پس از نطق شديداللحن رجب طيب اردوغان عليه عملکرد اسرائيل در نوار غزه و کرانه باختري رود اردن، ابتدا نتانياهو و بعد ايزرائيل کاتز وزير خارجه اسرائيل، در واکنشي خشمگينانه خطاب به او گفتند: اردوغان بهدليل قتل عام کردها و سرکوب مردمش در موقعيت موعظه براي اسرائيل نيست. در اين دنيا مشخص نيست که چه کشوري در موقعيت موعظه براي کشور ديگري است! چون هر کشوري که به کارنامه حقوق بشري کشور ديگري اعتراض ميکند، فوراً با اين واکنش روبهرو ميشود که: مگر تو خودت کارنامه سفيدي در رعايت حقوق بشر داري که کارنامه ما را سياه ميداني؟ اين رفتار نشانگر نوعي انحطاط سياسي در جهان امروز است. مثل اين است که به فردي اعتراض کني که چرا مثلاً به اموال عمومي دستبرد زده است و او در پاسخ بگويد: تو که خودت زنت را کتک ميزني و با مادرت قهري و از بچهات بيگاري ميکشي، چه صلاحيتي براي اعتراض به دزدي من داري؟ مثلاً اگر به جاي اردوغان، رؤساي کشورهاي نروژ و سوئد و سوئيس يا سازمانهاي بينالمللي مدافع حقوق بشر از سياست اسرائيل در برابر فلسطينيها انتقاد ميکردند - که معمولاً هم ميکنند - کاتز و نتانياهو خود را ملزم به پاسخگويي ميدانستند؟ تجربه نشان ميدهد که آن دسته از کشورهايي که در رعايت موازين حقوق انساني کارنامه درخشانتري دارند، در برابر انتقاد از عملکردشان در اين زمينه نيز شکيبايي و آرامش و مدارا از خود نشان ميدهند. در مقابل، آنها که کارنامه حقوق بشري سياه و ننگيني دارند، در برابر هر انتقادي با خشم و پرخاشجويي برخورد ميکنند! اين موضوع در سطح فردي نيز کاملا مصداق دارد. افراد با فرهنگ و فرهيخته و رشديافته معمولاً در مقابل انتقاديهاي بجا و بيجا از خود تواضع و نرمش و ملايمت نشان ميدهند چون ميدانند که آدمي موجود کاملي نيست و خواه ناخواه نقص و ضعف دارد. در مقابل افراد بيفرهنگ و ضعيف و نابالغ در مقابل کوچکترين انتقاد بهمورد يا بيموردي با خشم و نفرت از کوره در ميروند و با منتقد خود گلاويز کلامي يا عملي ميشوند! آدمهاي سست عنصر به عدم عدم بلوغ شخصيتشان خود را کامل و بيعيب و نقص تصور ميکنند و با هر انتقادي از آنها تصوير ذهنيشان از خودشان فرو ميريزد و دچار ناامني و هراس و وحشت ميشوند و در نتيجه واکنش هيستريک و خشونتآميز نشان ميدهند! اين مساله کشف تازه روانشناسي کمال در دوران مدرن نيست؛ مولانا جلال الدين محمد بلخي با اشراق و نبوغ بيهمتاي خود، هفتصد سال قبل از اين مشکل انساني پرده برداشته است: هر که نقص خويش را ديد و شناخت؛ اندر استکمال خود ده اسپه تاخت/ زان نميپرد به سوي ذوالجلال؛ کو گماني ميبرد خود را کمال/ علتي بتر ز پندار کمال؛ نيست اندر جان تو اي ذودلال/ از دل و از ديدهات بس خون رود؛ تا ز تو اين معجبي بيرون شود/ علت ابليس انا خيري بهدست؛ وين مرض در نفس هر مخلوق هست/ گرچه خود را بس شکسته بيند او؛ آب صافي دان و سرگين زير جو/ چون بشوراند ترا در امتحان؛ آب سرگين رنگ گردد در زمان/ در تگ جو هست سرگيناي فتي؛ گرچه جو صافي نمايد مر ترا.