بستن

مهمترین دلیل رواج طلاق‌های عاطفی

مهمترین دلیل رواج
 طلاق‌های عاطفی
کوروش محمدی رئیس انجمن آسیب‌شناسی ایران

باورها و نگاه‌هاي خشن در جامعه و ميان افراد دو حالت دارند. در واقع مولفه‌ها و مصاديق خشونت خودشان را دوباره در رفتارها نشان مي‌‌دهند. يک ريشه خشونت زوج ها به شرايط اوليه ازدواج برمي‌گردد. به شرايطي که افراد بر اساس آن ازدواج را به اصطلاح تجربه مي‌کنند. در اينجا توقعاتي در افراد ايجاد مي‌شود. تا جايي که افراد از مهارت هاي کافي براي ارتباطات موثر و شناخت افراد يا طرف مقابل برخوردار نيستند. بنابراين به‌صورت احساسي وارد يک زندگي مشترک مي‌شوند. اين در حالي است که گاهي ديدارها و ارتباطاتي پيش از ازدواج وجود دارند که صد در صد احساسي هستند و چون مبناي منطقي و عقلاني در اين ارتباطات کمتر به چشم مي‌خورد، توقعاتي که شکل مي گيرند، بي‌‌‌پايه و بي‌‌‌اساس هستند. همين توقعات در ادامه زندگي مشترک با ناکامي‌هايي که افراد در زندگي‌‌شان تجربه مي‌کنند پيوند مي‌خورد، يعني چيزهايي به‌صورت ذهني در افراد شکل گرفته و انتظاراتي که به وجود آمده دقيقا نقطه عکس آن توقعات است. در واقع ناکامي‌هايي خود به خود آموخته مي شوند. يعني افراد ناکامي‌هايي را مي‌آموزند که مرتبا در زندگي مشرک‌شان با آن مواجه هستند. ناتواني‌ها و عدم پوشش نيازهاي افراد در طول زندگي مشترک موجب مي شود که زوج ها از همديگر سرد مي شوند، يعني توانايي و مهارت‌هاي لازم را براي توجه به نيازهاي همديگر و ارتباط موثر و حل تعارض نداشته باشند. اين تعارضات خود به خود روي افراد اثر منفي مي‌گذارد و تبديل به يک مواضع خصمانه به‌صورت پنهاني مي ‌شوند. در ادامه اين نوع زندگي مشترک هم بگومگوها شروع شده و مشاجرات شکل مي‌گيرند. از سوي ديگر، مشاجرات نيز کم کم به سمتي مي‌روند که افراد نسبت به همديگر با رفتارهاي غيرمحترمانه برخورد مي‌کنند. اين رفتارهاي غيرمحترمانه ريشه در همان بي‌‌‌اعتمادي و بي‌‌‌مهارتي افراد دارد که نمي‌توانند ارتباط موثر را برقرار کنند. در اينجا مي‌بينيم که انواع خشونت در بين زوج‌ها اعم از کلامي، فيزيکي، بي‌‌‌توجهي، غفلت و خيانت شکل مي‌گيرند. در کنار همه اينها ارتباطات بين افراد نيز دچار بحران شده و انحرافات ايجاد مي شوند، يعني افراد نيازهاي ارتباطي را نه از شريک زندگي بلکه از افرادي بيرون از فضاي خانواده خودشان تامين مي‌کنند که در اينجا دوباره مي تواند به نوعي خشونت عليه آن رابطه باشد. آن چنان که افراد به تدريج عليه همديگر در ذهن‌شان احکام خصمانه صادر مي‌کنند، همديگر را به دروغ مورد اتهام قرار مي دهند و نسبت به ارزش‌هاي خانوادگي بي‌‌‌توجه مي‌شوند. ارزش‌هايي که در خانواده وجود دارند. مانند احترام به خانواده‌هاي همديگر و مسائلي که به لحاظ شرعي و قانوني بايد بين زوج ها رعايت شود. اگر در اين ميان فرزنداني هم در دل چنين فضاي مسمومي که عمدتا مشتمل بر مشاجره و بي‌‌‌اعتمادي است وجود داشته باشند، وضعيت به مراتب بدتر مي‌شود. به عبارت ديگر گاهي ممکن است اعضاي خانواده با هم سر يک سفره بنشينند و به مسافرت هم بروند، ولي عمدتا سردي و بي‌‌‌ميلي در بين شان وجود دارد که روي فرزندان هم اثر گذاشته و الگوهاي منفي به آنها منتقل مي کند. اينجاست که روابط خشن در انواع مختلف افراد را به سمت ناکامي هاي جديدتر سوق مي‌دهد. هر چقدر که خشونت بيشتر باشد، شکاف بين افراد بيشتر مي‌شود و طلاق عاطفي شکل مي‌گيرد که مبنايي براي بروز خشونت هاست. خشونتي که بسته به شرايط افراد بروز داده مي‌شود. توصيه ما اين است قبل از ورود به ازدواج افراد تحت آموزش ها و مهارت هاي لازم براي کنترل خشم، مواجه با بحران و حل چالش‌ها و مسائل قرار گيرند. اين در حالي است که برخي زوج ها اکنون با همان روش هاي تربيتي که پيش تر به آن اشاره داشتم بزرگ شده، تشکيل خانواده داده و درگير فضاي خشن هستند. در اينجا نياز به آموزش‌ هاي اجتماعي مداوم، مستمر و مشاوره هاي خانوادگي است. البته سيستم مشاوره در کشور با چالش‌هايي مواجه است. معمولا خانواده‌ها خيلي احساس نياز به مشاوره ندارند. مگر اينکه به بن بست برسند، چراکه هيچ‌وقت براي حفظ شرايط موجود به مشاوره مراجعه نمي‌کنند. بنابراين بايد فرهنگ‌سازي صورت بگيرد و براي زوج ها آموزش هاي لازم گذاشته شود. چند مهارت داريم از جمله خودآگاهي، کنترل خشم، حل مساله، مواجهه با بحران، ارتباط موثر و مهارت تصميم گيري که براي زوج‌ها الزامي است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی