از سوي ديگر در حالي که انتقادها در داخل ايالات متحده از دونالد ترامپ بهدليل تماس او با يک رهبر خارجي با هدف موفقيت در انتخابات پيشرو بهطور قابل توجهي رو به افزايش است، مايک پمپئو، وزير خارجه اين کشور از اين اقدام رئيسجمهوري آمريکا دفاع کرد و آن را حرکتي «کاملا مناسب» دانست. پمپئو که در جريان مصاحبه با شبکه خبري بيپياس آمريکا گفت: «من درخواست کمک از ديگر کشورها با هدف جلوگيري از گسترش فساد در کشورم را کاملا مناسب ميدانم.» در حالي که از يکسو ترامپ با چالش استيضاح مواجه است از سوي ديگر شاهد چالشهاي ديگري همچون انتخابات 2020، روابط با چين و جنگ تعرفهها با اين کشور و مذاکرات بينتيجه با کره شمالي مواجه است. بنابراين به منظور بررسي اين موضوع «آرمان ملي» گفتوگويي را با احمد بخشايش اردستاني استاد دانشگاه انجام داده که در ادامه ميخوانيد.
با چه سازوکاري کشورهاي منطقه ميتوانند در تعامل و همکاري با يکديگر زمينه ساز توسعه و صلح پايدار در منطقه شوند؟
پديده صلح پايدار در حال حاضر در منطقه خليجفارس حکمفرماست چون هيچيک از اين کشورها در تنش با يکديگر به معناي جنگ نيستند. بهگونهاي صحيحتر ميتوان گفت در منطقه ما صلح سرد حکمفرماست و علت آنکه منطقه نميتواند به سمت صلح پايدار و صلح استراتژيک برود تاثيرات خارجي بر تصميمگيريهاي کشورهاي حوزه خليجفارس است. روابط کشورها را ميتوان به 4 سطح تقسيم کرد؛ اولين و نازلترين رابطه سياسي است. دومين سطح روابط اقتصادي است. بهگونهاي که در چنين روابطي کالا و خدمات رد و بدل ميگردد. سوم سطح از روابط، فرهنگي است بهگونهاي که آرام آرام فيلمهاي تلويزيوني و سينمايي يکديگر را خريداري کرده و آنها را در معرض افکار عمومي خودشان قرار ميدهند. بالاترين روابط استراتژيک است. حال اين سوال مطرح ميشود که چرا روابط کشورهاي منطقه به سمت روابط استراتژيک نميرود. معمولا اين کشورها بايد سالها بکوشند تا به صلح پايدار برسند. اما علت اصلي چنين رويکردي در منطقه آن است که برخي از کشورهاي حاشيه خليجفارس همچون عربستان، امارات، و... افق نگاهشان به سمت آمريکاست. در سياست خارجي تاثيرات بيشتري در تصميمگيري از آنها دارند تا کشورهاي منطقه.
کشورهاي منطقه چگونه ميتوانند از ظرفيتهاي اقتصادي، فرهنگي و حتي گردشگري يکديگر استفاده نمايند؟
در علوم سياسي منطقي وجود دارد که صراحتا ابراز ميدارد حق با قدرت است. بالاخره اگر قرار باشد يک کشور با ساير کشورهاي ديگر تعامل داشته باشد، آن کشور بايد از نظر اقتصادي و فرهنگي سرآمد باشد. ايران با بيش از 80ميليون نفر جمعيت و ظرفيتهاي بزرگ داشته و جغرافياي وسيعي دارد، اما عربستان حدود 24ميليون نفر، عراق 23ميليون نفر، امارات 2ميليون نفر و کويت يک ميليون نفر جمعيت دارد. ما بايد از نظر اقتصادي، فرهنگي و... خود را قدرتمند کنيم تا ديگران به ما نگاه کنند. از سوي ديگر کشورهاي منطقه ميبايستي اعتماد يکديگر را جلب نمايند. بهگونهاي که کشورهاي منطقه ضمن روابط دوستانه احساس آرامش داشته باشند. در نتيجه روابط و رفت و آمدها گسترش خواهد يافت. اين روابط در نتيجه موجب تعامل فرهنگي خواهد شد. زماني که عامل برهم زننده خارجي (کشورهاي فرامنطقهاي) وجود داشته باشند اين پروسه را طولاني مدت خواهد کرد اما اگر عامل خارجي نباشد مشکلات به سرعت حل و فصل ميگردد. در هر حال روابط ايران و عربستان دچار تنش است، اما چرا اينگونه است؟ چون عربستان ميخواهد در يمن دخالت کند. اگر عربستان از باتلاق يمن خارج شود رابطهاش با ايران هم اصلاح خواهد شد. در حال حاضر که آمريکاييها به اين نتيجه رسيدهاند که بايد از سوريه خارج شوند، يعني آمريکا قابل اعتماد نيست. کشورهاي عربي بايد به خودشان بيايند همچنين بدانند که در زمان تنازع آمريکا در پشت آنها قرار نميگيرد. ترامپ خود معترف شده است که بيش از 7 تريليون دلار در خاورميانه بدون هيچگونه دستاوردي هزينه کردهايم. در نتيجه همه کشورهاي منطقه بايد به اين نتيجه برسند که آمريکا قابل اعتماد نيست. همچنين مشکل ديگري که وجود دارد تنش ميان کشورهاي عربي حاشيه خليجفارس با يکديگر است.
با توجه به آنکه مساله استيضاح ترامپ در ايالات متحده آمريکا مطرح است. آيا اين امکان وجود دارد که ترامپ استيضاح شود؟ همچنين موقعيت حزب دموکرات و جمهوري خواه در حال حاضر در ايالات متحده آمريکا چگونه است؟
استيضاح ترامپ به نتيجه نميرسد و هدف استيضاح از سوي دموکراتها تضعيف ترامپ است. چون مجلس نمايندگان در دست دموکراتها است شايد استيضاح راي بياورد، اما در مجلس سنا با اکثريت جمهوريخواه خيلي بعيد است استيضاح رأي بياورد. نهايتا بخشي از استيضاح عملياتي ميشود در نتيجه ترامپ را ضعيف ميکند. از سوي ديگر ترامپ حداقل به ظاهر با دوشيدن کشورهاي عربي همچون عربستان توانسته موقعيت نسبي براي خود در آمريکا ايجاد کند. اين فرآيند استيضاحي که در آمريکا آغاز شده بهدليل حمايت حداکثري جمهوري خواهان مجلس سنا بعيد است که راي نياورد. بنابراين در نتيجه بهنظر ميرسد ترامپ در انتخابات 2020 شانس راي آوردن را دارد. هر چند نبايد اين نکته را فراموش کنيم که ترامپ مخالفين بسيار زيادي دارد. ترامپ کشور را به سمت دو قطبي برده و سخنان و مواضعي را بهکار برده که موجب ناراحتي بسياري از وي شده است.
با توجه به آنکه ترامپ در ميان روساي جمهور آمريکا با ابراز مواضع عجيب و غريب و خارج کردن آمريکا از بسياري از پيمانهاي بينالمللي يکي از بدسابقه ترينها ميباشد. با چنين کارنامهاي آيا ترامپ ميتواند افکار عمومي آمريکا را با خود همراه کند؟
دونالد ترامپ بهعنوان رئيسجمهور در آمريکا فردي پوپوليسم و تاجر مسلک در سياست است. به قولهايي هم که داد عمل نمود. گفت مکزيکيها را به داخل آمريکا راه نميدهم در نتيجه ديواري ساخت و فرزندان را از مادران جدا نمود. اعلام کرد از پيمانهاي پاريس، کيوتو، برجام و... خارج ميشوم و خارج شد. از نظر شخصيتي به سرعت عکس العمل نشان ميدهد و توئيت ميکند. وي همچنين شخصيتي دارد که نميتواند مطالبش را از روي کاغذ بخواند. بنابراين بايد صحبت کند تا بتواند حرفش را در ميان مردم جا بيندازد. فردي همچون وي که ويژگيهاي پوپوليستي دارد رگههايي از پوپوليست و دروغ در مواضعشان وجود دارد. بنابراين اين نکته را نيز نبايد فراموش کنيم که رايدهندگان آمريکايي دوست ندارند راست بشنوند بلکه دوست دارند گاهي هم دروغ بشنوند. بالاخره ترامپ با مواضع نژادپرستانه و افراطي اش جداي از مخالفان فراوان، موافقين خاص خود را نيز دارد. سفيدپوستان زيادي هستند که سياستهاي ترامپ را ميپذيرند. ترامپ از برجام خارج شد و خيلي فشار اقتصادي بر روي ايران وارد ساخت. اگرچه نبايد سوءعملکردهايي که بعضا در داخل وجود داشت را ناديده انگاريم. در نتيجه بهنظر ميرسد ترامپ بتواند رايدهندگان آمريکايي را با خود همراه سازد. اما در سياست خارجي تاکنون موفق نبوده است. همچنين ترامپ يک عقده حقارت در برابر اوباما داشت بهگونهاي که ميگفت وي در سياست خارجي موفق عمل نکرده است. بنابراين بهنظر ميرسد ممکن بود اگر تهران وارد گفتوگو با ترامپ ميشد احتمالا ميتوانست امتيازات خوبي از وي بگيرد چون تاجر پيشه است. هر چند بايد بدانيم و نبايد اين نکته را فراموش کنيم که ترامپ فرد قابل اعتمادي نيست. در مسائل خاورميانه نيز بهصورت کاملا آشکار گفت ما ميآييم که پول بهدست آوريم ما به عراق حمله کرديم و پول آن را از نفت عراق بهدست آورديم. از سوريه خارج ميشويم چون اين کشور هيچسودي براي ما ندارد. اينها مسائلي بود که ترامپ مطرح ميکرد. بهعلاوه آنکه بايد بدانيم که اين افکار عمومي در آمريکا هستند که رأيدهنده هستند. مردم در آمريکا راهي جز راي دادن به حزب دموکرات و يا جمهوري خواه ندارند همچنين انتخابات چنان پيچيده است که يکي از اين دو حزب بايد در نهايت پيروز شود. تيم نماينده جمهوري خواه دونالد ترامپ است. اما نماينده دموکرات هنوز معلوم نيست چه فردي است. هرچند اگر برني سندرز راي ميآورد در ميان سايرين بهتر بود.
با توجه به آنکه ترامپ چندين مذاکرات با رهبر کره شمالي انجام داده است. چه آيندهاي ميتوان براي به اصطلاح مذاکرات آمريکاييها با کره شمالي که تاکنون نيز بينتيجه بوده متصور بود؟
دونالد ترامپ در منطقه شرق و جنوب شرق آسيا کره شمالي را لولو مفروض ميدارد و از کره شمالي و ژاپن منابع ماليشان را دريافت ميدارد. در سياست خارجي ترامپ علاقهمند بود يا با ايران، ونزوئلا و يا کرهشمالي به يک به اصطلاح تفاهمي برسد. تا بدين وسيله آن را بهعنوان پيروزي براي خود بداند. البته خيلي علاقهمند بود تا با رئيس جمهو ايران ديدار کند پس از آن با نشان دادن آن تصاوير در سطح وسيع مدعي شود که سياستهاي من موفق بوده است. پس از آنکه موفق نشد با ايران به نتيجهاي برسد به سراغ کره شمالي رفت در نتيجه تاکنون سه مرتبه با رهبر کره شمالي گفتوگو کرده است، هرچند نتيجه و آثاري نيز براي کره شمالي نداشته است. اگرچه نه آمريکا تحريمها را برداشت و نه کره شمالي دست از تسليحات اتمي اش کشيده است. هرچند براي هر دو طرف اين ديدارها تامل برانگيز بوده است. بنابراين ترامپ ميتواند در ايام انتخابات مدعي شود مگر ميتوان با سه نوبت ديدار مشکل 70ساله را حل نمود. البته تيم آمريکا نيز خيلي بهدنبال آن نيست تا با کره شمالي به نتيجهاي برسد. ترامپ در صورت تفاهم با کره شمالي چگونه ميتواند از کره جنوبي و ژاپن پول به منظور امنيتسازي ادعايي بگيرد.
با توجه به جنگ تعرفههايي که ميان آمريکا و چين در جريان است. آيا ميتوان آيندهاي را متصور باشيم تا ترامپ دست از جنگ تعرفهها با چين بردارد و يا نه کماکان وي به همين روند جنگ تعرفهها با چين ادامه خواهد داد؟
آمريکا بالاخره افق و آينده را در نظر دارد. افق و آينده به معناي آن است که اگر آمريکا قرار باشد نقش ژاندارمي را در دنيا براي خود قائل باشد قطب دومي ميخواهد بنابراين قطب دوم ميتواند يا روسيه و يا چين باشد. سرعتي که از نظر اقتصادي چينيها گرفتند به مراتب از روسها بيشتر است. در نتيجه خيلي از نظر درآمد سرانه و توليدملي چين رشد داشته است. چين در تمام کشورهاي دنيا براي خود کلوني ايجاد کرده است. بهگونهاي که اتباع اين کشور براي خود کلونيهايي را در آمريکا، استراليا و... ايجاد کرده است. اين افراد سرمايهدار هستند بنابراين آمريکا در نظر دارد تا چين بهعنوان مثال 10 سال ديگر آن را پشت سر نگذارد. حال اين سوال مطرح ميشود که چطور ميتواند از لحاظ اقتصادي جلو بزند، بايد بدانيم جنگ و سياست به اقتصاد ختم ميشود. اگر چينيها از نظر اقتصادي سرآمد باشند و درآمد مردمانشان زياد شد ميتوانند اقتصاد قويتري داشته باشند در نتيجه اين قدرت اقتصادي در حال رشد براي آمريکا زنگ خطر را به صدا درآورده است. بنابراين براي آنکه آمريکا بتواند اين بالانس را به هم بزند شک درماني ميدهد. بهگونهاي که کالاهايي که از چين وارد ميشود بر روي آن تعرفه گذاشته است. اين تعرفهها کالاي چيني را گرانتر به دست آمريکاييها ميرساند. چينيها ناراحت ميشوند تعرفه بر روي کالاي آمريکايي ميگذارند. بهعنوان نمونه چينيها سويا وارد ميکردند بعد بهصورت دفعي واردات را متوقف نمودند کشاورزان آمريکايي از دست ترامپ عصباني شده و صراحتا مطرح نمودند که ترامپ بهعنوان رئيسجمهور ايالات متحده با بازي تعرفهها باعث ميشود تا کشاورزان آمريکايي نتوانند سوياي خودشان را به چينيها بفروشند. بنابراين هدف ترامپ از اين گونه بازيها اين است که اقتصاد خود را قوي و به تبع آن اقتصاد چين را تضعيف نمايد تا بدين وسيله اين اجازه را ندهد تا در 10 سال آينده چينيها قدرتشان از آمريکا بالاتر بزند. علت آن اين است که هم بازي تعرفهها را راه انداخته و از سوي ديگر هنگکنگيها را تحريک مينمايد. ميدانيم که آمريکاييها از زماني که دلار را بهعنوان پول جهاني مطرح نموده است با استفاده از اين ابزار جنگ اقتصادي با تمام دنيا راه مياندازد.