جهان امروز با قدرتهاي نوظهوري مانند ترامپ و بنسلمان مواجه شده که بدون درنظرگرفتن ملاحظات جهانيشدن بهدنبال برهمزدن ساختارهاي کنوني عرصه بينالمللي هستند. چرا تحولات جهاني تحتتاثير اين قدرتهاي نوظهور قرار گرفته است؟
هنگامي که ساختارهاي جهاني به بنبست ميرسند چهرههايي مانند ترامپ يا بنسلمان پديد ميآيند. اين وضعيت براي هيتلر نيز وجود داشت. در دوراني که هيتلر روي کار آمد نيز ساختارهاي جهاني به بنبست رسيده بود. پس از جنگ جهاني اول فشارهاي شديدي روي آلمان وجود داشت. به همين دليل نيز هيتلر در کمتر از دهسال آلمان را از بدبختي کامل به خوشبختي کامل رساند. امروز برخي تحليلگران از جنگ جهاني سخن ميگويند، اين درحالي است که بنده معتقدم جنگ جهاني ديگر رخ نخواهد داد. امروز شبکههاي اجتماعي محوريت انسان را به مردم تغيير داده و مردم در همه صحنهها حضور دارند. از سوي ديگر علوم انساني در آستانه تغييرات بنيادين قرار گرفته است. در گذشته روانشناسي اجتماعي وجود داشت که رابطه بين فرد و جامعه را بررسي ميکرد. جامعهشناسي براساس نوعي سوسياليسم فلسفي بنا شده بود و ايدهآليسم نيز براساس نوعي ليبراليسم به وجود آمده بود. در روانشناسي اجتماعي نگرش و ذهنيت مردم مورد بررسي قرار ميگيرد. شرايط امروز و ماهيت شبکههاي اجتماعي اقتضا ميکند که مردم هيچ اشتياقي براي جنگ از خود نشان ندهند. امروز87درصد مردم آمريکا معتقدند که آمريکا بايد از منطقه خاورميانه خارج شود و در مناسبات اين منطقه دخالت نداشته باشد. اگر به مستندهاي جنگ جهاني اول و دوم نگاه کنيم متوجه ميشويم که در آن مقطع زماني مردم بهشدت مشتاق جنگ بودند. اين در حالي است که امروز مردم هيچتمايلي براي جنگ ندارند، بلکه آن را مذموم و مردود ميشمرند. امروز جهان در آستانه تحولات جديدي قرار گرفته است. در مرحله نخست تز ليبراليسم بهعنوان پايان تاريخ از بين رفته است؛ تزي که در قامت رويکرد جهانيشدن در همه زمينهها تغيير ايجاد کرده بود. با اين وجود ترامپ اين رويکرد را متوقف کرده است.
چرا ترامپ روند جهانيشدن را متوقف کرده است؟
ترامپ و ساختار تصميمگيري در آمريکا به اين نتيجه رسيدند که در فرايند جهانيشدن سرمايه زيادي از آمريکا خارج شده است. اين وضعيت در برخي ايالتهاي آمريکا بحران اقتصادي و اجتماعي ايجاد کرد. اوباما در دوران رياستجمهوري خود عنوان کرد تلاش خواهد کرد سرمايه آمريکا را از بيرون به داخل منتقل کند و در درون آمريکا اشتغال ايجاد خواهد کرد. اين اقدامي بود که ترامپ انجام داد و سرمايههاي خارجي آمريکا را وارد خاک آمريکا کرد. آمريکا به اين نتيجه رسيده بود که روند جهانيشدن که مبدع آن بود در نهايت به ضررش تمام شده و کشورهاي مانند چين از اين فرصت استفاده کرده و سرمايههاي جهاني را به سود خود مورد استفاده قرار ميدهند. تحليلگران اقتصادي در عرصه جهاني به اين نتيجه رسيده بودند که در چنين شرايطي چين سرمايههاي داخلي آمريکا را نيز به چين وارد ميکند و در نهايت از اقتصاد آمريکا جلو ميزند؛ اتفاقي که در واقع هم رخ داد. امروز وضعيتي پيش آمده که علاقه مردم آمريکا براي زندگي در چين نسبت به گذشته بيشتر شده است. بنده پيشبيني کرده بودم چين ممکن است که به يک قدرت اقتصادي تبديل شود اما معتقدم هيچگاه به يک ابرقدرت تبديل نخواهد شد. دليل آن نيز اين است که چين داراي ايدئولوژي جهاني نيست. اين در حالي است که ايران داراي ايدئولوژي جهاني است و به همين دليل از پتانسيل تبديلشدن به يک ابرقدرت جهاني برخوردار است. آمريکا نيز داراي تفکرات جهاني بود و به همين دليل نيز به يک ابرقدرت تبديل شد. ايدئولوژي عام جمهوريخواهان در آمريکا همواره اين بوده که سرمايهها در داخل خاک آمريکا مورد استفاده قرار بگيرد. ترامپ نيز يک جمهوريخواه بهمعناي کلاسيک است و به همين دليل از اين رويکرد پيروي ميکند. بنده معتقدم حتي ممکن است روزي فرابرسد که ترامپ اسرائيل را نيز رها کند و احتمال چنين اتفاقي زياد خواهد بود. رويکردي که ترامپ در آمريکا دنبال ميکند سرمايهداري ملي است؛ سرمايهداري ملياي که به نوعي فاشيسم نيز آغشته شده است.
همين سرمايهداري ملي و متوقفکردن روند جهانيشدن سبب فاصلهگرفتن قدرتهاي ديگر بهخصوص قدرتهاي اروپايي از آمريکا شده است؟
اروپا همواره مظهر سوسياليسم بوده است. اين در حالي است که در سالهاي اخير احزاب راست زيادي در کشورهاي اروپايي به قدرت رسيدهاند. امروز اروپا بين سوسياليسم و فاشيسم درگير شده است. اين جنگ حتي به آمريکا نيز کشيده شده است. بهعنوان مثال برني سندرز بهعنوان يک سوسياليسم يکي از منتقدان جدي دولت فاشيستي ترامپ در آمريکا است و احتمال اينکه در انتخابات آينده کانديداي رياستجمهوري آمريکا شود زياد است. در آلمان نيز احتمال اينکه احزاب راست به قدرت برسند وجود دارد. از سوي ديگر وضعيت مکرون در فرانسه نيز متزلزل است و چهبسا پس از دوران رياستجمهوري وي احزاب راست افراطي در فرانسه به قدرت برسند که با سياستهاي ترامپ همسويي بيشتري از خود نشان دهند. امروز دوران ليبراليسم و جهانيشدن به پايان رسيده و همه کشورها بهدنبال اتکا به سرمايههاي داخلي خود و پيشرفت ملي هستند.
چه آلترناتيوي براي روند جهانيشدن قائل هستيد؟ پارادايم غالب جهان پس از بازگشت کشورها به درون خود چه خواهد بود؟
آلمانها بهدنبال بسطدادن يک نوع عقل ميانفرهنگي هستند. به همين دليل نيز بهجاي فلسفه و عرفان مقوله حکمت را مطرح ميکنند. اين عقل ميانفرهنگي نيز انسان و سوژه را به مقوله مردم تغيير ميدهد. دولتهايي مانند دولت ترامپ همواره حالتي متزلزل دارند. اين دولتها در ابتدا با محوريت عدالت روي کار ميآيند اما در پايان به يک نوع سرمايهداري ميرسند. اين وضعيت در دوران احمدينژاد تجربه شد. احمدينژاد در ابتدا با شعار عدالت روي کار آمد اما در پايان دوران رياستجمهورياش به يک رويکرد سرمايهداري رسيده بود که از بسياري نمادهاي سرمايهداري هم بزرگتر شده بود. آن چيزي که در آينده در جوامع مختلف مورد توجه قرار خواهد گرفت سوسياليسم عرفي و مردمي خواهد بود. در چنين شرايطي ديگر مردم همه سلاحها را کنار ميگذارند و دليلي براي جنگ در جهان وجود ندارد. در آن دوران، انسان سوژهمحور جنگطلب جاي خود را به مردم صلحطلب و مخالف با جنگ ميدهد. در چنين شرايطي است که ترامپ به قدرت ميرسد و به همفکران خود توصيه ميکند تئوريهاي جنگي خود را ارائه کنند. هنگامي که مردم در صحنه هستند جنگ معناي خود را از دست ميدهد.
چرا برخلاف قرن نوزدهم و بيستم که تحولات جهاني مبتني بر تغييرات فکري و جريانهاي فکري بود امروز تحولات جهاني با محوريت اقتصاد جهاني اتفاق ميافتد؟
امروز عقل نظري سوژهمحور فيلسوفمآبانه از بين رفته است. در دوران پست مدرن ديگر فلسفهاي وجود ندارد. در پستمدرنيسم ما با مقوله بينامتنيت و بيناذهنيت مواجه هستيم. در بيناذهنيت اين مساله مطرح است که مردم چگونه زندگي ميکنند. ديگر مردم سوژهمحور نيستند و با مشورت و خرد جمعي که عمدتا نيز در شبکههاي اجتماعي رخ ميدهد تصميمگيري ميکنند. شبکههاي اجتماعي زمينه برقراري ديالوگ بين مردم را ايجاد کردهاند. ديگر دوران مونولوگ و يکطرفه سخنگفتن به پايان رسيده است. در چنين شرايطي دوران ديکتاتوريها نيز به پايان رسيده و کشورهايي مانند عربستان که به دنبال نوسازي ديکتاتوري خود هستند در نهايت فروميپاشند. امروز محوريت تحولات جهاني بر فرمول «مردم ما هو مردم» متکي است. به همين دليل نيز گروههاي اجتماعي در آمريکا همواره با جنگ مخالف هستند و اعتراض خود را به شکلهاي مختلف نشان ميدهند. اين رويکرد بهمعناي اين است که مردم کشور جنگطلبي مانند آمريکا که در اغلب جنگها نقش داشته امروز مانعي براي جنگطلبي دولت خود به شمار ميروند. به نظر ميرسد حکمت که براساس عقل ميانفرهنگي عمل ميکند ميتواند مبناي جهان آينده باشد. بنده معتقدم آقاي روحاني در اجلاس امسال سازمان ملل بايد اين مساله را محور سخنراني خود قرار دهد. امروز جهان به يک صلح جهاني نياز دارد. اين در حالي است که در چنين شرايطي برخي از بمب اتم و جنگ اتمي سخن ميگويند که مسخره است. نکته ديگر اينکه رويکرد جهاني به سمت خانوادهمحورشدن جوامع در حال حرکت است. اگر به فيلمهاي اروپايي و آمريکايي که در سالهاي اخير توليد شدهاند دقت کنيد متوجه ميشويد که همگي خانوادهمحور هستند. در نتيجه صلح جهاني براساس خانواده و اقتصاد مردمي بنا نهاده شده است.
اگر ديدگاه شما را مبنا قرار دهيم در چنين شرايطي گروههاي تندرو که در خاورميانه زيست ميکنند در کجاي اين پازل قرار ميگيرند؟ آيا اين گروهها که بهدنبال بازگشت به دوران گذشته هستند اجازه ميدهند اين صلح جهاني برقرار شود؟
اين مساله بايد از رويکرد سختافزاري به رويکرد نرمافزاري تغيير وضعيت دهد. اولين کسي که بين شيعه و سني دعوا ايجاد کرد معاويه بود. امروز بسياري از علما و مراجع بزرگ اسلام در قم و نجف مانند آيتا... بروجردي و آيت ا...سيستاني عنوان ميکنند اگر قصد داريد شيعه را بشناسيد بايد منابع سني را مطالعه کنيد تا با روش و رويکرد شيعه آشنا شويد. اين در حالي است که گروههاي تندرو مانند داعش تنها با خونريزي به دنبال اثبات خود هستند؛ خونريزي که از دوران معاويه آغاز شد و تا به امروز نيز ادامه داشته است. امام حسين(ع) صلحطلب بود و به دنبال جنگ و جنگطلبي نبود. به همين دليل نيز به سپاهيان خود دستور دادند که هيچ تيري پرتاب نکنند. اين رويکرد در مورد امام علي(ع) نيز وجود داشت و حضرت در هيچکدام از جنگهايي که انجام شد در ابتدا تمايلي به جنگ نداشتند. فقه شيعه براساس صلح بنا شده است. با اين وجود گروههاي سلفي مانند داعش همهچيز در جنگ و خونريزي خلاصه کردهاند. امروز وهابيت نيز به حقانيت و صلحطلبي امام حسين(ع) ايمان آورده و در اين زمينه کتاب نوشته ميشود. اين در حالي است که برخي گروهها همواره به دنبال جنگ با دشمن توهمي و خيالي خود هستند. اين گروهها در ذهن خود دشمنتراشي ميکنند و سپس براي جنگ با آنها برنامهريزي ميکنند. هدف اصلي چنين گروههايي نيز جلوگيري از صلح جهاني است. ترامپ نيز به دنبال چنين رويکردي است. وي يک جنگ موهومي با جهان اسلام ايجاد کرده و به واسطه اين توهم عمل ميکند.
چه نقشي براي ايران در اين تحولات جهاني قائل هستيد؟
واقعيت اين است که شيعه در حدود 10درصد جهان اسلام را تشکيل ميدهد و 90درصد جهان اسلام را سنيها تشکيل ميدهند. برخي عنوان ميکنند بايد بين عربستان و ايران مذاکره صورت بگيرد. بنده معتقدم اگر بين ايران و عربستان مذاکره صورت بگيرد عربستان در آستانه فروپاشي قرار خواهد گرفت. عربستان به دليل اينکه قدرت دروني ندارد تلاش کرده با سياستهاي خصمانه منطقهاي در مقابل ايران ضعفهاي دروني خود را پوشش دهد. در نتيجه اگر اين رويکرد خصمانه منطقهاي و حتي بينالمللي از بين برود اين کشور در معرض چالشهاي بزرگ دروني قرار گرفته و در آستانه فروپاشي قرار خواهد گرفت. امروز کشورهايي مانند مالزي و اندونزي راه خود را از عربستان جدا کردهاند و مسير جديدي در پيش گرفتهاند. اين وضعيت درباره کشورهايي مانند پاکستان، قطر، اردن و حتي مصر نيز تاحدودي وجود دارد. واقعيت اين است که تئوريهاي گذشته از بين رفته و به تاريخ انديشه پيوسته است. امروز تحولات جهاني با تئوريهاي جديدي مواجه شده که مناسبات بينالمللي را دستخوش تغيير قرار داده است. اگر صدور رواديد براي رئيسجمهور و وزير امور خارجه ايران توسط آمريکاييها با مشکل مواجه ميشود نبايد اجازه داد سازمان ملل متحد که متعلق به همه کشورهاي جهان است در اين کشور باشد و بايد آن را به کشور ديگري منتقل کرد. به همين دليل اگر ايران ميخواهد در اين تحولات جهاني نقش پررنگي داشته باشد بايد براي تحولات جديد تئوريپردازي کند و با تئوريهاي خاص تاثيرگذاري خود را نشان دهد.