با بازداشت قائم مقام شهردار اسبق پايتخت که خبرش درصدر اخبار رسانهها قرار گرفت موانع پيش پاي سردار محمدباقر قاليباف بيشتر شده است. قاليباف از مدتها پيش خيز برداشته و در مواضع خود تجديدنظر نموده و گردش به چپ کرده و با قرائت تازه از اصولگرايي، جوانان را به صحنه و فعاليت فراخوانده تا آراي خاکستري اين قشر فعال و پويا را جمع کند. گويا گعدههاي شبانه قاليباف تمامي ندارد و عزم جدي خويش را جزم نموده است تا اين بار پيروز ميدان باشد. وي در زماني که شهردار تهران بود براي رفت و آمد سريع در شهر سوار موتورسيکلت ميشد با روي آوردن به طرحهايي چون «خط سبز» در بزرگراهها نگرانيهاي بسياري را از بابت اجراي يک طرح بدون مطالعه برانگيخت. وي پنجشنبه در ارديبهشت 84 با لبخندي پيروزمندانه و مطمئن از قرار گرفتن در صدر نظرسنجيها، چشم در چشم خبرنگاران در محل ثبت نام نامزدهاي رياست جمهوري گفته بود: «حتما به دور دوم ميروم». او تصور نميکرد تنها يک ماه بعد و درست در لحظاتي که درباره وزراي کابينهاش رايزني ميکرد، در کشاکش يک دگرديسي سياسي، مغلوب رقيب ريزاندامي شود که با عنوان شهردار پايتخت کمشانسترين نامزد در آن دوره به شمار ميرفت. اما تقدير چيز ديگري بود. شهردار رئيسجمهور شد و با اين حساب ميتوان شهرداري تهران را «ارگان رئيسجمهورساز» آن سال نام گذاشت. ساختمان بهشت در يک سال، سه رئيس داشت و در عين حال براي نخستين بار سکان هدايت شهر تهران را در دستان يک مدعي کشورداري قرار داد. به دنبال اين سلسله حوادث، پايتخت در درون ارگان اداري خود انقلابي بطئي را تجربه کرد. با رفتن محمود احمدينژاد و آمدن محمدباقر قاليباف يک پوست اندازي صورت گرفت. رويکرد مبتني بر جلب تودهها (جريان انحرافي امروز) که بهخصوص در آستانه انتخابات 84 از شدت و حدت بيشتري برخوردار شده بود، در کمتر از دو ماه جاي خود را به مديريتي داعيهدار نهادسازي در اداره شهرها داد. رقيب احمدينژاد در انتخابات و معاون وي در زمان شهرداري حالا رفيق گرمابه و گلستان وي شده و در گعدههاي شبانه با هم قرار ميگذارند و تازگي به همراه همراهان به اجماع رسيدهاند که هريک جداگانه طي طريق کنند و در پايان به هم بپيوندند و با اين خيز چراغ خاموش براي 2 اسفند 98 آرايش نيروهاي خويش را براي مجلس يازدهم بچينند. يکي رئيس مجلس شود و ديگري خيز اصلي را براي پاستور و انتخابات1400 و جانشيني روحاني بردارد.