانش در تب‌وتاب انقلاب هستند و اميد دارند که انقلاب، اتفاق بيفتد و حکومت فاسدشان کنار برود؛ چراکه مردمان اين شهر به‌شدت از دست حاکمان‌ ستمگرشان ناراضي هستند. اين ظاهر داستان است؛ داستاني که رويه ديگري دارد و آن در پوسته‌اي که ريشه در قدرت‌طلبي و جاودانگي و چيدن شرايطي با تکيه بر احساسات و عوام‌فريبي براي رسيدن ‌به ‌جاودانگي و ماندگاري دارد ساخت پيدا مي‌کند.

«درياس و جسدها» رماني ا‌ست در اهميت تاريخ و سکوت و افول آدمي، نگاهي‌ است به اسطوره‌هايي که ما در شرايط مي‌سازيم و به آنها پناه مي‌بريم و مقدس مي‌شماريمشان تا با اميد به‌ آنها، انگيزه‌بودن پيدا کنيم. اسطوره‌هايي که گاه خودشان، خودشان را مي‌سازند و ميل به‌ جاودانگي دارند و با توسل به هيجان‌هاي عمومي جامعه، راه خودشان را مي‌روند. درياس در خاورميانه مي‌گذرد، موقعيت تاريخي دارد و در بطن اين موقعيت تاريخي است که معنا پيدا مي‌کند. زماني که با وجود تم تاريخي‌اش، موقعيتي دارد که در هر گوشه از خاورميانه مي‌تواند به‌وقوع بپيوندد.

بختيار علي آگاهانه دو برادر را، الياس و درياس را مقابل دو برادر ديگر قرار مي‌دهد، ژنرال و برادرش، او روايت زندگي هرکدام را در مقابل يکديگر و سلوک را در مقابل جاه‌طلبي قرار مي‌دهد، يکي در مواجه و تقابل و ديگري در همراهي و موافقت. اين اتفاق در پايان داستان نيز مي‌افتد؛ جايي‌که درياس برخلاف جاه‌طلبي و اقدامي آموخته از تاريخ تصميم مي‌گيرد راه گذشتگان و ژنرال و برادرش را نرود و تاريخ ناخوشايند را دوباره تکرارشان نکند.

درياس تاريخ خوانده؛ تاريخي که در دل داستان متوجه مي‌شويم در ديد عموم بي‌اهميت است و از ديد ژنرال و برادرش مي‌تواند زمينه‌اش براي جاوداني و زنده‌ماندن در دلش باشد. کار سترگ درياس در عدم اسطوره‌سازي و تاريخ‌سازي معاصر است، فصل پاياني اثر جايي که او الياس را که در گذشته، در بي‌سرو صدايي و گمنامي تمام به خاک مي‌سپرد جزو لحظات ماندگار داستان است. او ناظري است که تاريخ معاصر زندگي‌اش را درک کرده و کاري برخلاف تلاش ژنرال و برادرش مي‌کند و نمي‌خواهد راه آنها را برود کاري که با خودش نيز مي‌کند درخور تعمق است. او در همان بي‌سروصدايي که آمده با مردم زيسته و با جسدهايشان زيسته و تاريخشان را شناخته مي‌رود. در اينجا او يادآور «کوزيمو»ي «بارون درخت‌نشين» ايتالو کالوينو است؛ قهرماني که اين بار در دل و از دل خاورميانه متولد مي‌شود و جهاني معاصر را خلق مي‌کند؛ درياس همچون او مظهر انسانيت است و انسانيت‌خواهي آرمانش ا‌ست. حضور مانا است تا حضوري قدرت‌طلبانه و سهم‌خواهانه، ماندگاري‌اش را بي‌خشونت پيدا مي‌کند و با رفتنش يک ‌ابرقهرمان است که مي‌رود: «درياس همان‌طور که آشفته و مردد از فرودگاه بيرون آمد و در زندگي اين شهر ظاهر شد، به‌ همان ‌شکل، شبي‌تاريک و ديروقت ناپديد شد و ديگر کسي او را نديد.»

«درياس و جسدها» اثري سترگ در ستايش کرامت انساني ا‌ست. اثري که به نفي خشونت مي‌پردازد و توجه به جايگاه آدمي. درياس سمبل آزادي و آزاده‌زيستن است؛ او وقتي به جمع‌آوري جسدها روي مي‌آورد به‌نوعي بيزاري‌اش از خشونت زندگان را نشان مي‌دهد و ترجيح مي‌دهد به جاي سخنران نفي خشونت‌بودن با عملش حرفش را بزند؛ حرفي که او در پي گفتنش در پي هيچ‌ سهم‌خواهي نيست. او در پي ماموريتي است که خودش آن را براي خودش متصور شده، نه هيچ‌گروهي. او از تاريخي که درسش را خوانده درس‌ گرفته و در برهه تاريخي زندگي‌اش به تاريخ زندگي‌اش به درستي درس پس ‌مي‌دهد.

«بختيار علي» نويسنده‌اي تجربه‌گرا است که در هر اثرش جهاني ‌نو مي‌آفريند؛ جهاني که از حيث مضمون و ساختار با ساخته‌هاي قبلي‌اش متفاوت است و به بيان مترجم کتاب «بختيار علي آثار بسياري در حوزه‌هاي مختلف مانند جامعه‌شناسي،‌ فلسفه و شعر دارد. «درياس و جسدها»، دهمين رمان اوست و شايد تفاوت عمده آن با ساير آثارش نمايان‌بودن عناصر داستاني باشد؛ چراکه ما آن شاعرانگي‌اي که در «غروب پروانه» يا «آخرين انار دنيا»‌ مي‌بينيم، در اين اثر ديده نمي‌شود. در اين اثر نه از تعدد کاراکتر و نه از آن شاعرانگي زياد خبري است و روايت بر ساير عوامل تشکيل‌دهنده رمان ارجح است. بختيارعلي در اين اثر قصد داشته تا فضاي کاملا متفاوت‌تري را تجربه‌ کند و فکر مي‌کنم که در اين کار موفق ‌بوده ‌است.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی