آرمان ملي- مرتضي رفيعي: ايران بارها اولويت سياست خارجي خود را گسترش روابط با همسايگان اعلام و تاکيد کرده که تنها با گفتوگو و همکاري همسايگان ميتوان سوءتفاهمهاي موجود با برخي از کشورها را برطرف کرد و به ثبات و صلح پايدار در منطقه رسيد. به منظور بررسي اين موضوع «آرمان ملي» گفتوگوي کوتاهي با مهدي ذاکريان استاد دانشگاه انجام داده که در ادامه ميخوانيد:
راهکارهاي رسيدن به صلح پايدار در منطقه بهطور اخص در منطقه خليج فارس و درياي عمان چيست؟
پاسخ چنين پرسشي نيازمند يک تحقيق جدي و عميق است؛ به گونهاي که در اندازه يک تز دوره دکتري روابط بينالملل است. بايد سوال اصلي و فرعي و همچنين فرضيه داشته باشند. در نتيجه بايد فرضيه را مورد آزمون قرار داد تا به اين نتيجه برسيم که چگونه ميتوانيم به صلح پايدار در منطقه دست يابيم. اما آنچه که بهصورت کوتاه ميتوان به چنين پرسشي پاسخ داد در منطقه خليج فارس طي دو قرن اخير با صلح پايدار مواجه نبودهايم. به گونهاي که منطقه چندين بحران بزرگ از جمله جنگ اول و دوم خليج فارس را پشت سر گذاشته است همچنين درگيري ميان کشورهاي همسايه و بعضا بدبيني کشورهاي منطقه خليج فارس نسبت به يکديگر و جناح بنديهاي شکننده کشورهاي منطقه خليج فارس ميتوان نام برد. بنابراين ما درباره منطقهاي بحث ميکنيم که اين منطقه هيچ گاه وضعيت آرامي حداقل در طي قرن بيستم و بيست و يکم به خود نديده است. به گونهاي که عموما با برخورد و نزاع داخلي و يا بينالمللي مواجه بوده است. حتي دو قطبي که از سوي کشورهاي حاشيه خليج فارس تحت عنوان شوراي همکاري خليج فارس و ايران شکل گرفت، همان شورا هم شکننده بود. امروز يکي از اعضاي شورا توسط يک عضو ديگر در محاصره قرار دارد و آن کشور قطر است. آن چيزي که نيازمند مطالعه و ارزيابي بوده اين است که علت اين اختلاف و کشمکش و دو جنگ بزرگي که رخ داد و اکنون نيز شعلهها و مقدمات يک درگيري احتمالي ديگر در منطقه در حال افروخته شدن توسط برخي از دولتهاي خارج از منطقه است علت اين شکلگيري کجاست؟ پاسخ اوليهاي که ميتوان در خصوص چنين ريشههايي ارائه نمود اين است که عدم اجماع کشورهاي منطقه درباره خواستههاي مشترکشان است يعني در واقع آنها نتوانستهاند به يک خواسته مشترک منطقهاي دست يابند.
چه فاکتورهاي ديگري در نرسيدن به صلح پايدار در منطقه موثر بودهاند؟
فاکتور ديگري که ميتوان از آن نام برد مداخلات بيگانگان و عدم تمايل قدرتهاي بزرگ به همسويي کشورهاي همسايه در منطقه است. از آنجايي که از اين منطقه تحت عنوان يکي از گلوگاههاي صدور انرژي نام برده ميشود آنها براين باورند که با ايجاد اختلاف و تعارض ميان کشورهاي منطقه سادهتر و آسانتر ميتوانند بازار انرژي دنيا را کنترل کرده و از اين اختلاف بهرههاي فراواني ببرند. در حال حاضر کشورهاي غربي تلاش ميکنند تا کشورهاي منطقه را در مساله صدور انرژي با خود همراه کنند تا بتوانند بهرهاي وافر از تحريم ايران ببرند. اين مسائل نکتهاي است که قدرتهاي بزرگ در منطقه ايفا کردهاند. نقشي که قدرتهاي بزرگي همچون ايالات متحده آمريکا و بريتانيا در طول حداقل يکصد سال گذشته ايفا نمودهاند مويد آن است که آنها با دخالت در منطقه به دنبال صلح پايدار در منطقه نبوده و نيستند، در نتيجه آنها بر تنش در منطقه خليج فارس افزودهاند. البته مسائل ديگري نيز در اين چارچوب موثر است. فهم نخبگان دانشگاهي منطقه از مسائل مشترک منطقه که آيا اين فهم درستي بوده يا نيست. به گونهاي که روشنفکران و دانشگاهيان آنها هم نتوانستند به يک هم انديشي مشترک در منطقه دست يابند. همچنين فراتر از آن افکارعمومي حاکم بر منطقه در يک سو حرکت نميکنند و در اين انديشه نيستند که با همگرايي با يکديگر ميتوانند منافع اقتصادي، رفاه و آرامش بيشتري متوجه يکديگر کنند. برخي از مسائل قومي و مذهبي سبب جدايي ملتهاي منطقه از يکديگر شده است. در نتيجه آنها بر ياري مردم منطقه نسبت به يکديگر غلبه پيدا ميکند. چگونه مردم عربستان ميتوانند تحمل کنند که مردم قطر در محاصره قرار داشته باشند. چطور مردم کشورهاي منطقه ميتوانند تحمل کنند مردم ايران تحت تحريم باشند. اين مساله نشان دهنده آن است که عصبيت قومي و مذهبي گاه فرصت همدلي ميان مردم منطقه را از آنها گرفته و منافع دراز مدت و بزرگ منطقه را خود مردم منطقه از ياد ميبرند نتيجه آن نبود يک صلح پايدار است. ريشه ديگري که ميتوان به آن اشاره کرد نبود يک ساختار اقتصادي-صنعتي و تکميل کننده در منطقه است. کشورهاي منطقه براي امرار معاش و گذران خودشان به استخراج منابع زير زميني روي آوردهاند و نه به سمت صنايع مولد و تکميل کننده به همين ترتيب بازار مصرف کشورهاي منطقه توسط خود کشورهاي منطقه تامين شود. همگان ميدانند که بيشترين واردات از آمريکا، ژاپن، چين و اروپا به منطقه خليج فارس است. تا چه ميزان کالاهاي کشورهاي منطقه با يکديگر مبادله ميگردد. متاسفانه سهم کشورهاي منطقه از تبادلات اقتصادي با يکديگر بسيار بسيار ناچيز است. اين در حالي است که کشورهاي منطقه ميتوانند بازار کار مولد و صنايع پاک در منطقه ايجاد کنند. تا چه اندازه کشورهاي منطقه به صنعت گردشگري يکديگر کمک ميکنند؟ اتباع سعودي و کويت سهم اول سفرهاي گردشگريشان به سوئيس، فرانسه، آمريکا و اسپانيا است. اينکه به عنوان نمونه اتباع کشورهاي همسايه با خودروهاي خودشان در سطح کشورهاي منطقه به گردش و تفريح بپردازند ديده نميشود. بايد ميان کشورهاي منطقه کريدور ترانزيتي گردشگري ايجاد گردد. چون اتباع کشورهاي منطقه ميتوانند از ظرفيتهاي گردشگري يکديگر استفاده نمايند.