اگر واقعا رئيسجمهور صبح جمعه خبر گران شدن بنزين را شنيده باشد: 1-نشانه نهادينه شدن غرور و بيتوجهي به مردم است. چنان مردم را سرکوب شده ميديده است که اصلا تصور نميکرده است که در اين اوج مشکلات اقتصادي کسي اعتراضي داشته باشد و اگر هم احيانا اعتراضکي باشد، به سرعت جمع ميشود. 2-وزارت کشور آن قدر دور از واقعيتهاي جامعه بوده است و اين تغيير نرخ را کوچک ميپنداشته که قبول کرده بدون اطلاع رئيسجمهور و مجلس و ساير نهادها به اين امر اقدام کند. 3-دفتر رئيسجمهور جواب دهد. از بعد از ظهر پنجشنبه خبر درز کرده بود و اوايل شب پمپ بنزينها شلوغ شده بود. يا دفتر رئيسجمهور بياطلاع از شهر بوده و يا شب جمعهاي نخواسته مزاحم وقت رئيس نشده تا جمعه. هردو فاجعه است. 4-اين محاسبه غلط باعث شد که عوامل خارجي دست به کار شوند. تخريبها صورت گيرد. همه اينها نشان از بيتدبيري و مهمتر، بياطلاعي از وضع جامعه است. رئيسجمهور ميبايست به جاي خنده تمسخر در اعلام اطلاعش در روز جمعه، گريه کند و عذرخواهي کند. 5-باور اينکه رئيسجمهور نميدانسته سخت است. شايد چون کار خراب شده، خواسته با اعلام بياطلاعي، پشت وزارت کشور و شوراي امنيت کشور را خالي کند. اگر هم چنين بوده چيزي از مسئوليت ايشان کم نميکند. 6-ما به دولت تدبير و اميد راي داديم. اين بيتدبيري و نااميد کردن نسل جوان که نتيجه اش فاجعه خونهاي ريخته شده جوانان ايران و تخريب اموال و رودار شدن عوامل خارجي است، منتخب مردم ايران نبود.