در درجه اول آنچه که در ذهن متبادر ميشود آن است که با آغاز گام اول بايد آينده گامهاي ديگر را نيز پيشبيني کرد. در ابتداي امر بايد مشخص شود که قرار است چند گام برداشته شود و موضوعات آن در چه زمينههايي خواهد بود. نکته ديگر که بايد روشن شود آن است که پيامد هر گامي که برداشته ميشود چيست. اين موارد در وهله اول بايد براي تصميمگيران سياست خارجي ايران و همچنين دستگاه تصميمگير روشن باشد. اگر چنين نقشه راهي وجود داشته باشد ايران در قبال واکنشهايي که اين گامها خواهد داشت دچار غافلگيري نخواهد شد. همچنين هزينه گامها نيز بايد برآورده شود؛ در اين راستا بايد بررسي شود که چه ارزشي را از دست دادهايم و هدف ما بهدست آوردن چه ارزشي است و در نهايت چه هزينهاي را بايد پرداخت کنيم. هدف از طرح اين موارد پيشبيني تحمل آستانه بحران است. در عمل ايران گامهايي را برداشت و اتفاقا روشن بود که اين 4گام سنجيده بود. قطعا ايران منتظر خواهد بود که طرف مقابلمان يعني اروپا و آمريکا چه ارزيابيهايي را از اقدامات ايران داشتهاند و در نهايت چه واکنشهايي نشان خواهند داد. کشورها در عرصه بينالملل به دنبال اعتبار هستند و بسيار دشوار است که اروپا انتظار داشته باشد ايران از گام پنجم صرفنظر کند و ايران نيز انتظار داشته باشد که اروپاييها در مقابل گامهاي برجامي ايران انعطاف قابل توجهي داشته باشند. به طور طبيعي هم ايران و هم اروپا نبايد بازي را به اين مرحله ميکشاندند چرا که وضعيت کنوني براي طرفين حيثيتي شده است. به همين دليل ايران نيز مجبور شده تا گامهاي بعدي را نيز بردارد. در آن سو نيز اروپا هم مجبور شده تا بيش از اينکه به ايران هويج نشان دهد، احتمال ميرود که سياست چماق را در پيش بگيرد. اگر چنين روندي تداوم يابد ايران مجبور است در گام پنجم فعاليتهاي هستهاي خود را تشديد کند و يا ممکن است به سمت گامهاي ديگري چون ممانعت از بازرسي بازرسان سازمان بينالمللي انرژي اتمي از تاسياست هستهاي کشور رود. يا در مثالي ديگر سازوکارهايي که سازمان بينالمللي انرژي اتمي براي کنترل فعاليتهاي هستهاي ايران به کار بسته است ناديده بگيرد؛ مانند برداشتن دوربينها و يا ناديده گرفتن پروتکل الحاقي که قبلا به طور داوطلبانه اجرا ميشد. حتي ايران ميتواند بر مبناي عدم تامين مصالح عاليه کشور موضوع خروج از انپيتي را مطرح کند. به هر روي گامهايي که برداشته خواهد شد طيفي خواهد بود از آنچه که برجام براي ايران محدوديت ايجاد کرده بود. اين برداشت نيز بايد وجود داشته باشد که ايران در چارچوب خارج شدن از تعهداتش در برجام است و اينکه در چارچوب حقوق خودش در انپيتي است. اگرچه اين گامها به طور طبيعي حق ايران است اما واکنشهاي تندي را نيز طرفهاي مقابل نشان خواهند داد مگر اينکه بپذيريم اروپا و آمريکا بازيگران استراتژيک با رفتارهاي عقلايي هستند که در حال بازي با ايران هستند. اگر چنين ويژگيهايي بر رفتار اروپا و آمريکا حاکم باشد، قاعدتا آنها بايد به درخواستهاي ايران که درخواستهاي بحق و بجايي است تن بدهند. در غير اين صورت به لحاظ روانشناسي محروم کردن يک کشور از حق مسلم خود به طور طبيعي با واکنشهايي روبهرو خواهد بود. بايد توجه داشت که اقدام ايران واکنشي به رفتارهاي اروپا و آمريکا است که اساس روابط بينالملل بوده است؛ بدين معنا که اساس و بنيان روابط بينالملل بر اساس روابط متقابل استوار است.