سيرک زندگي
تسا فونتين نويسنده و ويراستار آمريکايي با کتاب «سيرک زندگي» توانست موفقيتهاي چشمگيري به دست بياورد. کتاب عنوان بهترين زندگينامه سال 2018 را به دست آورد، و بهترين کتاب ويراستاران آمازون، نيويورکپست و نيويورکتايمز را نيز از آن خود کرد. عنوان اصلي کتاب «زن الکتريکي» و عنوان فرعي آن «خاطرات نمايش مبارزه با مرگ»، که در ترجمه فارسي عنوان اصلي آن به «سيرک زندگي» تغيير پيدا کرده است. اين کتاب را ناديا نظرزاده زارع ترجمه و نشر علمي منتشر کرده است.
«سيرک زندگي» روايت واقعي و خاطرات سفر زندگي يک مادر و دختر است. خاطرات سفر دختر در نمايش فرعي سيرک و ماجراي بيماري مادرش. گزارش زندگي هيجانانگيز تسا در کارناوال و نمايش مبارزه مادر ترزا، با بيماري و مرگ. ترزا بعد از مدتها دستوپنجه نرمکردن با بيماري همراه با همسرش به ايتاليا سفر ميکند و تسا براي فرار از مشکلات و سختيهاي زندگي راه فرار را برميگزيند و به سيرک ميپيوندد، اما آنجا متوجه ميشود در دل ترسهاي خود قرار گرفته است و تنها راه اين است که با آنها روبهرو شود. بخش زيادي از داستان به وصف چگونگي زندگي و تجارب عوامل سيرک و زندگي افرادي پرداخته است که در مسير زندگي خود متحمل سختيهاي بسيار شدهاند و همانطور که تسا فونتين نويسنده کتاب ميگويد، راه خود را در اوج غم پيدا کردهاند.
در بخشي از کتاب ميخوانيم:
براي شروع خودمان را به آتش ميکشيم. از قسمتهايي شروع ميکنيم که راحتتر از صورت خاموش ميشوند. از دستهايمان شروع ميکنيم. دستهايم باز و کف دستهايم رو به آسمان تيره است، مشعل روشني را نگاه ميکنم که از مچ دست تا نوک انگشتانم کشيده ميشود. يک يا شايد دو ثانيه آتش ميگيرم. بلنداي آتش پنجسانتيمتر است. دستم گرم ميشود. پوستم را نميسوزاند، اما گويي چرم سياهي را لمس ميکنم که تازه در آفتاب پخته شده است؛ گرمايي که ناخوداگاه ميخواهم از آن فرار کنم. مشتم را ميبندم و آتشم را خاموش ميکنم...
وقتي هرگز از راه ميرسد
باربارا ديويس از نويسندههاي آمريکايي است که رمانهايش مورد استقبال خوانندههاي آمريکايي قرار گرفته است، در سال 2018 رمان جديدش را بهنام «وقتي هرگز از راه ميرسد» منتشر کرد که بار ديگر نام او را سر زبانها انداخت. اين اثر با ترجمه مائده بشارت و از سوي نشر علمي به فارسي منتشر شده است.
باربارا ديويس نويسنده اهل نيوجرسي است. او پس از دوازده سال کار در صنعت جواهرات در نهايت تصميم ميگيرد به روياي هميشگياش تحقق بخشد و به نويسندگي روي آورد. خانم ديويس اولين کتاب خود را در سال 2013 منتشر کرد و پس از آن چهار رمان ديگر با محوريت زنان منتشر کرد که مشهورترينشان «وقتي هرگز از راه ميرسد» است.
«وقتي هرگز از راه ميرسد» داستان دختري بهنام کريستين لين است که در شانزدهسالگي دست به کار بزرگي ميزند. او تصميم ميگيرد تمام دردها، حسرتها و نااميديهايش را به دست فراموشي سپرده و براي هميشه در را به روي تمام آن خاطرات تلخ و احساسات سرکوبشده ببندد؛ گويي که اصلا چنين گذشتهاي وجود نداشته يا دستکم متعلق به او نبوده است. اما حالا پس از گذشت بيستسال، گذشتهاي که هميشه از آن فراري بوده است بار ديگر به سراغش ميآيد و اينبار کريستين لين راهي جز روبهروشدن با آن ندارد.
«وقتي هرگز از راه ميرسد» داستان پذيرش اشتباهات و تلاش براي دادن فرصتي ديگر به خود و ديگران است. اينکه فرارکردن يا به دست فراموشيسپردن گذشته هميشه بهترين راهحل نيست، و گاهي تنها راه رسيدن به آرامش اين است که با آن روبهرو شوي. انسان گاهي ناگزير است که براي لمس خوشبختي دست به انتخابهاي دردآوري بزند. انتخابهايي که در ابتدا ممکن است سخت يا حتي غيرممکن به نظر آيد، اما خانم ديويس با آن قلم گيرايش به ما نشان ميدهد که در زندگي چيزي بهنام هرگز وجود ندارد. مساله تنها شناخت و ريشهيابي اين هرگزها است. هر انساني هرگزهايي در زندگي خود دارد که تحتتاثير حوادث گذشته يا شرايط زندگي حال او شکل گرفتهاند. «وقتي هرگز از راه ميرسد» تلنگري کوچک به اين هرگزها است. چيزهايي که شايد در نظر ما بسيار ساده و بديهياند، اما وقتي کمي دقيقتر به آن مينگريم پي ميبريم که تا چه اندازه پيچيده و پررمزوراز است.
در بخشي از کتاب ميخوانيم:
نخستين صداي زنگ با همان وحشت نفسگيري که همه تماسهاي دو صبح ايجاد ميکند همراه بود. سردرگرمي. وحشت. اطمينان از اينکه چيزي، جايي، بهشدت اشتباه است. کريتسين بريدهبريده نفس ميکشيد. گوشي تلفن را از روي ميز کنار تخت به سرعت برداشت. «الو؟»