مفهوم رکود اين است که کالا وجود دارد اما خريدار نيست. يا به عبارت سادهتر، عرضه بيش از تقاضاست. شرايط اقتصاد ايران صرفا رکودي نيست که بگوييم مازاد عرضه موجود است ولي تقاضا نيست، بلکه هم شرايط رکودي را در حال تجربهکردن هستيم و هم شرايط تورمي را . يعني کالا موجود است، ولي قدرت خريد نيست. تورم يعني قدرت تقاضا جوابگو نيست يا به اصطلاح تقاضا بيش از عرضه است و کالاها گران هستند و مردم قدرت خريد ندارند. لذا وقتي اقتصاد هم تورم دارد، هم رکود دارد اصطلاحا به آن «تورکود» يا تورم همراه با رکود گفته ميشود. اگر اقتصاد فقط رکود داشت، با سياستهاي مالي انبساطي مشکل حل ميشد. اما مشکلي که در سال 2008 در اروپا و آمريکا اتفاق افتاد همين بود و بايد گفت در هنگام رکود يک نسخه بيشتر وجود ندارد و آن هم سياستهاي انبساطي پولي يا مالي است. يا به عبارت سادهتر، در هنگام رکود، دولتها به دنبال اين هستند که قدرت خريد مردم را افزايش دهند تا مردم کالا بخرند و اين چرخه عرضه و تقاضا به جريان بيفتد. اينکه الان ميگويند شرايط رکودي است، مفهوم اقتصادي ندارد. به اين دليل که اينگونه نيست که کالاي مازاد وجود دارد و مردم نميخرند، بلکه علتي که مردم نميخرند يا مثلا سراغ مسکن يا خودرو نميروند، اين است که قدرت خريد ندارند. وقتي به طور ميانگين در تهران قيمت هر واحد مسکوني حدود 15ميليون تومان است، البته در برخي مناطق زير 10 ميليون و در برخي ديگر بيش از 30 ميليون تومان است، مفهوم ساده آن اين است که يک واحد مثلا 75 متري يا 80 متري بيش از 2/1 ميليارد تومان پول براي خريد نياز دارد، کدام کارمند و بازنشسته يا کارمند کشور ميتواند چنين واحدي را خريداري کند؟ يا منطقي اين است که چند درصد کارگران، کارمندان يا بازنشستگان توانايي خريد يک واحد 2/1 يا 5/1 ميلياردي را دارند. البته بگذريم از اينکه اگر اين واحد در بالاي شهر يا در محلات مياني پايتخت باشد، اين عدد به دو برابر افزايش پيدا ميکند. بنابراين، قدرت خريد هم تضعيف شده است. در نتيجه اينکه گفته شود اقتصاد در شرايط رکودي است، به لحاظ علمي نميتوانيم اين را بيان کنيم، بلکه بايد بگوييم هم در شرايط رکود است و هم در شرايط تورم. اما سوال بعدي اين است که اگر مردم پولي دارند، چکار کنند؟ بايد در کدام بازار سرمايهگذاري انجام دهند تا بتوانند سود کنند و درآمد مکفي به دست بياورند؟ اگر اقتصاد توليدش به رونق بيفتد يا فضاي کسب و کار پر رونق باشد، هم ميتواند مشکل رکود را حل کند هم مشکل تورم را. يکي از بازارهايي که امروز به شدت ميتواند روي اقتصاد ايران اثرگذار باشد، بازار سرمايه است. گرچه بازار سرمايه هم متاثر از نرخ ارز و نرخ تورم شد، اما همچنان بازار سرمايه ميتواند بنگاه پولهاي کوچک و بزرگ باشد. هرچند بازار سرمايه دچار عقبماندگيهايي شد اما امسال رشد قابل ملاحظهاي را تجربه کرد و بازيگران اين بازار نيز شاهد رکودشکنيهاي مداوم در اين بازار بودند. البته در مقاطعي هم دچار ريزش شد اما دوباره به رشد بازگشت. گرچه خانوارها معمولا راحتترين راه را انتخاب ميکنند و به سراغ خريد سکه يا داراييهاي ديگر ميروند. اما سکه يا ديگر داراييها مولد نيستند اما بازار سرمايه مولد است. يکي از مشکلات بنگاههاي اقتصادي کمبود نقدينگي است. وقتي سرمايههاي کوچک وارد بازار سرمايه ميشوند و سهام ميخرند يعني مشکل نقدينگي بنگاهها را حل کردهاند و وقتي اين مشکل بنگاهها حل شود سمت عرضه يا توليد تقويت ميشود و اين اولين پله براي خروج از رکود و بعد هم کاهش گراني کالا در بازار است. در مورد اينکه برخي ميگويند آيا بدون انجام اصلاحات در نظام اداري، هرگونه اقدامي براي خروج از رکود به بنبست ميرسد يا پيش از آقاي آخوندي، وزير پيشين راه و شهرسازي گفته بود که «هر تلاشي براي خروج از رکود و هر خيزي براي تغيير، قبل از آنکه انقلابي در نظام اداري کشور ايجاد کنيم، ضد خود عمل ميکند و بر مشکلات مي افزايد.» بايد بگويم وقتي گفته ميشود بازار سرمايه تقويت شود، منظور اين نيست که دولت يا شرکتهاي دولتي از محل چاپ پول و پول پرقدرت وارد بازار سرمايه شوند، بلکه منظور اين است که فضايي ايجاد کند که مردم وارد بازار سرمايه شوند يا پول واقعي به اين بازار وارد شود. پولي در اقتصاد هزينه ميشود و به ضد خودش تبديل خواهد شد که آن پول ناشي از بخش واقعي اقتصاد نباشد بلکه ناشي از پول پرقدرت يا به طور عاميانه ناشي از چاپ پول باشد. اگر اين پول، پول واقعي باشد که در دست مردم است نه تنها آثار منفي ندارد بلکه آثار مثبت دارد. پولي داراي آثار منفي است و تورم بر جاي خواهد گذاشت که از محل پول پرقدرت دولت يا بانک مرکزي باشد. در مورد رابطه بين نااطميناني و تعميق رکود در اقتصاد کشور و اينکه برخي به اين موضوع اشاره ميکنند که سال گذشته در اوج التهابات ارزي و تشديد تحريمها عليه اقتصاد ايران، بارها پرسشهايي از قبيل، وضعيت اقتصاد ايران چگونه ميشود؟ افزايش نرخ دلار تا کي ادامه پيدا ميکند و ... مطرح ميشد که البته از سوي مقامات مسئول نيز جواب قانعکنندهاي به آنها داده نميشد، بايد تاکيد کنم که بزرگترين سرمايه يک کشور سرمايه اجتماعي است. سرمايه اجتماعي قادر است که سرمايه اقتصادي، مادي و فيزيکي را تقويت کند. مهمترين عنصر در سرمايه اجتماعي هم اطمينان به سياستهاي دولت است يا عکس قضيه، نااطميناني سرمايه اجتماعي را نابود خواهد کرد. لذا هرچقدر برنامههاي دولت پيشبينيپذير و اعتمادساز باشد و مردم به رفتارهاي دولت ايمان داشته باشد، اين موضوع ميتواند سرمايه اجتماعي را تقويت کند و بعد سرمايه اجتماعي ميتواند سرمايههاي اقتصادي هر کشور را تقويت کند. بنابراين دولت بايد به سمت رفتارهاي اعتمادساز برود و اين يک عنصر مهمي است که در اقتصاد ايران گاها ناديده انگاشته ميشود.