بحران و چالش جاري عراق را به شکل زير ميتوان آسيبشناسي کرد:
1-چرخه سياست در عراق، همواره بر دايره ترکيبي از مداخله سه مولفه؛ عشيره، مذهب (يا طائفه، فرقه)، حزب ميچرخد. 2-تکثر و تعدد دايره تحزب در عراق بعد از فروپاشي صدام با گستره فراواني در اقليم شيعه از دايره دو حزب الدعوه و العمل به دهها، حزب و نيروي شبه نظامي جديد افزايش يافته است. 3-عراق با برخورداري از منابع درآمدي بسيارعالي بيش از 4 ميليون بشکه نفت صادراتي روزانه، مردم به ويژه درمناطق شيعه نشين از کمترين خدمات و شرايط عمومي برخوردارند. 4-مردم در چارچوب افزايش آگاهي از طريق شبکههاي اجتماعي و مجازي، از سطح بالايي از انتظارات منطقي برخوردار شدهاند و دولت بعد از حل بحران داعش، در يک سال گذشته به علت فقدان اراده براي اتخاذ تصميمگيريها، عملا زمان را به ضرر توسعه و تامين حداقل خاستگاه عمومي مردم از دست داده است. 5-مردم از وضعيت تبعيض فاحش، نابرابري و فساد آشکار عوامل قدرت، بيکاري جوانان به ستوه آمده و به راحتي بر گرده امواج ناشي از فضاي شبکههاي مجازي، زندگي کرده و ميکنند. 6-اينکه دستهاي قدرتهاي خارجي با بهرهگيري از شبکههاي مردم نهاد و مجازي براي موج آفريني، به دنبال حداکثر بهرهبرداري و امتيازگيري از دولت عراق بودهاند، امري بالقوه درست ميتواند باشد وليکن ميبايد همه اين امور مطروحه به مستندات و قرائن بينجامد و دستگاههاي نظارتي دولت عراق براي روشنگري از موقعيت نظارهگري و انفعالي، خارج شوند، و تا زماني که مستندات اين قرائن را به طور واضح براي افکار عمومي بيان نکنند، انتشار چند خبر برآمده از فضاي مجازي که بيانگر فتنه انگيزي عوامل خارجي بوده نميتواند مشکل اعتماد مردم ناشي از فقدان کارآمدي مديريتي در صحنه واقعي عملکردها را حل کند. 7-عادل عبدالمهدي، نخست وزير چون دولتش برآمده از دولت سهميهها (محاصص) است و خود شبکه پويايي از کارآمدي و اشراف اجرايي و اطلاعاتي بر مجموعه دولتي خود ندارد و عملا در دو بخش خدمات و توسعه کشور و اطلاعات، (به عنوان چشم کشور در برابر شناسايي عوامل موج آفريني و اغتشاش آفريني) ناتوان بوده است. 8-شناسايي عوامل اغتشاش در مناطق شيعه نشين نياز به بررسي کارشناسي توام با قرائن متقن دارد که چه ميزان از آنها ناشي از عوامل دشمنان خارجي عراق و چه ميزان، درنتيجه و ناشي از روحيه قدرتطلبي و خصومتطلبي موجود بوده است. 9-روانشناسي و جامعهشناختي عراقيها، اثبات ميکند که به طورکلي بين روحيه قوميت عربي و روحيه مذهبگرايي، نميتوان تفکيکي عالمانه قائل شد و به علت سطحي نگريها؛ عمدتا متاثر از فضاي عمومي برآمده از تبليغات و جو حاکم است. دراين زمينه به علت پيچيدگيهاي حاکم بر عمق تحولات چندلايه، تشخيص صحيح روندهاي غالب و واقعي بر افکار عمومي امري دشوار است، منظور برتري عربگرايي و ضد با قوميت ايراني را حداقل نميتوان مستندات محکمي براي اين برداشت به دست آورد. 10-راه برون رفت از بحران جاري در مناطق شيعهنشين، تشکيل يک ستاد مشترک از همه گروههاي سياسي و شبه نظامي و مشارکت جمعي فعال، با حضور استاندارها به عنوان نماينده دولت و همه اطياف و گروهها براي چارهيابي و مشارکت همهجانبه در اجراي برنامههاي زيربنايي در چارچوب رهنمودهاي مرجعيت در عراق است. 11-بديهي است چنانچه تمامي گروههاي شيعي آثار مخاطرات فتنه و اغتشاش را که قهرمانان صف اول مبارزه با داعش را مورد هدف قرار دادهاند، درک نکنند اقدامات آنها مصالح همه آنها را به باد خواهد داد. 12-عبدالمهدي به عنوان شخصيت برآمده از آراي مردم و نتيجه انتخابات دموکراتيک عراق است و هر جرياني که بر سر راه چهارساله او بخواهد کارشکني کند يعني حيثيت و اعتبار عراق را مورد هدف قرار داده است.