خاورميانه اين روزها تحولات زيادي را شاهد است و در برخي کشورهاي عربي اعتراضاتي جريان دارد. اين اعتراضات چه تاثيري بر روي نفوذ منطقهاي جمهوري اسلامي ايران خواهد داشت؟
مهمترين حادثهاي که در خاورميانه ميتواند روي سياست خارجي جمهوري اسلامي اثرگذار باشد، تحولات عراق است. عراق با دولتي مواجه است که مشکلات زيادي را پيش روي خود ميبيند. اين کشور بهدليل مشکلات ناشي از عقب افتادگي تمدني و انساني امروز با ساختار اداري و تشکيلاتي فاسد روبهرو است که عدم شفافيت در اين ساختار سبب ايجاد نارضايتيهاي جدي در مردم عراق شده است. اين دولت که اقتصادي مبتني بر نفت دارد و طي ساليان گذشته توانسته روزانه بيش از سهميليون بشکه نفت بفروشد، بايد تلاش بيشتري در راستاي رفاه مردمش ميکرد، اما اينگونه نشد و در نهايت چنين اعتراضاتي شکل گرفت. نارضايتيهاي مردم عراق و به خصوص جوانان که برخي از آنان شايد بعد از دوره صدام به دنيا آمده باشند، بحق معترضند که بيکاري افزايش يافته و خدمترساني دولت ضعيف است. رانت و نبود شايسته سالاري هم مزيد بر علت شده، براي نمونه برخي نمايندگان پارلمان عراق که از طريق انتخابات برگزيده شدهاند هنوز قسم نامه امضا نکردهاند که بتوانند پستهاي دولتي ديگري را در اختيار بگيرند و خب مجموعه ناکارآمديها عامل ايجاد نارضايتي و به تبع آن اعتراضات خياباني شده است. اين اعتراضات از آن جهت براي ايران اهميت دارد که نيروهاي خارجي تلاش دارند روي اين نارضايتي موجسواري کنند و منافع خود را از اين بحران به دست آورند؛ نيروهايي مانند عربستان سعودي که بسيار از به هم ريختن اوضاع عراق سود ميبرند و ميخواهند اعتراضات و نارضايتيها ادامه داشته باشد. بهطور کلي اگر ايران در آينده دچار يک نبرد احتمالي بشود، عراق يک عمق استراتژيک براي ايران خواهد بود، در صورتي که عراق از موازنه قدرت به ضرر ايران خارج شود، بازي ايران در منطقه حاصلضرب صفر خواهد داشت و قدرت منطقهاي ايران تحت تاثير اين موضوع قرار خواهد گرفت.
نتيجه و پايان اعتراضات در عراق چه خواهد شد و چه پاياني مطلوب ايران خواهد بود؟
تحولات عراق نشان ميدهد که اگر بحران داخلي جدي در اين کشور شکل گيرد و نزاع بهصورت ملوک الطوايفي ادامه يابد، يعني براي نمونه کردها و ديگر اقليتها حکومت مرکزي را تضعيف کنند، اوضاع به ضرر ايران خواهد شد. عربستان و آمريکا ميخواهند تحولات عراق را به اين سمت و سو هدايت کنند. نتيجه اين اتفاقات در عراق بهطور مشخص بستگي دارد به توانمندي يا ناتواني ايران در حفظ قدرت استراتژيک خود در منطقه. تقارن اين تحولات با راهپيمايي اربعين نيز پيامي مشخص براي دنيا داشت. راهپيمايي اربعين به اين دليل اهميت دارد که توانسته يک مجموعه بزرگ شيعيان را گرد هم آورد و اتحادي شيعي در منطقه ايجاد کند. اين راهپيمايي سبب شده مردم پاکستان، افغانستان، ايران، عراق، شيعيان اروپا و حتي آمريکا گرد هم آيند و در اين راهپيمايي شرکت کنند. اين تقارني که ميان اعتراضات و راهپيمايي ايجاد شد، به آن معنا بود که يک قوه عاقلهاي تلاش داشته به هر نحو ممکن به اين راهپيمايي و دستاوردهاي ناشي از آن صدمه وارد کند. تا راهپيمايي تحت الشعاع تحولات عراق باشد. همين موضوع هم غيرمستقيم به ضرر ايران است. همه ميدانيم اين راهپيمايي بهدليل آن عقبه جريان جهاني شيعه اهميت دارد و تعطيل شدن و تضعيف آن به ضرر ايران خواهد بود. اگر دولت عراق بتواند شرايط را مديريت کند و ثباتي پايدار ايجاد شود، ايران نيز منتفع خواهد شد و اقتدار منطقهاي جمهوري اسلامي افزون ميگردد. در اين صورت عربستان بايد بفهمد عقبه استراتژيک ايران بسيار مستحکم است و آن کشور نميتواند با پروپاگاندا در فضاي مجازي روي قدرت ايران تاثير بگذارد. ميدانيم اولين رژيمي که از اعتراضات عراق حمايت کرد، اسرائيل بود و اين رژيم پيامهايي براي کردهاي عراق ارسال نمود و آنها را تشويق به فاصله گرفتن از دولت ملي کرد. اين نشان ميدهد که هدف محور تل آويو رياض از دستکاري اعتراضات عراق چيست.
پيش از اين رسانهها از تمايل سعوديها براي کاهش تنشها با ايران خبر داده بودند. ارزيابي شما از اين موضعگيري جديد چيست؟
بن سلمان کارنامه بدي در سياست خارجي دارد. او تقريبا جز خريد اسلحه از ايالات متحده پروژه موفقي در عرصه ديپلماسي نداشته و در جنگ يمن هم نتيجهاي جز زمينگيري ارتش سعودي عايدش نشده. با همه اينها و به رغم نفوذ ريشه دار ايران در منطقه، هنوز شواهدي مبني زمين گذاشتن اسلحه توسط عربستان و تمايل اين کشور به پايان دادن جنگ يمن مشاهده نشده. آنها حالت تهاجمي خود را حفظ کردهاند و به همين دليل در عراق سعوديها نقش ويژهاي در جنگ رواني عليه ايران ايفا ميکنند. اين مسائل نشان ميدهد اين کشور هنوز تجديدنظري در مواضع ضد ايراني خود نداشته است. عربستان هنوز مواضعش اشتراکات زيادي با اسرائيل دارد و اينکه گفته ميشود رياض ميخواهد به سمت تهران بچرخد و مواضع خود را به دولت ايران نزديک کند، چيزي جز شايعهسازي نيست. هيچ اقدامي در عمل در اين خصوص حادث نشده است. مساله عراق با لبنان متفاوت است. موضوع عراق در نبرد احتمالي بسيار اهميت دارد. هرچه دولت مرکزي در عراق قويتر و مقتدرتر باشد، به نفع ايران است و تضعيف دولت عراق، تضعيف عمق استراتژيک ايران است. از سوي ديگر ما بايد به موضع تحريم و همکاري با عراق نيز توجه جدي داشته باشيم. ايران تحت يک تحريم جدي قرار گرفته، منابع مالي هرروز محدودتر ميشود و سياستهاي آمريکا عليه ايران چيده است. در اين شرايط همکاري با کشورهاي منطقه اهميت بسياري دارد. ما نبايد حواسمان معطوف به بازيهاي تبليغاتي باشد. بايد قدر کشورهاي دوست را بدانيم و تا تغيير عملي به ديگر کشورها اعتمادي نداشته باشيم.
برخي تلاشهاي رسانهاي معطوف بر آن بود که اعتراضات عراق ضد ايراني بهنظر آيد. دليل اين اقدامات را چه ميدانيد و آيا فکر ميکنيد اين تلاشها به نتيجه رسيد؟
تلاش زيادي صورت ميگرفت که اين تحولات و اعتراضات در عراق وجهه ضد ايراني به خود بگيرد اما متن اعتراضات چنين چيزي را نپذيرفته و نميگويد. تبليغات برخي رسانههاي عربي منطقه دقيقا مبتني بر آن بود که نفوذ و قدرت ايران را محور اصلي اعتراض عراقيها نشان دهند اما در واقعيت تظاهرات موضوع و محور اصلي بحث فساد در دولت عراق بود. در گوشه و کنار شايد شعارهايي عليه ايران داده شده يا پرچمي آتش زده باشند، اما در مقايسه با جمعيت تظاهرکنندگان و نسبت معترضين به ايران ميتوان گفت ابدا موضوع ايران جز محورهاي فرعي اعتراضات عراقيها هم نيست. اين يعني تبليغات ضد ايراني نتيجه بخش نبوده و نتوانسته به اهداف خود دست يابد، البته فراموش نشود که هدف اصلي تضعيف دولت مرکزي است که اميدوارم محقق نشود، چراکه همانطور که گفته شد و دلايل آن مورد بررسي قرار گرفت، تضعيف دولت مرکزي عراق به شدت به ضرر ايران تمام خواهد شد.
آيا فکر ميکنيد تجزيه عراق، جايي در سناريوي کشورهاي خارجي عليه دولت مرکزي عراق دارد؟
عراق بهصورت دو فاکتور تجزيه شده است اما اين تجزيه قانونمند نيست. برخي کشورها تلاش ميکنند به اين تجزيه وجهه قانوني ببخشند و دولت مرکزي عراق را تضعيف کنند. در گذشته اين جدايي داشت شکل قانوني به خود ميگرفت اما دولت قانوني وقت مقتدر عمل کرد و با استفاده از ارتش مانع اين امر شد. امروز اگر دوباره اين نداي تجزيه بلند شود و دولت مرکزي نتواند با قدرت به مقابله با اين صدا برخيزد، تجزيه خيلي جدي دنبال خواهد شد و اين تجزيه تبعات خوبي براي جمهوري اسلامي ايران نخواهد داشت. اسرائيل عامل اصلي اين تجزيه طلبي است در صورتي که آمريکا چندان موافق اين امر نيست. يعني اگر نظر پنتاگون را در خصوص تجزيه عراق جويا شويد، خواهيد ديد که آنها با ايران هم نظرند و تجزيه عراق را اشتباه ميدانند. البته دلايل مخالفتها متفاوت است. آمريکاييها فکر ميکنند تجزيه عراق، دولتي شيعي و يکپارچه را در کنار دولت متحد کردستان ايجاد خواهد کرد و اين دولت شيعي را به ضرر خود ميدانند. ايران نيز نگران تماميت ارضي خود است و تجزيه اقوام را نميپسندد. در نتيجه در اين خصوص همگرايي وجود دارد.
در موضوع لبنان چرا فکر ميکنيد اعتراضات اين کشور چندان تاثيري بر روي سياست خارجي ايران و متحد منطقهاي آن يعني حزبا... نميگذارد؟
به هم ريختگي لبنان ريشه متفاوتي دارد و نميتوان مشکلات اين کشور را با عراق مقايسه کرد. مردم لبنان نيز از مشکلات اقتصادي فراواني رنج ميبرند، اما هراس کشورهاي غربي از آن است که حزب ا. . لبنان بهعنوان نيرويي تثبيت شده و مردمي در اين کشور، به واسطه اعتراضات، قدرت و نفوذ بيشتري به دست آورد.
سياست آمريکا در قبال ايران آيا تاثيري در اين آشفتگي کنوني منطقه داشته؟ چرا دولت کنوني آمريکا تا اين اندازه فشار بر ايران وارد ميکند؟
سياست آمريکاييها در قبال جمهوري اسلامي ايران، چه دموکراتها و چه جمهوريخواهان چندان تفاوتي ندارد. يعني فرق نميکند در ايالات متحده چه دولتي و از چه حزبي بر سر کار باشد. آنها ممکن است در روش و راهبرد با يکديگر تفاوتي داشته باشند اما مشخصا در اهداف و مقاصد با يکديگر اختلافنظر جدي ندارند. ايالات متحده خواهان مهار و کنترل کامل بر ايران است و اين هدف در همه دولتهاي آمريکا مشترک است. ما هميشه بايد مراقب اين موضوع باشيم و لحظهاي از آن غفلت نکنيم. بهطور کلي اما بحث ما در اين گفتوگو تاکتيکي بود و در خصوص روشهايي که ايالات متحده و برخي متحدين منطقهاي اين کشور از طريق آن خواهان ضربه زدن به جمهوري اسلامي بودند، گفتوگو شد. اين سؤال آخر بيشتر جنبه استراتژيک دارد و به کليت هدف آمريکا عليه ايران بازميگردد. آمريکاييها همواره طي 40 سال گذشته نشان دادهاند که با ايران چون کشوري متخاصم رفتار ميکنند و هر دولت چه دموکرات و چه جمهوريخواه تلاش کرده بهنحوي ايران را تضعيف کند. حتي در زمان اوباما هم ايران با تحريمهايي جدي روبهرو شد که به معني جنگ اقتصادي است. در نتيجه نبايد هيچگاه در نگاه استراتژيک آمريکا به ايران بهعنوان کشوري که مزاحم منافع آمريکا در منطقه است، ترديد داشت.