ادامه از صفحه اول/ اگر از سطح جهاني به سطح منطقهاي حرکت کنيم، در منطقه منا که شامل 20 کشور است و کشور ما هم در آن منطقه قرار گرفته است، براي سومينبار در طول يازدهسال گذشته شاهد پيشرفتهايي در وضعيت صلح بودهايم؛ اما بهرغم اين بهبود وضعيت، هنوز هم اين منطقه از سال 2015 از منظر صلح بدترين منطقه جهان محسوب ميشود. در اين منطقه، قطر به دليل تحريمهاي سياسي و اقتصادي امارات، عربستان، مصر و بحرين بيشترين کاهش را در روابط با کشورهاي همسايه و بيثباتي سياسي نشان ميدهد. اگر حرکت را از سطح منطقه منا به سمت کشورمان ايران ادامه دهيم، متوجه ميشويم، امتياز کلي ايران از منظرGPI 439/2 درصد است که 074/0 درصد کاهش داشته و ايران را در رتبه 131 قرار داده است. اين در حالي است که متوسط منطقه 529/2 درصد است.
اما صلح چيست؟
در سال 2006، 12زن برنده جايزه نوبل صلح، تعريف جديدي از صلح ارائه کردند: «ما معتقديم صلح چيزي بيش از عدم وجود درگيريهاي مسلحانه است. صلح تعهد به برابري و عدالت است؛ يک دنياي دموکراتيک بدون هرگونه خشونت فيزيکي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي، مذهبي، جنسيتي و زيستمحيطي و تهديد مستمر اين اشکال خشونت عليه زنان و در واقع، عليه تمام انسانيت است.» يوهان گالتونگ، از همين تعريف براي تقسيمبندي صلح به دو صلح مثبت و منفي استفاده کرد. بنابراين، صلح منفي، عدم وجود خشونت يا ترس از خشونت است که آمار آن را در سطح جهاني، منطقهاي و کشور مورد بررسي قرار داديم. اما صلح مثبت نگرشها، نهادها و ساختارهايي است که يک جامعه صلحآميز را خلق و حفظ ميکند. از اين رو، بهبود بسياري از شاخصهاي صلح مثبت پيشنياز بهبود صلح منفي است و تغييرات در صلح مثبت پيشگام تغيير در GPI است. بنابراين، صلح مثبت است که بستر مناسب را براي تحقق و شکوفايي تواناييهاي انسان و دستيابي به صلح منفي فراهم ميکند. در سطح جهاني، صلح مثبت 85/1درصد در بازه زماني 2005 تا 2016 بهبود يافت. اما اين بهبود از سال 2016 تاکنون کاهش يافته است. سطح پايين فساد، حکمراني خوب و پذيرش حقوق ديگران اصليترين ارکان صلح مثبت هستند. در چندسال گذشته، روندهاي نگرانکنندهاي درباره پذيرش حقوق ديگران بهعنوان يکي از ستونها و ارکان اصلي صلح مثبت رخ داده است. پذيرش حقوق ديگران حتي در اروپا و آمريکاي شمالي از سال 2005 روند نزولي داشته است. اما بزرگترين تخريب در صلح مثبت در منطقه منا رخ داده است، بهگونهاي که از ده کشور انتهاي جدول صلح مثبت، چهارکشور در منطقه منا قرار گرفته است. پرسشي که در اينجا مطرح ميشود اين است که «چرا دستيابي به مدارا و پذيرش مطالبات گروههاي مختلف گاهي سخت به نظر ميرسد؟» سوليوان مدارا را در کل به صورت «تمايل به تحمل مسائلي تعريف ميکند که با آنها مخالف هستيم» يا «بهکارگيري روندهاي حق سخنگفتن، انتشاردادن و کسب مقام بهطور مساوي براي همه» تعريف کرده است. همانگونه که ولتر ميگويد: «من با تو مخالفم ولي حاضرم جانم رابدهم تا تو حرفت را آزادانه بزني» يکي از بزرگترين گروههاي به حاشيه راندهشده که پذيرش مطالبات آنها از ارکان اصلي صلح مثبت محسوب ميشود، زنان هستند. توجه کمي به مدارا و پذيرش زنان و مطالبات آنها در عرصه سياست ميشود. زنان تلاش ميکنند هر روز بيشتر و بيشتر در عرصه سياست وارد شوند و مطالبات خود را بيان کنند، اما آيا مداراي لازم با حضور آنها در اين عرصه و ساير عرصهها و پذيرش مطالبات آنها صورت ميگيرد؟ حال پرسش خود را دقيقتر و با جزئيات بيشتر مطرح ميکنيم: «چرا در ايران مدارا و پذيرش مطالبات زنان براي گروه غالب که مردان هستند، گاهي سخت به نظر ميرسد؟ »پژوهشها نشان داده است تفاوت بسيار کمي ميان مغز مردان و زنان وجود دارد. در حالي که هويت جنسيتي بهشدت احساس مردانگي و زنانگي را حفظ کرده، موجب ميشود افراد با جنسيتهاي متفاوت بهطور متفاوت عمل کنند و علائق، ديدگاهها، منافع و حتي جهانبيني متفاوتي داشته باشند. اما اين تفاوتها و تنوعات ريشه در تفاوتها و ويژگيهاي بيولوژيک ندارد، بلکه به دليل هنجارهاي اجتماعي و جامعهپذيري متفاوت کودکان دختر و پسر است که از دوران طفوليت رخ ميدهد؛ تفاوتي «غيرقابل توضيح» که به صورت تاثيري غيرقابل تغيير و غيرقابل کنترل در تمام زندگي بهعنوان نتيجه فرهنگ و جامعهپذيري تفسير ميشود. مردان ذاتا خشن نيستند، اما در فرهنگ و جامعهپذيريي که «مردانگي» برابر با «اعمال قدرت» و «احساس برتري نسبت به کودکان دختر» معنا ميشود، هستي و حضور مردانه براي کودکان پسري که تحت اين نوع جامعهپذيري قرار گرفتهاند، در خشونت، سوءرفتار با زنان و کودکان و بيتوجهي به خواستهها و مطالبات آنها يا در کل باalt-right تفسير ميشود که در مطالعات زنان، به اين رويههاي مسموم «مردانگي هژمونيک» اطلاق ميشود. مردانگي هژمونيک بهعنوان رويهاي تعريف ميشود که به جايگاه غالب مردان در جامعه مشروعيت ميبخشد، فرهنگ سياسي مشارکتي را از بين ميبرد و فرهنگ تبعي زنان به حاشيه رانده شده را توجيه ميکند.
جامعهپذيري مردسالارانه
اين نوع جامعهپذيري مردسالارانه نوعي مسموميت را ايجاد ميکند که توضيح دقيق آن را در عدم پذيرش خواستهها و مطالبات زنان و انواع خشونت از سطح خانه و خانواده تا خيابان و اجتماع و در فرهنگي ميتوان شاهد بود که براي زنان بدون حضور زنان سياستگذاري و قانونگذاري ميکند و مسموميت اين سياستگذاريهاي مردسالارانه را در اشکال مختلف در رگهاي جامعه وارد کرده، واکنش طبيعي جامعه را به اشکال گوناگون برميانگيزد. اين واکنش از سکوت همراه با افزايش مشکلات رواني مانند افسردگي، استرس، افزايش و سوءمصرف مواد مخدر و خودسوزي در جامعه زنان تا اعتراضات، تنشها و کارزارهاي مختلف در محيطها و فضاهاي مجازي را شامل ميشود. اين در حالي است که عدالت براي زنان يکي از اهداف بزرگ توسعه و تقويت فرهنگ صلح است. با وجودي که هنجارهاي عدالت جنسيتي شناسايي شده است، اما تحقق عدالت جنسيتي در اکثر کشورها هنوز دور از دسترس به نظر ميرسد. فرهنگ درک، مدارا، همبستگي و پذيرش ديگران زيربناي فرهنگ صلح را تشکيل ميدهد و کليشهسازي هر گروه بهعنوان گروه فرودست و شهروند درجه دو با فرهنگ صلح در تضاد و تقابل قرار ميگيرد. صلح و مدارا مفاهيم گستردهاي هستند که «عدالت براي همه» را دربرميگيرند؛ بهگونهاي که دستيابي و حفظ فرهنگ صلح بهمعناي پذيرش تنوع در ارزشها و هنجارهاي فرهنگي ديگران از جمله پذيرش زنان و مداراي انسانمدارانه با خواستهها و مطالبات آنان در ابعاد مختلف است. از اينرو، تقويت يک هويت مانند هويت زنانه بهعنوان هويت فرودست ميان اعضا و افراد جامعه شايد يک راه موثر براي غلبه موقتي بر برخي چالشها باشد، اما هويت مردانه بهعنوان گروه غالب با تکرار خطاها و اشتباهات و وضع قوانين مردسالارانه موجب مسموميت جامعه خواهد شد که ممکن است اثرات و پيامدهاي زيانبخش آن بسيار بيشتر بوده، موجبات تهوع هويت مغلوب را در واکنش به اين مسموميت فراهم کند. از اين رو، مسموميتزدايي از مردسالاري حاکم بر سياستگذاريهاي جامعه يکي از مسيرهاي ضروري براي تحقق عدالت است. مشارکت زنان در ساختار قدرت و در تصميمگيريهاي کلان کشور تلاشي در جهت اين مسموميتزدايي خواهد بود تا سياستهاي محکوم به شکست در دنياي امروز را براساس حکومت عدل علي (ع) و آزادکنشي و آزادانديشي حسين بنعلي(ع) به سياستهاي همزيستي فرهنگي و مسالمتآميز عادلانه براي تمام اقشار جامعه تبديل کنيم.