ادامه از صفحه اول / اصلاحطلبان علاوه بر وحدت رويه تشکيلاتي و تشکليابي، نيازمند نوسازي گفتماني و ارائه گفتماني زمينهپرورده و زمانهپرورده و معطوف به الزامات زمينه و زمانهاند. به عبارتي کشتيبان کشتي اصلاحات را سياستي ديگر لازم است تا جنبش اجتماعي را همچنان به عنوان پشتيبان اصلاحطلبي هدايت نمايد. شوراي عالي سياستگذاري جبهه اصلاحات براي رهايي از رکود سياسي، نا اميدي و بحران اعتماد راس و بدنه، طرح سرا را به تصويب رسانيده است. اين طرح باوجود مشکلاتي که بر آن مترتب است، ميتواند گام نخست اصلاحطلبان براي پويا کردن و به ميدان آوردن جامعه جنبشي باشد.
سوم؛ اگر تعريفي که سياست را رقابت مهندسيها تعريف ميکند را بپذيريم، آنگاه معطوف به تقابل، رقابت و نزاع بين بازيگران عرصههاي ماکروپليتيک-ميکروپليتيک، پذيرفتني است، اصلاحطلبي که مبنا و منشاء قدرتش در ميکروپليتيک تعريف ميشود و البته به شدت از مهندسي ماکروپليتيک تاثير ميپذيرد، با مهندسي معکوس و هوشمندانهاي، از ميدانداري و تاثيرپذيري محض و انحصار ماکروپليتيک رهايي يابد. اين پاد مهندسي به ميزاني که ساختاري متشکل و گفتماني زمينه و زمانهپرورده نياز دارد، انعطاف، ظرافت، ابتکار عمل و تردستي خاص خود را نيز طلب ميکند. شوراي عالي سياستگذاري جبهه اصلاحطلبان به ميزاني که برگهاي برنده را در دست جبهه اصلاحات قرار داده و از طرفي امکان پاد مهندسي و ابتکار عمل بازي را براي اصلاحطلبي فراهم آورد، نقش تاريخي خود را به نيکي بازي کرده است. اگر کثرت سليقهها، مطالبات و راهبردهاي اصلاحطلبي، به گونهاي هوشمندانه در قالب وحدت رويه شوراي سياستگذاري هدايت شده و اختيار تصميم گيري نهايي، البته با ارائه نظريات مشورتي به راهبري اصلاحات واگذار شود، در نزاع مهندسيها، پيروزي اصلاحطلبي شانس بيشتري مييابد.
چهارم؛ سرا ميتواند الگو و آزموني براي راستي آزمايي نشستگان غيراصلاحطلب بر سفره اصلاحطلبي باشد. در اين وضعيت آيا آناني که با سرمايه اجتماعي اصلاحطلبي به قدرت دست يافتهاند، حاضرند در يک بازي دموکراتيک درون جريان عادي ساز، به سازوکارهاي دروني اجماعساز تمکين کنند يا فقط اهالي اجماع در عصر برداشتاند؟ نگارنده با وجود احترامي که براي دکتر محمدرضا تاجيک و سياستورز صبور دکتر عارف و کادرهاي اصلاحطلبي که خواستار استقلال اصلاحطلبي از ديگر موئتلفان ائتلاف عاديسازي (اصولگرايان ميانهرو، اعتدالگرايان و اصلاحطلبان به تعبير دکتر محمدمهدي مجاهدي) يا خردگرايان منافع ملي محور (تعبير دکتر محسنرناني) قائل است، بر اين باور است که استمرار اين ائتلاف با سازوکاري که نبض ائتلاف را در نقطه ثقلي بر آمده از ميانگين جامعه جنبشي هدايت کند و غلظت اصلاحطلبانه آن را محافظت نمايد. هرچند نقد جريان اصلاحطلب بر ديگر بخشهاي ائتلاف عاديسازي از منظر منطق برسازنده اجماع پيروزيساز و مطالبات جامعه جنبشي دولت ساز، کاملا وارد است، اما از آنجا که همچنان مختصات سياست در عرصههاي بينالمللي، منطقهاي، داخلي و... روالمندسازي يا نرماليزاسيون را بر دموکراتيزاسيون ارجح ميدارد و از سويي ممانعت از پيشروي جريان استثناءطلب، اولويتي حياتي براي تماميت ارضي، امنيت و منافع و مصالح ملي دارد، بهنظر ميرسد کماکان بايد جامعه جنبشي را بر استمرار عاديسازي مبتني بر اصل اجماع و ايستادگي حداکثري بر مطالبات حداقلي و رويکردي کجدار و مريز که ابتکار عمل کلي را از يد اختيار محض استثناءطلبان خارج نمايد، قانع کرد. به عبارتي ترجيح رويکرد ائتلاف بر انشقاق از آنجا خود را نمايان ميسازد که کماکان نرماليزاسيون و تحديد استثناءطلبي بر دموکراتيکسازي تقدم و ترجيح دارد.
موخره؛ اصلاحطلبان براي غلبه بر نااميدياي که جامعه جنبشي با آن مواجه شده است بايد «سرا» متوقف نشده، جنگ «سرسرا» را وا بگذارند و «سراها»ي گوناگون بسازند. سراهايي که قادر باشند پرچم پوپوليسم مثبت را در مقابل پوپوليسم منفي برافرازند. ايران امروز براي آنکه سرايي امن باشد، نيازمند مشارکت خردمندان منافع ملي محور و طرفداران عاديسازي و عبور از استثناءطلبي است. اصلاحطلبان، اعتدالگرايان و اصولگرايان غير استثناءطلب براي تقويت عاديسازي بايد به ساختن سراهاي مشترکي همت گمارند.