بستن

شفیعی‌کدکنی؛ شاعر اندیشه

شفیعی‌کدکنی؛ شاعر اندیشه
علی رضایی‌زاده منتقد ادبی

«عوض مي‌کنم هستي خويش را/ با کبوتر/ نه/ با فضله‌هاي کبوتر/ کزان مي‌توان خاک را بارور کرد و/ سبزينه‌اي را فزون‌تر/ بسي دور رفتم، بسي دير کردم/ من آن بذر بي‌حاصلم کاين جهان را نه تغيير دادم/ نه تفسير کردم...» هگل معتقد بود واقعيت، روندي تاريخي و پوياست که براساس يک ديالکتيک(گفت‌وگوي متضادهاي در درون هم) پيشروي مي‌کند و اين‌طور جهان را تفسير مي‌کرد. کمي پس از هگل، مارکس که از شيفتگان نظريه‌ ديالکتيکي او بود، گامي فراتر نهاد و گفت: «فلاسفه، فقط دنيا را به روش‌هاي متعدد تفسير کرده‌اند؛ اما مساله‌ اساسي اين است که دنيا را تغيير دهيم.»

بعد از آنکه نيما طرحي نو درانداخت و پيشنهاداتي ارائه‌کرد تا شعر فارسي از زنجيرهاي کهنه‌ وزن و مضمون رها شود، بسياري از شاعران، حتي اگر لباسي نو به تن کردند، همچنان در مضمون بر طبل کهن مي‌کوفتند. در اين ميانه تنها چندي از شاعران ريشه‌ اين تغييرات را دريافتند و «انسان امروزي» شدند. اين به‌معناي ابطال انسان کهن نبود، به اين معنا بود که گامي فراتر بگذارند و جهان را از دريچه‌هايي فردي‌تر و خردورزانه‌تر تماشا کنند. خردورزي‌اي که متاسفانه در چند سده‌ گذشته بنا به دلايل مقطعي اجتماعي يا ريشه‌دار فرهنگي، به‌ندرت مي‌توان نشاني از آن جست. دکتر محمدرضا شفيعي‌کدکني يکي از همين «انسان امروزي» ا‌ست و چه‌بسا در برخي وجوه اين معيار، يکي از برترينشان. اغراق نيست اگر بگوييم در برخورد خردورزانه و فلسفي با هستي، هيچ شاعر معاصري به‌اندازه‌ شفيعي‌کدکني موفق نبوده‌. او در ارتباطي عميق، خلاقه و ناگسستني با طبيعت، به‌چنان ژرفايي از هم‌زماني حس شاعرانه و انديشه‌ فلسفي مي‌رسد که مي‌توانيم بي‌هيچ هراسي او را «شاعر انديشه» بناميم و ادعا کنيم با يک «فيلسوف‌شاعر» مواجه‌ايم؛ چه آنکه شعر او همان‌طور که خود به‌درستي مي‌گويد: «عصيانِ معني است بر الفاظ».

به‌عنوان نمونه: اين فيلسوف- شاعر، در ارتباط عميقش با طبيعت، تصويري ساکن و ساده را بستر انديشه‌اي انساني و اميدبخش مي‌کند: «ايستاده ابر و باد و ماه و خورشيد و فلک، از کار/ زيرِ اين برفِ شبانگاهي/ بدتر از کژدم/ مي‌گزد سرماي دي‌ماهي./ کرده موج برکه در يخْ‌برف/ دست‌وپاي خويشتن را گم/ زير صد فرسنگ برف، اما/ در عبور است از زمستان، دانه‌ گندم...» اين شعر همچنين يک نمونه‌ عالي از مفهوم «ادراک قيافه‌شناسانه» است، که هاينز ورنر، روانشناس بزرگ اتريشي آن ‌را مطرح کرد. يا در نمونه‌اي ديگر، در شعر «ستاره‌ دنباله‌دار» او در مواجهه با «ستاره‌ دنباله‌دار هالي» که هر هفتادسال يک‌بار از بالاي زمين مي‌گذرد، اين هفتادسال را معادل يک دوره عمر متوسط انساني درنظر مي‌گيرد. سپس ستاره‌ دنباله‌دار را به جارويي دسته‌دار تشبيه مي‌کند که هربار دستي ناپيدا آن را بر فراز آسمان مي‌آورد، با اين گمان که غبارِ آهِ دردهاي انساني را از آسمان بزدايد و البته هيچ نزدوده بازمي‌گردد تا هفتادسال ديگر دوباره اين گمان را(که بر شاعر مستولي شده) بر انساني ديگر بيارد. يا در نمونه‌اي ديگر، در مواجهه با سطلي که براي بالاکشيدن آب از چاه آويزان است مي‌سرايد: «آويخته، به‌زمزمه، هم چرخ و ريسمان‏/ از ژرف چاه، سطل به بالاست در سفر/ تا مي‌رسد به روشنى روز و آفتاب‏/ وارونه مي‌شود به بن چاه سرد و تر/ تاريخ سطل، تجربه‏‌اى تلخ و تيره است:/ تا آستان روشنى روز آمدن‏/ پيمودن آن مسافت دشوار، با اميد/ وآن‌گه دوباره در دل ظلمت رهاشدن...» از اين نمونه‌ها در شعر او بسيار است و اين نگاه ژرف و پديدارشناسانه به اجزاي هستي، آنچنان اصيل و خلاقانه‌ است که ما را نيز به ديگرگونه‌ديدن دعوت مي‌کند.

اگرچه اين‌ مايه درهم‌تنيدگيِ اصيل انديشه و شعر، ويژگي بارز شعر اوست، نبايد از وجوه ديگر شعر غافل شد. از لطافت حريرگونه‌ غزل‌هاي عاشقانه‌اي چون «اي مهربان‌تر از برگ در بوسه‌هاي باران» گرفته، تا فريادهاي اجتماعي باصلابتي همچون «آن عاشقان شرزه که با شب نزيستند...»، «تو در نماز عشق چه خواندي...»، و «بخوان به‌نام گل سرخ در صحاري شب...». و صدالبته مگر مي‌توان تصوير انساني- اجتماعي غني‌تري از اين سراغ گرفت: «چو شقايق از دل سنگ، برآر رايت خون/ به‌جنون صلابت صخره‌ کوهسار بشکن»؟

نهايتا، شعر استاد شفيعي‌کدکني اگرچه گاهي محتاط به‌نظر رسيده، اما محتاط نيست. کوتاهي از شاعر نيست اگر جامعه‌اي در هياهوي نعره‌هاي توجه‌طلبانه، از کنار غني‌ترين تصاوير و استعاره‌هاي بي‌ادعاي شعر معاصرش عبور مي‌کند و به حافظه‌ نمي‌سپارد که: «گنجشک، در تمام زمستان/ ز اشتياق/ از بس که بهر باغ و بهار انتظار ديد/ گل‌هاي نقشِ کاشي مسجد را/ در نيمه‌هاي دي/ صبح بهار ديد...» شاعري که فروتنانه آرزو مي‌کند هستي خويش را با گياهي و حتي فضله‌هاي کبوتري عوض کند، تنها به اين دليل که آنها روياننده‌اند؛ اما کيست که بداند چگونه مي‌توان از اين روياننده‌تر بود؟

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی