«فضايل ذهن؛ تحقيقي در ماهيت فضيلت و مباني اخلاقي معرفت» نوشته ليندا زگزبسکي(ترجمه اميرحسين خداپرست، نشر کرگدن) از مهمترين کتابهاي معرفتشناسي سده گذشته است، که با وجود گذشت دو دهه از انتشار متن انگليسي، مطالب آن همچنان براي خواننده معاصر قابلتوجه و بديع است. آغازگاه زگزبسکي افکندن پرتو نوري بر اين امر است که «عميقترين بحثها در معرفتشناسي بر مفاهيمي تمرکز دارند که به وضوح مفاهيمي اخلاقياند و غالبا بهطور مستقيم از گفتمان اخلاق نظري گرفته شدهاند.» اين آغشتگي بحثهاي معرفتشناسي به مفاهيم اخلاقي، و وامگيري از الگوهاي نظريههاي اخلاق عملبنياد در نظريههاي معرفتشناختي، اين واقعيت را مهم و برجسته ميسازد که هر مشکل يا مزيتي در نظريه اخلاقي ميتواند بر تحقيق معرفتشناسي تأثير داشته باشد. با در نظرگرفتن اين مقدمه، قلب نظريه زگزبسکي قدر مشترک ميان معرفتشناسي و مفاهيم اخلاقي است، يعني «فضيلت فکري».
فضيلت فکري موضوعي است که هم توسط فيلسوفان معاصر و هم در تاريخ فلسفه در سايه فضيلت ارسطويي فرونسيس مورد غفلت واقع شده است. زگزبسکي مدعي است که نظريه فضيلتي را ميپروراند «...که آنقدر جامع هست که در نظريهاي واحد به فضيلتهاي فکري و نيز فضيلتهاي اخلاقي بپردازد...» به عبارت ديگر او فضيلتهاي فکري و فضيلتهاي اخلاقي ارسطويي را چنان شبيه ميداند که آنها را بهمثابه دو نوع فضيلت در نظر نميگيرد. از منظر زگزبسکي «فضيلتهاي فکري، درواقع، صورتهايي از فضيلتهاي اخلاقياند.» يعني همانگونه که درستي باورها با فضيلت فکري در نسبت است، درستي کردارها نيز با فضيلت اخلاقي مرتبط است و در هر دو فضيلت مقدم و مرجع است. اين کتاب را ميتوان نخستين اثري دانست که نظريه معرفتشناختياي را پايهريزي ميکند که نظريه فضيلت محض را الگو گرفته است.
«فضايل ذهن» مشتمل بر سه بخش کلي است؛ بخش اول با نام «روششناسي معرفت» از بررسيدن نظريهها و استدلالهاي حوزه معرفتشناسي معاصر آغاز ميکند. زگزبسکي بيان ميدارد که معرفتشناسان معاصر در تحليل وجوه هنجاري معرفت از مسائل و نظريههاي فلسفه اخلاق وام گرفتهاند اما اين وامگيري اغلب ناآگاهانه بوده است. او در اين بخش از کتاب، اين وامگيريها در برخي از مهمترين نظريههاي معاصر و بعضي ايرادات وارده بر آنها را مورد بررسي قرار ميدهد. اما درنهايت چنين پيوندي را مبارک قلمداد ميکند و منعي براي استفاده از نظريه اخلاق توسط معرفتشناسان به شرط خودآگاهي و سنجيدگي نميبيند.
در بخش دوم با عنوان «نظريه فضيلت و رذيلت»، نويسنده نظريهاي را درباب فضيلت و رذيلت بسط ميدهد که ارزيابي فعاليتشناختي را هم شامل شود. به عبارت ديگر نويسنده مفهوم امر اخلاقي را چنان گسترش و بسط ميبخشد تا وجوه هنجاري بحثهاي معرفتشناختي را نيز پوشش دهد. زگزبسکي تأکيد ميورزد که رويکردش نه تقليلگرايانه است و نه قصد «اخلاقيسازي» تمام امور زندگي را دارد. او در نظريهاش فضيلت يا فضيلتهاي فکري را صورتي از فضيلت اخلاقي ميداند و نشان ميدهد «... که چگونه ميتوان مفاهيم اصلي ارزيابي فعل يا باور، از جمله مفهوم وظيفه اخلاقي يا معرفتي و مفهوم فعل درست يا باور موجه را بر حسب مفهوم فضيلت تعريف کرد.»
بخش سوم با عنوان «ماهيت معرفت» پاسخ نويسنده به نخستين و پايهايترين پرسش معرفتشناسي است. به عبارت ديگر زگزبسکي با تبيينش از فضيلت فکري، به اين سوال که شخص در چه حالتي داراي معرفت است پاسخ ميدهد. او در راستاي يافتن پاسخي براي اين سوال به تأسي از سنت تاريخ مفهوم معرفت به شيوهاي سختگيرانه سعي دارد توصيفي «قابل حصول»، «کمابيش انعطافپذير»، و «معاصر» به دست دهد. او در اين بخش همچنين به اشکالهاي قابل پيشبيني بر نظريهاش پاسخ ميدهد و نيز نشان ميدهد که چگونه نظريهاش از اشکالهاي گتيه در امان است. زگزبسکي بر اولويت فضيلت فکري براي معرفت داشتن استدلال ميآورد و معرفت را چنان سنت پيشادکارتي در کنه خود مفهومي اخلاقي ميداند.
«فضايل ذهن» چنان پروژهاي عظيم است که نويسنده در جايجاي آن ديگران حوزه معرفتشناسي را براي کار فکري بيشتر در باب فضايل و به صورت ويژه فضيلت فکري به ياري ميطلبد. زگزبسکي در انتهاي کتاب مينويسد: «مقصود من از نوشتن اين کتاب جلب توجه بيشتر به آن وجه از معرفتشناسي است که با فلسفه اخلاق همپوشان است و، بهطور خاص، نشاندادن اينکه چگونه ميتوان صورتي از نظريه اخلاق(نظريه فضيلت محض) را چنان غني بسط داد که انواع ارزيابي حالات معرفتي مهم در معرفتشناسي را ميسر سازد.»