بستن

«شیرزاد حسن»خوانی در ایران

«شیرزاد حسن»خوانی 
در ایران
فاطیما احمدی روزنامه‌نگار

شيرزاد حسن (1951-اربيل) در کنگره نويسندگان جهان در سال 1997 در فنلاند، سخنراني مهمي با عنوان «پاسخي نو براي پرسشي کهن» ايراد کرد که در جايي از آن مي‌گويد: «بايد اين حقيقت را درک کنيم که زبان در لا‌به‌لاي کتاب‌ها زندگي مي‌کند. کتاب را به هر زباني بنويسيد آن زبان در متن کتاب حيات دارد، نفس مي‌کشد و شکوفا مي‌شود. ملت‌ها با کتاب‌هايشان شناخته مي‌شوند و تاريخ گذشته و حال خود را در آن مي‌نويسند. اگر کتاب‌هايم را نخوانيد، هرگز نخواهيد توانست نه خودم و نه ملتم را درک کنيد. کتاب‌هاي هر نويسنده‌اي شما را با ريشه‌ها و ساختار زباني و فکري او آشنا مي‌سازد و هر اندازه با ريشه‌هاي مشترک آشنا باشيد، بيشتر و بيشتر به تصوير واقعي نويسنده‌اي که خود را در پشت آثارش پنهان کرده است پي خواهيد برد. من از طريق نوشته‌هاي داستايفسکي نه‌تنها خودش، بلکه مردم روسيه را هم شناختم. با خواندن مجموعه‌آثار هر نويسنده بيشتر با ارزش‌ها، تفکرات، نظرات، احساسات، آرزوها و عکس‌العمل‌هاي او آشنا مي‌شويم. با خواندن آثار نويسندگان هر ملتي، تصويري روشن از زندگي آن ملت برايمان به نمايش درمي‌آيد. بر اين اساس هر فرهنگي ادبيات مکتوب و توليد نوشتاري نداشته باشد، نمي‌تواند با فرهنگ ديگري ارتباط برقرار کند.»از همين زاويه وقتي به آثار شيرزاد حسن نگاه مي‌کنيم، به درک و دريافت بهتري از او و آثارش مي‌رسيم. چراکه جهان داستاني شيرزاد حسن، جهان داستاني کردها است. شيرزاد حسن يکي از مهم‌ترين نويسنده‌هاي معاصر کُرد است که بسياري از آثارش به فارسي ترجمه و منتشر شده. مريوان حلبچه‌اي دو کتاب «حصار و سگ‌هاي پدرم» و «خداحافظ دلدادگي» را ترجمه کرده، رضا کريم‌مجاور دو کتاب «ناتور دره»، «خانه‌اي از جنس آب» و آکو حسين‌پور هم «خانه عنکبوت». از اين ميان، شايد بتوان گفت شاخص‌ترين اثر شيرزاد حسن «حصار و سگ‌هاي پدرم» باشد.شيرزاد حسن در اين رمان قصه پسري (به‌نوعي خود نويسنده) را که پدرش (پدر نويسنده) را کشته بازگو مي‌کند و در خلال اين قصه مناسبات قبيله‌اي، خانوادگي و عاطفي مردم کردستان را با راوي اول‌شخص، که در موقعيتي اُديپي قرار مي‌گيرد بيان مي‌کند.پدر راوي در اين رمان حتي بعد از مرگ خود مي‌تواند تاثيري را که نقشش بر جهت‌گيري‌ها و فضاهاي زندگي شخصيت‌ها دارد اعمال کند. به‌گونه‌اي که اين رمان از يک قصه تمثيلي توانايي خلق يک شبح را پيدا مي‌کند که همگي شخصيت‌هاي داستان بخشي از هويت خود را و آداب زندگيشان را در قدرت‌دادن به اين شبح مي‌يابند.درواقع روابط ساده عاشقانه در رمان «حصار و سگ‌هاي پدرم» با حضور عنصر مرگ و گناه پدرکشي از قالب روزمره خود درمي‌آيند و به‌راحتي با کمک خلاقيت نويسنده جايگاهي را براي پسري پدرکش مي‌سازند که مي‌تواند جدا از کفاره گناهش سفري زيرکانه به ناخودآگاه و سرنوشتي که محکوم به آن است کند و آن را زير سوال ببرد.به بياني ديگر، موضوع اصلي اين رمان کوتاه، ديکتاتوري يک قدرت بزرگ و ترس و زبوني زيردستان اين قدرت حتي در زمان نبود قدرت است. خانواده‌اي پدرسالار که درون حصاري بزرگ زندگي مي‌‌کنند. پدري درنده‌خو و وحشي که چندبار ازدواج کرده و همه اهل خانه به فرمان او هستند. پدري که اجازه نمي‌دهد هيچ موجود مذکري وارد حصار او شود و حتي حيوانات نر را قطع عضو مي‌کند. دختران و پسران او همواره شلاق مي‌خورند، کار مي‌کنند و اجازه عاشق‌شدن، ازدواج و حتي فکرکردن به اين مسائل را ندارند. تا اينکه همه از ظلم به ستوه مي‌آيند و از پسر بزرگ مي‌خواهند که پدر را بکشد، اما ظاهرا کشتن پدر دردي از اين جامعه هميشه ترسو و دردمند دوا نمي‌کند و فقط اوضاع نابهنجارتر مي‌شود. پدر هنوز حضور دارد و به صورت بي‌رحمانه‌اي حضور خود را بر فرزندان تحميل مي‌کند.در بخشي از کتاب مي‌خوانيم: «اگر من نبودم اين حصار از خيلي پيشتر بر سر شما ويران شده بود. هنوز مانده تا دنيا را بشناسيد... بايد بزرگ‌تر شويد تا بفهميد من چقدر شما را دوست داشته‌ام و همه‌ تُف و فحش‌هايم چه حکمتي داشته است. تا نميرم قدرم را نمي‌دانيد و گذشته از اين، من پدرتان هستم. فقط من هستم که مي‌دانم خير و صلاح شما در چيست. بنده حق ندارد از خداي خودش سوال کند که چرا گرسنه و تشنه‌اش مي‌گذارد، چرا سيلاب و آتشفشان و توفان و گردباد برايش مي‌فرستد... و چرا اينجا سرماست و آنجا گرما...بچه هم همين‌طور... حق ندارد از دستور پدرش سرپيچي کند، پسر و دختر من آنگاه نزد من شيرين و دوست‌داشتني‌اند که به اوامر من گوش بسپرند. کتاب‌هاي مقدس هم همين را مي‌فرمايند...مي‌دانيد که چرا کوچولوها را بيشتر دوست دارم؟ مي‌بينم حتي در غذاخوردن و لباس‌پوشيدن و سرفه‌کردن درست حرکت‌هاي مرا تقليد مي‌کنند. من چنينم و سايه‌ خودم را دوست دارم...»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی