رافائل گروسي روز سهشنبه توانست آراي کافي را براي جانشيني يوکيا آمانو به عنوان مديرکل آژانس بينالمللي انرژي اتمي به دست آورد. انتخاب او شرايط را براي ايران کمي متفاوتتر از گذشته خواهد کرد؛ چرا که کرونل فروتا نامزد شکست خورده رومانيايي، نماينده تفکر بيطرفانه و تخصصي آژانس در قبال ايران و برجام بود، رافائل گروسي اما خواهان تجديد نظر در روشهاي پيشين آژانس در قبال پرونده هستهاي جمهوري اسلامي ايران است. با اين همه اما اين تغيير به آن اندازه تأثيرگذار نخواهد بود که نياز باشد جمهوري اسلامي تجديدنظري جدي در سياستهاي خود در خصوص ارتباط با آژانس اعمال کند. تغيير افراد تأثير گذار است و ديدگاههاي افراد جديد ميتواند مؤثر واقع شود اما واقعيت مسأله آن است که در نهادي مانند آژانس بينالمللي انرژي اتمي، نظرات بايد علمي و کارشناسي شده باشد و صرفا مديرکل نيست که در تصميم گيريها نقش دارد. نظر شوراي حکام نيز بسيار تأثير گذار است و اين که گمان کنيم به صرف تغيير يک نفر تغييراتي جدي در سياستهاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي در قبال ايران ايجاد ميشود، چندان نميتواند صحيح باشد. از سوي ديگر همکاريهاي همه جانبهاي که ميان جمهوري اسلامي ايران و آژانس وجود دارد، مانع از آن است که تنشي جدي در پرونده هستهاي از سوي اين نهاد بينالمللي پديد آيد. موضوع نگران کننده اصلي اين روزها بحث کاهش گام به گام تعهدات هستهاي است که امکان دارد به فروپاشي کامل برجام منجر شود؛ طرحي که به دلايلي نظير حفظ عزت ملي و وادارسازي کشورهاي اروپايي به اجراي تعهدات برجامي طراحي و در سه مرحله اجرا شده و گام چهارم آن به زودي از سوي ايران اجرايي خواهد شد.
در مسأله برجام اروپا نشان داده از استقلال رأي کافي برخوردار نيست و با اتخاذ مواضعي که ميتوان آنها را «ذليلانه» دانست، برجام را به بنبست کشانده است. عدم توانايي اروپاييها در مستقل عمل کردن، باعث شده فشارهاي غيرقانوني ايالات متحده عليه ايران ادامه يابد و اين کشورها به جاي ايستادگي در مقابل تصميم آمريکا مبني بر خروج غيرقانوني از برجام و نقض حقوق بينالملل از طريق وضع و اعمال تحريم، به ايران فشار بياورند تا به مذاکرهاي جديد با ايالات متحده تن در دهد. ابتکاراتي نيز در اين ميان مطرح شده که البته نتيجه بخش نبوده است. از جمله اين ابتکارات ميتوان به طرح خط اعتباري 15 ميليارد دلاري فرانسه يا طرح مشترک 18. 4 ميليارد دلاري فرانسه و ژاپن اشاره کرد که به دليل عدم صدور اجازه از سوي وزارت خزانه داري ايالات متحده به نتيجه نرسيد. جمهوري اسلامي ايران نيز اعلام کرده که چنين طرحهايي صرفا مانند مسکن عمل ميکند و تأثير موقت دارد. مشکل ايران پرداخت پول نيست بلکه دستگاه ديپلماسي ايران ميگويد شما بايد طبق برجام عمل کنيد و تحريم ايران را نه در عمل و نه در عرصه کلام به رسميت نشناسيد. بر مبناي بندهاي 26 و 36 برنامه جامع اقدام مشترک به دليل آن که کشورهاي باقي مانده در توافق هستهاي نخواستهاند يا نتوانستهاند به تعهدات اقتصادي خود پايبند باشند، در نتيجه جمهوري اسلامي ايران نيز بخشي از تعهدات خود را به صورت گام به گام به حالت تعليق در آورده تا از اين طريق اروپا را وادار به اجراي تعهدات کند.
ايران معتقد به ديپلماسي است و ميگويد حاضر است تا مذاکرات در قالب 1+5 دوباره آغاز شود، اما لازمه آغاز اين مذاکرات تعليق تحريمهاي اعمال شده از سوي آمريکا است که بر خلاف برجام بوده و مانع از آغاز گفتوگوهايي جديد ميشود. دونالد ترامپ، رئيسجمهور آمريکا به صرف وعدههايي که در ايام تبليغات انتخابات رياست جمهوري سال 2016 آمريکا به هوادارانش داده، يک طرفه از برجام خارج شد و گمان ميکند ايران بايد پاي ميز مذاکره بيايد؛ چرا که دولت کنوني ايالات متحده نياز دارد تا يک موفقيت بزرگ را در عرصه سياست خارجي در کارنامه خود ثبت کند و در حال حاضر مهمترين موضوع سياست خارجي براي کاخ سفيد، موضوع ايران است. با اين وجود دولت ترامپ نه در عرصه داخلي شرايط مناسبي دارد و نه در عرصه خارجي، ايران نيز راهبرد «مقاومت فعال» را در پيش گرفته تا هم عزت ملي خود را زير پا نگذارد و هم ضربهاي جدي به رئيسجمهور آمريکا در انتخابات رياست جمهوري سال 2020 وارد کند.
بنبست کنوني در پرونده هستهاي ناشي از آن است که جمهوري اسلامي نميتواند به ايالات متحده اعتماد کند؛ زيرا آمريکا يک بار نقض عهد کرده و از برجام که امضاي چند کشور و همچنين قطعنامه 2231 شوراي امنيت سازمان ملل متحد را به عنوان تضمين اجرايي پشت سر خود داشت، خارج شده است. چطور ميتوان بار ديگر و بدون ضمانت اجرايي مؤثر به اين کشور اعتماد کرد؟ چه تضميني وجود دارد که اگر مسئولان ايراني به مذاکره رضايت دادند، ديدارهايي اتفاق افتاد و توافقاتي انجام شد بعد از آن ايالات متحده آمريکا به تعهدات خود در توافق جديد عمل کند و خواستههاي جديدي را از ايران مطرح نکند؟ حقيقت آن است که رفتار نامتعادل دولت ايالات متحده در عرصه سياست خارجي و به خصوص در قبال تفاهمها و توافقهاي بينالمللي سبب شده که حتي تصويب يک توافق توسط کنگره را نيز نتوان تضميني مناسب به حساب آورد؛ چرا که براي نمونه معاهده منع گسترش موشکهاي ميان برد هستهاي (INF) که در سال 1987 توسط ايالات متحده و شوروي سابق به امضا رسيد، از سوي کنگره آمريکا مورد تأييد قرار گرفته و به صورت قانون در آمده بود اما با اين حال دونالد ترامپ از اين توافق نيز خارج شد و نشان داد که عملا هيچ مسالهاي نميتواند مانع از رفتارهاي غيرقابل قبول دولت آمريکا در قبال توافقهاي بينالمللي شود. در چنين وضعيتي ميتوان تصريح کرد که ايران تا هر اندازه که بتواند مقاومت کند، شرايط بهتري براي خود فراهم خواهد کرد. هر چند در اين مسير مشکلات فراوان است و به خصوص در حوزه اقتصاد مسائل بسياري براي مردم ايجاد کرده و خواهد کرد اما رفتار طرف مقابل راهي جز اين براي ايران باقي نگذاشته و ما به هيچ وجه نميتوانيم به آمريکا و اروپا اعتماد کنيم.