مايي که هستيم. ما نه خيلي پيشرفتهايم و نه خيلي عقبافتاده. ما جايي ميان همه رتبهبنديهاي عالمايم. در شاخصهاي جهاني مختلف، خصوصاً آنهايي که برآمده از ويژگيهاي بلندمدتتر هستند، مانند شاخص توسعه انساني يا سرمايه انساني يا حتي شاخصهايي که لازم است تا کمي براي آن انرژي بگذاريم مانند شاخص نوآوري جهاني همان وسطها ايستادهايم. شايد در ذهن خودمان جزو اولينها باشيم، يا شايد حتي باور داشته باشيم که بر اساس پتانسيلهاي مليمان بايد در رتبههاي بالاي جدول باشيم؛ اما واقعيت آن است که نه آن اندازه بديم که انتها باشيم و نه آن اندازه خوب که بالاي جدول. ما ملت بيصبري هستيم؛ ملتي که وقتي از توسعه نااميد ميشويم، دوست داريم بزنيم زير ميز. به شما يادآور شوم که سرخوردگيها و افسردگيهاي امروز ما ناشي از فاصله ميان توقعات ما با واقعيات است؛ شايد ما به «مديريت انتظارات» نيازمنديم. بالا بردن انتظارات و همزمان افزايش ميزان منفينگري به وضع موجود را شايد اين روزها به عنوان جنگ روانشناختي شناخته ميشود؛ بيش از هر اسلحه ديگري ميتواند ما را از پاي درآورد؛ جنگي که مدتهاست در حال تير خوردن هستيم. به نظر ميرسد 2روند طبيعي ميتواند سطح انتظارات را افزايش دهد. توسعه فناوري اطلاعات امکان ديدن موفقيتها را در ساير جوامع فراهم آورده است؛ بدون اينکه فاصله با آن جوامع را يادآور شود. روند ديگر توسعه فرآيندهاي دموکراتيک است که گاه امکان فروختن وعده را افزايش ميدهد. به عنوان نمونه در انتخابات سطح انتظارات به صورت غيرعادي افزايش مييابد و بعد خبرهاي نااميدکننده، همان شليکهايي است که ما را هدف گرفته است. ما نياز به کسي داريم تا بيايد مستقيم توي چشم ما زل بزند و بگويد انتظاراتتان از توسعه و از فردايتان زياد است. ما به کسي براي «مديريت انتظارات» نيازمنديم. مديريت انتظارات يعني ايجاد قراردادي ميان دو طرف که از همديگر انتظار دارند؛ اگرچه ميتواند در يک انتخابات آرماني مثل قراردادي تلقي شود که بر اساس آن رأيدهندگاني، انتظاراتشان از فردا، را با رأي خودشان خريداري ميکنند. اما کسي که انتظارات دروغين بفروشد، تنها به ما مخدر تحمل امروز را نفروخته است؛ بلکه به ما افسردگيهاي فردايمان را فروخته است. يکي ديگر از فرآيندهاي دموکراتيکي که مديريت انتظارات را دچار مشکل ميکند، شعارگرايي است. ما هر سال با بودجهنويسيمان، فهرستي از آرزوهايمان را مينويسيم و همان موقعي که نمايندگان مجلس ميدانند که اين فهرست به لحاظ اقتصادي امکانپذير نيست، رأي ميدهند. شايد اسم اين شعارگرايي را بتوان «خودفريبي دستهجمعي» دانست. نوعي از دروغگويي به خود براي شاد کردن خود و مخاطبانمان. تحليل و تجويز راهبردي : اگر قبول کنيم توسعه يک شبه نيست، اگر قبول کنيم ما جايي ميان همين رتبههاي جهاني هستيم، اگر قبول کنيم براي تبديل به کشوري پيشرفته زمان زيادي نياز است، اگر قبول کنيم تورم، بيکاري و رکود حداقل 10سال زمان نياز دارند؛ قبول خواهيم کرد که کسي توي چشم ما زل بزند و بگويد جلو برو و صبر داشته باش. همان چيزي که اسمش را ميگذارم بردباري توسعه.