بستن

بن‌بست قلم

بن‌بست قلم

بايد خريد از پي خودرو لوازمات

اول لوازمات و پس از آن وسايلات

ماشين نو که مثل زمان قديم نيست

ره بردنش به جان تو دارد مراحلات

هر چند نو خريدي و خوشحالي اي رفيق

بايد قبول کرد که دارد مخارجات

دارد براي صنف لوازم فروش هم

برعکس کار صاحب خودرو مداخلات

از چرخ آن اگر که تو غافل شوي بدان

بيرون زند براي تو دارد حوادثات

خواهم که بهر خود بخرم کهنه خودرويي

شايد نباشدم دگر اينسان مسائلات

يک عمر اگر ز بحث امورات بگذري

دست از سرت نمي‌کشد آخر مراسمات

چون صفحه لنگ غزل بود و نقص داشت

اين شعر گفتم از پي رفع نواقصات

«سرو»

بنده هم گشتم گرفتار، اي موبايل

بسکه ديدم از تو آزار، اي موبايل

يک شماره با تو نتوانم گرفت

اندر اين آشفته بازار، اي موبايل

يا خموشي، يا صدايت نارساست

يا که راهت نيست هموار، اي موبايل

يا صدايت هست مشکوک و عجيب

يا که هستي پر زاطوار، اي موبايل

موقع صحبت شوي ناگه خموش

درهم و برهم کني کار، اي موبايل

گاه، قاطي مي‌کني چندين صدا

افتد از مفهوم گفتار، اي موبايل

با تمام اين نواقص، عاقبت

کرده‌اي ما را تو بيمار، اي موبايل

چون رسد قبضت به دستم، مي زنم

کله را محکم به ديوار، اي موبايل

اين گزارش من ندانم بهر چيست؟

ريزنقش مردم آزار، اي موبايل

کاش تعطيلت کنند، اي ناقلا

چون زيانت هست بسيار، اي موبايل!

«حقايق»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی