بستن

گوجه به ماه می‌رود!

گوجه به ماه می‌رود!
فرزانه گلچین

دبير صفحه خبر راخواند: «کاشت گوجه‌فرنگي و لوبيا روي خاک ماه و مريخ» و گفت: «برو يه مصاحبه با گوجه انجام بده.»

گفتم: «مصاحبه با گوجه؟ ! يه کم عجيب نيست؟»

گفت: «براتون متاسفم. مگه گوجه از پرايد چيش کمتره؟ اون‌موقع اعتراض نکردي مصاحبه با پرايد عجيبه.»

گفتم: «آره خب، هردوتا با کوچکترين ضربه‌اي له مي‌شن... ولي اين «براتون متاسفم» که گفتيد آشناهه. هه، هه، هه، قشنگ معلومه شما از اون آريايي‌هايي هستيد که زير پست همه کامنت مي‌ذارن «براتون متاسفم» مثلن طرف از گرسنگان آفريقاي شمالي مي‌نويسه، کامنت مي‌ذاريد: «براتون متاسفم با وجود گرسنگان آفريقاي جنوبي از گرسنگان آفريقاي شمالي مي‌نويسيد.»

آدرس را داد دستم و گفت: «خانوم بريد دنبال کارتون، مگه باهاتون شوخي دارم؟ ! براتون متاسفم.»

همان‌طور که در را مي‌بستم گفتم: «باز گفتيد ها.»

رفتم به آدرس. گوجه نشسته بود روي مبل. رفتم جلو و گفتم: «سلام سينيور. من آمد با شما مصاحبه کرد در مورد فضا.»

گفت: «باشه، حالا چرا اين‌جوري حرف مي‌زني؟»

گفتم: «موضوع در مورد فضا بود، بعد مصاحبه با گوجه هم خيلي نرمال نيست، يهو خوانندگان فکر مي‌کنن نکنه من رو فضام، گفتم بزنم به رئاليسم جادويي و آمريکاي جنوبي و...»

گفت: «نه بابا، من يه گوجه وطني‌ام. نشان اصالتم هم اينه که مثل همه چيزاي ايراني نوسان قيمت دارم.»

گفتم: «ما که چيزي نديديم ارزون بشه، همه‌چي گرون ميشه. شما هم که ارزون شديد، يه مقدار زيادي‌تون هم گنديد، ولي قيمت رب پايين نيومد، عجيب نيست؟»

گفت: «سياه‌نمايي نکنين. تا جايي که منابع من، بهم اطلاع دادن، مشکل هميشگي شما، مسکنه. اونم که قيمتش روند نزولي پيدا کرده.»

گفتم: «راست مي‌گين؟ شما که با اون بالاها مي‌پرين، وعده و وعيد نيست؟»

گفت: «نگران نباشيد. يه مدت که گرون شده بودم، فقط تو سفره اون بالا بالاها بودم، اطلاعاتم دست اوله.»

گفتم: «يادش بخير، بچه که بودم، مادرم شما را به هفتاد روش مختلف پخت مي‌کرد، بعد شير مادر، رشدم را مديون شمام... . خب وارد حاشيه نشيم. بفرماييد احساستون از سفر به ماه چيه؟ به نظرتون اين مي‌تونه شروعي براي زندگي دائمي انسان در ماه باشه؟»

«خدا نکنه شما براي زندگي دائمي بريد ماه. به زمين که گند زديد، مي‌ريد اونجا هم همين آش و همين کاسه. بعضي‌هاتون که اينجا خاکي حساب مي‌شديد با چند من عسل نمي‌شد خورد، ديگه بريد ماه، ادعاتون گوش فلک رو کر مي‌کنه.»

کمي بهم برخورد و گفتم: «شما هم همچين بهتر نبوديد. رفتيد تو قوطي، قيمتتون سر به فلک گذاشت، ديگه ما فقير، فقرا رو فراموش کرديد.»

گفت: «ما خودمون رو گرفتيم. ديگه گند نزديم به جايي. الان مي‌رين خاک ماه رو صادر مي‌کنين. يه درياچه رو خشک مي‌کنين تا به يه جاي ديگه آب برسونين. جالب اينه بعد مي‌خواين به يکي توهين کنيد ما بيچاره‌ها را پرت مي‌کنين سمتش.»

گفتم: «اصلا من با پسوند اسم شما مشکل دارم. «فرنگي». معلومه يه عنصر خودفروخته هستيد که فقط مي‌خواين سياه‌نمايي کنيد.»

گفت: «چرا کم مي‌ياري، توهين مي‌کني؟ مصاحبه تموم شد.» و در را نشانم داد.

گفتم: «دو روز رفته تو سفره بزرگا، چه قيافه‌اي مي‌گيره. مباد روزي که گدا معتبر شود.»

بعد همان‌طور که از در خارج مي‌شدم پرسيدم: «ارزون شدن مسکن رو راست گفتي؟» که خود گنديده‌اش را پرت کرد سمت من.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی