با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي در سال 1991، ايدئولوژي کمونيستي نيز که در کنار منافع ملي، چوب خط سياست خارجي آن کشور محسوب ميشد به کتابخانهها سپرده شد و سياست خارجي روسيه صرفا روي ريل منافع ملي به حرکت خود ادامه داد. بديهي است رگهها و عواملي لايتغير در سياست اين کشور تداوم پيدا کرد. روسيه کشوري اروپايي -آسيايي است، بهگونهاي که مرزهاي غربي -و شمال غربي آن مرزهاي سازمان نظامي ناتو و همجوار با لهستان و کشورهاي اسکانديناوي و مرزهاي جنوبي و شرقي آن ترکيه و جمهوريهاي سابق شوروي و چين است. بنابراين در تحليل و فهم سياست خارجي روسيه ملاحظات نظامي-امنيتي، سياسي و اقتصادي، گاها متضاد، ميبايست در نظر گرفته شود.
پس از فروپاشي شوروي و ايدولوژيزدايي از سياست خارجي روسيه، روابط کشورهاي خاورميانه خصوصا کشورهاي جنوبي خليج فارس با روسيه جنبه عادي به خود گرفت و ترس از آلودگي به ويروس کمونيسم از بين رفت. البته براي مدتي خصوصا تا زمان به قدرت رسيدن پوتين، که سوداي تجديد ابرقدرتي و امپراتوري شوروي و جلوگيري از گسترش سازمان نظامي ناتو به شرق را در سر داشت، روسيه حضوري تدافعي در منطقه داشت و نسبت به اقدامات نظامي و تهاجمي آمريکا و غرب در کل منطقه و خصوصا عراق و افغانستان و حضور نظامي در خليج فارس عکسالعملي نشان نداد و گاهي به نظر ميرسيد با رضايت تلويحي، ناشي از ناتواني در مقابله، نظارهگر اوضاع است. ولي با تحکيم قدرت پوتين و تيم همکارانش سياست روسيه نه تنها در اوکراين و پيشروي ناتو به مرزهاي غربياش بلکه در خاورميانه نيز جنبه تهاجمي به خود گرفت. روابط با ايران که قبل از انقلاب صرفا جنبه اقتصادي داشت اکنون با توجه به خصومت آمريکاييها با جمهوري اسلامي جنبههاي هماهنگي سياسي و همکاري نظامي نيز به آن افزوده شدند. افت و خيزهايي در روابط سياسي و نظامي با ايران اتفاق افتاده است، ولي هر چه اختلافات سياسي و نظامي بين روسيه و بلوک غرب بيشتر شده است طرفين به طرف متحدين استراتژيک يکديگر در زمينههايي گام بر داشتهاند. براي روسيه حضور در ايران و خليج فارس پيروي از اهداف و ميراث شوروي سابق است و سر پلي براي گسترش نفوذش در اين حوزه محسوب ميشود. در جنگ داخلي سوريه که آمريکاييها فکر ميکردند که برآيند اين هرج و مرج و شورش داخلي نهايتا به نفع آمريکا تمام خواهد شد، و لذا تا حدودي خود را از صحنه کنار کشيده بودند، روسيه از اين خلأ ايجاد شده استفاده کرد و با نيروي نظامي در کنار دولت بشار اسد و نيروهاي ايران وارد کارزار با شورشيان حمايت شده از طرف دوستان آمريکا شدند، و امروز در معادلات سياسي و نظامي سوريه در هماهنگي با ايران و ترکيه حرف اول را ميزند.
سفر پوتين به عربستان با هدف ارتقا روابط سياسي و بهويژه اقتصادي با اين کشور صورت گرفته است. تا کنون عربستان در حدود بيست ميليارد دلار در روسيه سرمايهگذاري کرده است و روسيه نيز با توجه به ظرفيتهاي خوبي که در بخش صنعتي و تکنولوژيکي برخوردار است تمايل وافري به مشارکت در طرحهاي توسعه عربستان دارد و در زمينههاي مختلف پروتکلها و تفاهم نامههاي متعددي به امضاي مقامات طرفين رسيده است. در بخش نظامي نيز اگر چه بازار عربستان در انحصار آمريکا و اتحاديه اروپا تست، ولي در پي شکست تجهيزات دفاعي آمريکا در رهگيري حملات پهپادي و موشکي و جلوگيري از انهدام تاسيسات نفتي آرامکو، شايعاتي در مورد خريد تجهيزات دفاعي روسي توسط عربستان وجود دارد. سوالي که مطرح ميشود اينکه سفر پوتين به عربستان و امارات و نزديکي سياسي و اقتصادي بين آنها چه اثراتي بر مواضع ايران در منطقه و روابط با اين دو کشور خواهد داشت؟
رابطه حسنه سياسي و اقتصادي و يا احتمالا نظامي بين روسيه و عربستان در دراز مدت ميتواند از وابستگي تمام عيار دربار سعودي به آمريکا بکاهد. در واقع حضور روسيه بهعنوان دوست ايران در عربستان ميتواند تعادلي در سياست خارجي عربستان نسبت به ايران بهوجود آورد و در صورت تمايل طرفين، روسيه بهعنوان ميانجي در کاهش يا رفع تنشها بين دو کشور عمل کند. پوتين بهمنظور ايجاد جاي پاي سياسي و اقتصادي در عربستان در پي دادن اين امتياز به سعوديهاست. زيرا تا کنون تمامي تلاش عربستان از طريق نزاعهاي نيابتي اين بود که با کاهش از نفوذ ايران، حاکميت سوريه و عراق را بر اساس خواست و منافع خود و به ضرر منافع ايران شکل دهد که در نيل به اين اهداف کاملا شکست خورده است. اگر پوتين بخواهد به وعده خود جامه عمل بپوشاند، در واقع عربستان تحت نفوذ آمريکا مدعي سهمي از نفوذ در مناظق بحراني خاورميانه خواهد بود که خوشايند ايران و منافع آن نخواهد بود.
بنابراين جمهوري اسلامي ايران، همانگونه که تاکنون نسبتا در سياست خارجي منطقهاي خود عمل کرده، ميبايست بهعنوان يک بازيگر مستقل و صرفا بر اساس منافع ملي خود اهداف سياست خارجي خود را به پيش برد. همانگونه که در بالا به آن اشاره شد روسيه در پيگيري اهداف منافع ملياش در سياست خارجي ملاحظات امنيتي و اقتصادي خاص اروپايي خود را دارد و لذا چنانچه در بخشي از سياست خارجي وابستگي به روسيه ايجاد شود، اين امکان وجود دارد که در تعاملات بين قدرتهاي بزرگ با قدرتهاي منطقه منافع ايران وجه المصالحه قرار گيرد.