بستن

فرصت نقد مذاکره را از دست ندهید

فرصت نقد مذاکره را 
از دست ندهید
آرمان ملی - محمدحسین لطف‌الهی: حسن روحانی، رئیس‌جمهور و محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران بارها طی هفته‌های گذشته بر لزوم حاکمیت چندجانبه‌گرایی در دنیای امروز تاکید کرده‌اند و از دیگر کشورها خواسته‌اند تا در مقابل یک‌جانبه‌گرایی آمریکا بایستند. یکی از روش‌هایی که جمهوری اسلامی تلاش کرده از طریق آن با یک‌جانبه‌گرایی آمریکا مقابله کند، حضور در اجلاس و نشست‌هایی چون اجلاس سران جنبش عدم تعهد، کنفرانس همکاری‌‌های اسلامی یا دیگر نهادهای این چنینی بوده است. این بار نیز رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه به باکو رفتند تا صدای ایران را به گوش دیگر کشورها برسانند. «آرمان ملی» در گفت‌وگو با دکتر مهدی ذاکریان، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل بین‌الملل به بررسی دستاوردهای این سفر پرداخته است. او می‌گوید جنبش عدم تعهد محصول رقابت‌های بلوک شرق و بلوک غرب بوده و در دوران جنگ سرد متولد شده و امروز توان پیش‌برد اهداف خود را ندارد. از سوی دیگر این استاد دانشگاه معتقد است هیچ‌کدام از این نهادهای چند‌جانبه‌گرا در حال حاضر نمی‌توانند حلّال مشکلات ایران باشند و جمهوری اسلامی نباید فرصت نقد مذاکره با آمریکا را به خاطر فرصتی نسیه در آینده از دست دهد. ذاکریان تاکید دارد که اگر تا پیش از پایان دوره اول ریاست جمهوری ترامپ توافقی امضا نشود، شرایط در آینده برای ایران سخت‌تر خواهد شد. متن کامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

رئيس‌جمهور و وزير امور خارجه به باکو رفتند تا در اجلاس سران کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد شرکت کنند. به‌نظر شما اين سفر چه دستاوردهايي براي جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند داشته باشد؟

جنبش عدم تعهد محصول رقابت‌هاي بلوک شرق و بلوک غرب بوده و در دوران جنگ سرد متولد شده است. اين جنبش که متشکل از کشورهاي زيادي است، در آن زمان کارايي داشت؛ چرا که بزرگاني در نظام بين‌الملل نظير ژنرال تيتو رئيس‌جمهور يوگسلاوي، جمال عبدالناصر رئيس‌جمهور مصر، لعل نهرو نخست وزير هند و سوکارنو رئيس‌جمهور اندونزي حضور داشتند و دست به دست هم داده بودند که بگويند نه در اردوگاه غرب هستيم و نه در اردوگاه شرق. حرفشان اين بود که ما اعضاي جنبش عدم تعهد کشورهاي مستقلي هستيم که وابسته و پيرو قدرت‌هاي جهاني شرق و غرب نخواهيم بود. ايران نيز پس از انقلاب اسلامي از آنجا که از اردوگاه غرب خارج شده بود و ديگر حکومت ايران تحت سايه آمريکا نبود، به جنبش عدم تعهد پيوست. به سابقه جنبش عدم تعهد که نگاه مي‌کنيم، به رغم حضور سياستمداران بزرگ، مبارزين عليه استعمار و استقلال‌طلبان، اين جنبش نتوانسته کار مهمي در عرصه بين‌المللي انجام دهد. اين روزها نيز که وزير امور خارجه و رئيس‌جمهور ايران براي شرکت در اجلاس سران کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد به باکو سفر کرده است، بايد صراحتا بگوييم که اين تريبون‌ها صرفا تريبون‌هاي سخنراني و شعار بوده و تريبون تصميم‌گيري نيست. يعني شما مي‌توانيد از اجلاس عدم تعهد استفاده کنيد و صدايتان را به گوش ديگران برسانيد اما اينکه فکر کنيد در چنين اجلاسي مي‌توان گام‌هاي بزرگي در عرصه ديپلماسي برداشت و تصميمات کلان گرفت، اشتباه است.

فرصت برگزاري اين اجلاس آيا مي‌تواند راهگشاي پيشبرد سياست‌هاي منطقه و حل مشکلات دو‌جانبه باشد؟ براي نمونه مي‌دانيم اختلافاتي بر سر تقسيم درياي خزر ميان ايران و آذربايجان وجود دارد.

فکر نمي‌کنم حاشيه اجلاس فرصت خوبي براي حل مشکلات دو‌جانبه باشد اما اين فرصت مي‌تواند زمينه‌ساز حل برخي مشکلات باشد. مذاکره اتفاقي مهم در روابط بين‌الملل است و نبايد اين موضوع را انکار کنيم. ديدارها و مذاکراتي که در حاشيه اجلاس‌هاي بين‌المللي يا در حاشيه نشست‌هاي نهادهاي چندجانبه برگزار مي‌شود، نيز از اين قاعده مستثني نيست و مي‌توان به آنها به‌عنوان فرصتي مغتنم براي لابي درباره ديدگاه‌هايي که طرفين بر سر آن اختلاف دارند، نگريست. اما اينکه اين ديدارهاي حاشيه‌اي بتواند حلّال مشکلات باشد، بعيد است. براي نمونه در همين موضوع درياي کاسپين، موضوعي دوجانبه مطرح نيست و اگر قرار بر حل و فصل جدي مساله باشد، همه طرف‌ها بايد در مذاکرات حضور يابند. البته بايد گفت ما در اين موضوع چندان خوب عمل نکرديم و نتوانستيم حق خودمان را بگيريم. به‌طور تاريخي اين دريا ميان ايران و امپراتوري روسيه و بعدتر اتحاد جماهير شوروي تقسيم مي‌شد. طبعا پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، طرف اصلي ايران روسيه است و جمهوري‌هاي تازه استقلال يافته بايد از آنچه ميان ايران و روسيه وجود داشته تبعيت کنند که اين موضوع انکار مي‌شود. متاسفانه فکر مي‌کنم ما در اين زمينه خيلي خوب عمل نکرديم و بايد دلواپس آن باشيم. براي من بسيار عجيب است آنهايي که در موضوع برجام اظهار دلواپسي مي‌کنند، در حالي که منافع ملي کشور در توافق هسته‌اي با دقت رعايت شده، چرا در موضوع درياي خزر دلواپس نيستند؟

رئيس‌جمهور و وزير امور خارجه طي هفته‌هاي گذشته بارها بر اهميت موضوع چند‌جانبه‌گرايي در جهان تاکيد کرده و خواستار مقابله با يکجانبه‌گرايي شده‌اند. اجلاس‌هايي نظير اجلاس سران کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد تا چه ميزان مي‌تواند بر روي اين موضوع تاثير گذار باشد و ايران چطور مي‌تواند اين خواسته خود را به گوش جهانيان برساند؟

اينکه شما بگوييد که بايد دنيا به چند‌جانبه‌گرايي روي بياورد اما ساير کشورها قدرت کافي و لازم را نداشته باشند، هدفتان محقق نمي‌شود. ايالات متحده از توانايي يک‌جانبه‌گرايي بهره‌مند است و با ابزارهاي مختلف مي‌تواند اين روش را در جهان پياده‌سازي کند. کافي است نگاه کنيد و ببينيد آمريکايي‌ها چگونه از برجام که توافقي ميان ايران و کشورهاي عضو 1+5 بود و قطعنامه 2231 را به‌عنوان ضامن خود مي‌ديد، خارج شدند. همه ما انتظار داشتيم شوراي امنيت، اتحاديه اروپا، روسيه، چين و جامعه بين‌المللي به اين موضوع واکنش جدي نشان دهند و کاري بکنند اما اين گونه نشد و تا امروز نه اينستکسي به راه افتاد و نه آمريکا تحت فشار قرار گرفت. اين تجربه نشان مي‌دهد که کشورهاي ديگر و نهادهاي بين‌المللي توان رويارويي با يک‌جانبه‌گرايي آمريکا را ندارند و ايالات متحده يک قدرت هژموني است و توانايي‌هاي ويژه‌اي در عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي و نظامي دارد. بايد اين واقعيت را بپذيريم. آقاي رئيس‌جمهور و آقاي وزير امور خارجه بارها بر موضوع چند‌جانبه‌گرايي تاکيد کردند و اتفاقا يک اجلاسي نيز چندي پيش در کشور تشکيل شد. مساله اين است که ما مي‌دانيم چند‌جانبه‌گرايي خوب است، دنيا هم مي‌داندچند‌جانبه‌گرايي خوب است و يک‌جانبه‌گرايي سبب‌ساز سلطه ديدگاه‌هاي يک کشور در جهان خواهد بود و اين امر پسنديده‌اي نيست. اما سوال اينجاست آيا ابزارها و شرايط مورد نياز براي حاکميت چند‌جانبه‌گرايانه بر جهان فراهم است؟ شما مي‌بينيد که اين شرايط به‌طور کامل مهيا نيست. صحبت‌هايي که آقايان روحاني و ظريف در خصوص چندجانبه‌گرايي مطرح مي‌کنند جايش داخل ايران نيست. اگر کنفرانسي يا برنامه‌اي مي‌خواهند ترتيب دهند بايد در خارج از ايران باشد و راهکار هم استفاده از حق وتويي است که اعضاي شوراي امنيت از آن برخوردار هستند. با استفاده از اين ابزار مي‌توان تصميمات آمريکا در شوراي امنيت سازمان ملل را کنترل کرد. مشکل اما آنجاست که ترامپ و دولت او مسائل و پرونده‌ها را به شوراي امنيت نمي‌آورد تا براي آنها مصوبه بگيرد، بلکه يک تنه تصميمات و ديدگاه‌هاي خود را اجرايي مي‌کند. بنابراين بايد تصريح کرد در حوزه سياسي تنها يک راه وجود دارد و آن شوراي امنيت است. وقتي آمريکايي‌ها همين راه را هم کنار گذاشته‌اند يعني شرايط براي چندجانبه‌گرايي فراهم نيست. در حوزه اقتصادي نيز اگر بخواهيم بررسي کنيم خواهيم ديد که توانايي اقتصادي چين، ژاپن و آلمان به اندازه ايالات متحده نيست و اين کشور مي‌تواند خودسرانه تعرفه وضع کند و سازمان تجارت جهاني را تعطيل کند. در حوزه نظامي نيز از سال 2007 قدرت نظامي 192 کشور عضو سازمان ملل متحد برابر با يک عضو شده و آن آمريکا است. وقتي به همه اين حوزه‌ها نگاه مي‌کنيم بايد درک کرد که بحث چندجانبه‌گرايي با اين وضعيت چندان عملي نيست؛ چراکه شما بايد ابزارهاي قدرتي داشته باشيد تا يک‌جانبه‌گرايي آمريکا در مقابله با قدرت‌هاي ديگر به چند‌جانبه‌گرايي تبديل شود و اين شرايط اکنون در دنيا وجود ندارد.

پيشنهاد شما در شرايط کنوني چيست و فکر مي‌کنيد چه سياستي بايد در پيش گرفته شود تا منافع ملي کشور تامين گردد؟

معتقدم در وزارت امور خارجه کارهاي بسيار خوب و مفيدي صورت گرفته و به خصوص شخص آقاي دکتر ظريف به رغم همه مشکلات و موانعي که برشمردم، مسير درستي را در پيش گرفته است. با قاطعيت مي‌توانم بگويم برخلاف دوره‌هاي گذشته اين مسيري که توسط وزارت امور خارجه در پيش گرفته شده، مسيري نيست که شرايط را بدتر از قبل کند و دست کم وضعيت را ثابت نگه مي‌دارد. وزارت امور خارجه با جديت در تلاش است تا وضعيت را براي ملت ايران بهتر کند. براي خروج از اين بن بست اما نوع نگاه وزارت امور خارجه يا دولت در ايران نبايد معطوف به تغيير و تحولات در آمريکا باشد. ما بايد بپذيريم که آمريکا همواره به‌عنوان يک سيستم در مقابل ايران قرار دارد و آناليز اين سيستم از ايران تقابل و برخورد است. يعني جمهوري اسلامي ايران به‌عنوان يک کشور دوست يا شريک براي آمريکا شناخته نمي‌شود، بلکه تلقي آنها از ايران بازيگري غيرهمراه است که بايد موانعي بر سر راهش قرار گيرد. من فکر مي‌کنم بايد تمام تلاش کشور در اين راستا باشد که تصوير تقابلي از ايران در ذهن مردم و نخبگان آمريکا اصلاح شود. براي نمونه کشورهايي در منطقه هستند که رسما با داعش همکاري داشتند و در تامين مالي اين گروه تروريستي کوشيدند اما به‌عنوان بر هم زننده آرامش منطقه شناخته نمي‌شوند، در مقابل اما ايران که تا اين اندازه براي مبارزه با داعش فداکاري کرد از نظر آنها مخل آرامش خاورميانه است. ما متهم به دست داشتن در ناآرامي‌هاي جهاني هستيم و چهره‌اي نامناسب از کشور ما در افکار عمومي آمريکا وجود دارد. بنابراين فکر مي‌کنم اصلاح چهره ايران، همکاري با نهادهاي بين‌المللي و تلاش براي اصلاح رابطه با جامعه آمريکا بايد سرلوحه رفتارهاي سياستمداران ايراني باشد. اينکه ما بگوييم با ترامپ مذاکره نمي‌کنيم تا يک مقطعي مي‌تواند کاربرد داشته باشد. شما مي‌توانيد به جامعه جهاني بگوييد ترامپ بد عهد است و به توافق‌هاي بين‌المللي پايبند نيست اما بايد در نظر بگيريم اگر مردم آمريکا در انتخابات رياست جمهوري سال 2020 مجددا دونالد ترامپ را انتخابات کردند، آن زمان تکليف ما چيست؟ ما با يک فرد که طرف نيستيم، او نماينده و انتخاب مردم آمريکاست. شما نمي‌توانيد بگوييد ترامپ قابل اعتماد نيست؛ چرا که در روابط بين‌الملل هيچ‌کس قابل اعتماد نيست و همه چيز بر مبناي منافع تنظيم مي‌گردد. سوال من اين است که آيا کره جنوبي، روسيه، انگليس، يا کشورهاي ديگر قابل اعتمادند؟ اصلا چرا راه دور برويم. اصلا همين کشورهاي منطقه قابل اعتماد هستند و مي‌توانيم به‌طور 100‌درصدي به آن‌ها اعتماد کنيم؟ در روابط بين‌الملل نمي‌توانيم بنيادهاي روابط خارجي کشور را بر مبناي اعتماد يا اعتقاد بنا کنيم. درروابط بين‌الملل منافع ملي، امنيت و استقلال خودتان را مد نظر قرار مي‌دهيد و از کشورهاي ديگر مي‌خواهيد به خواسته‌هاي شما توجه کنند. در مقابل نيز شما به برخي خواسته‌هاي آن کشورها توجه مي‌کنيد. همين امر باعث شکل گيري روابط بين‌الملل مي‌شود. مبنا اعتماد نيست، مبنا آن است که در حال حاضر شما براي تامين منافع ملي کشورتان چه کاري مي‌توانيد انجام دهيد؟ اين که بگوييم ترکيه يا روسيه قابل اعتمادند اما آمريکا نيست، تعبيري کاملا غلط است.

با اين وصف مي‌توان گفت شما پيشنهاد مي‌کنيد اگر توافق يا مذاکره‌اي قرار است صورت بگيرد، در همين دوره اول ترامپ و پيش از انتخابات رياست جمهوري 2020 آمريکا باشد؟

بايد روابط با کشوري ديگر به‌نحوي پايه‌گذاري شود که نتيجه آن تامين منافع ملي و رفاه براي مردم باشد. من هشدار مي‌دهم که اگر در انتخابات پيش روي آمريکا دونالد ترامپ مجددا به‌عنوان رئيس‌جمهور انتخاب شود، قطعا امتيازاتي که امروز مي‌شود در مذاکره با دستگاه سياست خارجي آمريکا مي‌توان به دست آورد، در دوره دوم رياست جمهوري دونالد ترامپ قابل احصاء نيست؛ چراکه امروز چالش‌هايي که براي آمريکا در منطقه به وجود آمده و همچنين رقابت‌هاي حزبي پيشاانتخاباتي در آن کشور سبب مي‌شود تا رئيس‌جمهور آمريکا خواهان يک معامله بزرگ با ايران باشد. آنچه ما بايد به آن توجه کنيم آن است که با دقت پاي ميز مذاکره بنشينيم تا فريب نخوريم يا معامله بد انجام ندهيم. از طرف ديگر بايد توجه داشت، در شرايط فعلي کنگره آمريکا نيز از آمادگي لازم براي تصويب چنين توافقي بهره‌مند است و شما در چنين شرايطي است که مي‌توانيد به آنچه مي‌خواهيد دست يابيد. حتي اگر فرض کنيم که جمهوريخواهان در سال 2020 شکست بخورند و دوره رياست جمهوري دونالد ترامپ به پايان برسد، آنگاه يک رئيس‌جمهور دموکرات بر سر کار مي‌آيد که در ابتدا به برجام بازخواهد گشت، اما بعد از آن اذيت و آزارهاي جديد آن‌ها در حوزه حقوق بشر و ديگر حوزه‌هاي مورد اختلاف ميان آمريکا و ايران آغاز خواهد شد. کاش حواسمان باشد که فرصت نقد به از فرصت نسيه است. منظور من از فرصت رابطه با آمريکا نيست بلکه خارج شدن از سايه سياه موانع و مزاحمت‌هايي است که آمريکايي‌ها پديد آوردند. آنها کانال‌هاي مالي ما را کاملا بستند، واردات را براي محدود کردند و ما نمي‌توانيم با شرکت‌هاي خوب دنيا همکاري تجاري و اقتصادي داشته باشيم. امروز چند کارخانه بزرگ و شرکت‌ بزرگ دنيا در ايران فعاليت مي‌کنند؟ چرا شرکت‌هاي بزرگ دنيا از حضور در ايران مي‌هراسند؟ همه اينها به‌دليل هراس از آمريکا است. ما در حوزه اقتصاد سرمايه‌گذاري خارجي بسيار اندکي جذب کرده‌ايم و اين يک خطر بسيار بسيار بزرگ است. البته مواردي که گفته شد، به اين معني نيست که ما مقاومت مردم ايران را در مقابل فشارهاي آمريکا را ستايش نکنيم. قطعا اگر هر کشور ديگري زير بار اين تحريم‌ها قرار مي‌گرفت اکنون بايد بر جنازه اش مي‌گريستيم اما ايران نه تنها توانست در برابر اين فشارها دوام بياورد بلکه با مقاومت سبب شد تا آمريکا از 12 شرط خود براي آغاز مذاکره عقب نشيني کند. نتيجه‌گيري من آن است که دل بستن به عدم تعهد، سازمان همکاري اسلامي، اتحاديه اروپا يا ديگر نهادهاي بين‌المللي دردي از ايران ما دوا نمي‌کند و اين نهادها قطعا نمي‌توانند راهکار اصلي و نهايي براي مسائل امروز ايران باشند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی