در حال حاضر در کشور بيش از 250 حزب، گروه و دسته سياسي وجود دارد که در خانه احزاب به ثبت رسيده است وليکن شايد بيش از 9/99درصد مردم از وجود اين احزاب بيخبرند و اگر هم برخي افراد با احزاب آشنايي دارند، بسيار اندک ميباشند. در کشور ما احزاب پايگاه مردمي ندارند، چه اصولگرا و چه اصلاحطلب و حتي اين احزاب به کلوپ خانوادگي معروف ميباشند و حتي به عبارت ديگر چند نفر در يک شب دور هم جمع ميشوند و يک حزب تشکيل ميدهند ولي کسي از آنها حمايت نميکند. هم اکنون که انتخابات مجلس شوراي اسلامي (در اسفند امسال) نزديک است، گروههاي اصولگرا و اصلاحطلب به تکاپو افتادهاند تا افرادي را جذب نمايند غافل از اينکه ديگر مردم هيچگروه و حزبي را نميپذيرند چون واقعا اين احزاب فقط بُعد سياسي دارند و حتي آنها سياست مدار نيستند بلکه سياست باز هستند و مردم نيز به اين مساله پي بردهاند. در ديماه سال 96 و مردادماه سال 97 در برخي از شهرهاي ايران بهخصوص شهرهاي بزرگ مانند تهران، مشهد، شيراز، اصفهان و حتي قم در اعتراض به بيکاري، وضع معيشت مردم و بالا رفتن قيمت ارز و سکه و تورم، تظاهراتي انجام گرفت و از جمله شعارهايي که سر داده شد اين شعار بود: «اصلاحطلب، اصولگرا، ديگه تمومه ماجرا».
اين شعار چه چيزي را براي دولتمردان، سياستمداران، مجلسيان و کارگزاران نظام تدعي ميکرد. اصلا نميدانم اين آقايان اين شعار اعتراضي مردم را شنيدند يا خير و اگر اين شعار مردم را نشنيدهاند جاي بحث دارد. اين مساله تداعي ميکند که مردم اصلا دستجات سياسي و حزبي را نه ميشناسند و نه قبول دارند و نه به آنها اعتماد دارند. اگر مردم به پاي صندوقهاي رأي بيايند به افراد رأي ميدهند نه به احزاب، گرچه وقتي آنها وارد مجلس ميشوند، با اينکه در تبليغات انتخاباتي گفتهاند مستقل هستند وليکن فراکسيون مستقلين تشکيل ميدهند که اين هم خودش يک نوع حزب است اما موقت مانند فراکسيون جبهه اصولگرايان، جبهه پايداري، فراکسيون اميد. گرچه گروههاي اصولگرا و اصلاحطلب بهنظر مردم مانند خطوط موازي هستند ولي در واقع آنها خطوط متقاطع هستند که در اشتراک منافع و مصالح يکديگر را قطع ميکنند. اين مساله مصداقهاي زيادي در جامعه کنوني دارد.
هم اکنون اصلاحطلبان سر و صدا به راه انداختهاند که ما با فلان شرط و شروط در انتخابات مجلس شرکت ميکنيم و هم چنين اصولگرايان که فقط پايگاه رژيمي دارند و کسي ديگر از آنها حمايت نميکند، حتي برخي از کانديداهاي شهرها ميلياردها تومان خرج ميکنند تا به مجلس راه يابند. اين همه پول خرج ميکنند که روزي با رانت و نفوذ خود آنچه کاشتهاند برداشت کنند. اين کار انسان را به ياد حرف ماکس وبر، جامعهشناس فرانسوي مياندازد که گفت «برخي با سياست زندگي ميکنند و برخي از قِبَل سياست زندگي ميکنند» و اينها از گروه دوم هستند.
متاسفانه ليستهايي که از طرف گروهها به خصوص از طرف رئيس اصلاحات منتشر ميشود، نسنجيده است و رئيس اصلاحات بداند ديگر مردم به اين ليستهاي فلهاي اعتمادي ندارند چون در طول اين چهل سال يا گروههاي اصولگرا و يا گروههاي اصلاحطلب اريکه قدرت را در دست داشتهاند. به همين دليل است که هم اکنون حدود دهميليون نفر حاشيه نشين داريم، بيش از دهميليون نفر زير خط فقر زندگي ميکنند. تورم به بيش از 40 رسيده است. تعداد بيکاران بيش از 7 يا 8ميليون نفر است، اعتياد بيداد ميکند. همين امسال بود که صندوق بينالمللي پول اعلام کرد 5/9درصد اقتصاد کشور کوچک شده است. همچنان که سفره مردم کوچکتر شده است. در تاريخ 8/8/98 «آرمان ملي» از قول آقاي اسماعيل گرامي مقدم، سخنگوي حزب اعتماد ملي نوشت: ليست اميد که از طرف رئيس اصلاحات منتشر شد از سر ناچاري بود. اين جمله يعني چه؟ در سال 96 آقاي حسامالدين آشنا، رئيس استراتژيک رياست جمهوري اعلام کرد که کمتر از دهدرصد مردم به دولت دکتر حسن روحاني اعتماد دارند. اصلاحطلبان و اصولگرايان امتحان خود را پس دادهاند و بايد بدانيد ديگر مردم به آنان اعتمادي ندارند، مگر گروههاي معدودي از مردم ايران. شايد بزرگترين حزب در کشور بيش از 100 عضو نداشته باشد. آنوقت چگونه اين احزاب ميخواهند مشکلات سياسي، اجتماعي، فرهنگي، آموزشي و اقتصادي مردم را حل کنند.