دلسوزان بسياري در عرصه روابط خارجه تلاش ميکنند تا روابط خارجه را کارآمد و در مسير منافع ملي قرار دهند. در همين راستا، تحليلهاي فراواني پيرامون مطلوب يا نامطلوب بودن، ناکامي و «اهداف» روابط خارجه ارائه ميشود اما با وجود تلاشهاي بسيار در چند دهه گذشته ظاهرا دستاندرکاران روابط خارجه موفق به درمان رابطه و تنشزدايي با کشورهاي ديگر نشدهاند. يقيقا چالش روابط خارجه بسيار پيچيدهتر از آن است که در اين موجز بتوان به آن پرداخت. اين موجز صرفا به تبيين مختصر و کلي نکتهاي روانشناختي که ميتواند پرتويي هرچند ضعيف بر يکي از زواياي مبهم ناکامي روابط خارجه بيندازد، اشاره دارد. در عالم روح و روان برخي افراد در بعضي شرايط روحي، تمايلي به داشتن ارتباط با ديگران ندارند و به اشکال گوناگون از حضور در جمعهاي گوناگون پرهيز ميکنند. يکي از دلايل پرهيز از ارتباط با ديگران، ميتواند اين باشد که در ارتباط با افراد ديگر ويژگيهاي دروني افراد، آشکار ميشود. به همين دليل افرادي که از حضور در جمعهاي گوناگون پرهيز ميکنند به عبارتي، به دلايل گوناگون از آشکار شدن ويژگيهاي دروني خود هراس دارند. عملکرد برخي حکومتها در کشورهاي در
حال توسعه را ميتوان با همين مکانيزم روانشناختي رفتار انسانها تبيين کرد. بدين معني که کشورها در ارتباط با يکديگر بهطور اجتنابناپذيري ويژگيها، تواناييها، امکانات، اهداف و... خود را در معرض ديد و ارزيابي ديگر کشورها قرار ميدهند. به تعبيري رابطه ميان انسانها در هر سطح و به هر دليلي يک نوع داد و ستد است. در روابط بينالملل همانند روابط گوناگون اجتماعي انسانها، کشورها بهخاطر تبادلات اقتصادي، علمي، فرهنگي و... با يکديگر ديدار يا ارتباط ميگيرند. اگر در ارتباط ميان دو کشور يک کشور چيز قابل توجهي براي عرضه نداشته باشد، طبيعي است که بايد به خواستهها و انتظارات کشوري که چيزها و کالاهاي متعددي براي عرضه دارد، تمکين کند. تمکين کردن يک کشور(حکومت) اساس وابستگي و به معني تحت کنترل و قيوميت کشور عرضهکننده کالاهاي گوناگون قرار گرفتن، است. بنابراين، وقتي کشور در حال توسعه چيز يا کالايي(فرهنگي، اقتصادي، علمي، صنعتي و... ) براي عرضه در تعامل با کشور توسعه يافته نداشته باشد، تمايلي به ارتباط با کشورهاي توسعه يافته که کالاهاي متعددي براي عرضه دارد، ندارد و با توجيهات و ترفندهاي گوناگون از ارتباط مستقيم پرهيز
ميکند. اگر تبيين فوق پذيرفته شود، آنگاه ميتوان ادعا کرد که مهمترين دليل اينکه چرا برخي کشورهاي در حال توسعه از ارتباط شفاف و مستقيم با کشورهاي توسعه يافته پرهيز ميکنند، نوعي «هراس» از آشکار شدن کاستيها و ناتوانيها دروني که ميتواند اساس وابستگي و تحت کنترل قرار گرفتن توسط کشورهاي توسعه يافته، تلقي شود.
بنابر استدلال فوق، شايد دشمن اصلي اين يا آن کشور نباشد، بلکه يک هراس دروني که ريشه در اين آگاهي دارد که در صورت تعامل با کشورهاي توسعه يافته، ما چيز يا کالايي براي مبادله نداريم. هراس از اين احتمال که در ارتباط با ديگر کشورها بهخاطر کمبود کالاي مبادلهاي جذب کشور توسعه يافته شويم.