بستن

«زنبورهای خاکستری» کورکوف

«زنبورهای خاکستری» کورکوف
منیره ستاری مترجم زبان روسی

در جريان درگيري‌هاي روسيه و اوکراين آثار بسيار متنوعي پديد آمده و اين مساله‌اي کاملا طبيعي است و اين نيز طبيعي است که بخش قابل توجهي از اين آثار کاغذپاره‌هايي از نوشته‌هاي روزمره هستند که تنها از علاقه شديد مردم به ژانر جنگي بهره‌جويي مي‌کنند. به‌اصطلاح نويسندگان نوظهور با جاه‌طلبي تلاش مي‌کنند که در حوزه مستندسازي، مقاله‌نويسي و حتي ادبيات خودي نشان دهند، گاهي نيز موفق مي‌شوند. اما حقيقتا، به‌ندرت آثار قابل توجهي پديد آمده است.

در اواسط 2018 رمان جديد آندري کورکوف به‌نام «زنبورهاي خاکستري» منتشر شد. کورکوف آخرين رمان خود را به موضوع جنگ در دونباس (استاني در کشور اوکراين) اختصاص داده.کورکوف همچون ديگر آثار گذشته خود، اين اثر را به زبان اشغالگر (روسي) نوشته. بااين‌حال دولت اوکراين اين رمان را با تيراژ ويژه در چندهزار نسخه در قالب اثري ميهن‌پرستانه ـ تربيتي منتشر کرد و خواستار توزيع کتاب‌ در بين جمعيت استان‌هاي جنوب‌شرقي اوکراين شد.

نويسنده «زنبورهاي خاکستري» به ما پيشنهاد مي‌دهد که به همه‌چيز با ديدگاه ديگري بنگريم. مردم تمايل دارند دنيا را به دو دسته تقسيم کنند: سياه و سفيد، خودي و غيرخودي، شير يا خط. سکه‌اي که کورکوف به هوا انداخته گويي روي لبه از حرکت ايستاده. اين‌طرف سوم، سکه نيست، نه شير است و نه خط و در سکه‌شناسي آن قسمت اصطلاح مخصوص به خود را به‌نام «گورت (لبه سکه) دارد. اما در جامعه براي تفکيک اين چيزها مشکلاتي به وجود مي‌آيد. قهرمان اصلي رمان يعني سرگئي سرگئيچ پس از شروع جنگ در دونباس در «منطقه خاکستري» قرار گرفته. شهر قديمي و کوچک مادري‌اش در محدوده‌اي خارج از کنترل اوکرايني‌ها و نيروهاي طرفدار روسيه قرار دارد. اگرچه نيروهاي نظامي از کنار اين منطقه عبور کردند اما ساکنان روستا، مدت‌ها بود که آنجا را ترک کرده بودند. به‌جز دو نفر، يعني سرگئيچ و دشمن دوران کودکي‌اش پاشکا. همسر و دختر سرگئيچ قبل از جنگ او را ترک کرده بودند و او با زنبورهايش تنها مانده بود و به اين ترتيب چندسالي را در «منطقه خاکستري» گذراند. روزها همه شبيه به‌هم مي‌گذشتند و صداي شليک توپ ديگر به بخش جدايي‌ناپذير سکوت شهر قديمي تبديل شده بود. در شهر کوچک، سرجمع دو خيابان بيشتر نبود. خيابان سرگئيچ «لنين» نام داشت و به سمت مواضع اوکرايني‌ها خارج مي‌شد. پاشکا نيز در خيابان «شفچنکو» زندگي مي‌کرد، اما آن به سمت جمهوري خلق دونتسک مشرف بود. سرگئيچ چندان علاقه‌اي به خيابان‌ها ندارد، نه اين‌طرفي و نه آن‌طرفي. تنها دغدغه اصلي او زنبورها هستند.

روزي سربازي اوکرايني به‌نام پتر پيش سرگئيچ مي‌آيد تا با او آشنا شود. بعدها نيز پاشکا سربازي از سنگر مقابل را به مهماني فرامي‌خواند. تا قبل از آن همه‌چيز براي سرگئيچ نامعلوم بود، اما طرف‌هاي درگير براي سرگي سرگئيچ مشخص‌تر مي‌شوند. او به سرش مي‌زند که نام خيابان‌ها را عوض کند تا خيابان شفچنکو به سمت اوکرايني‌ها و خيابان لنين به سمت روس‌ها برود. او پلاک همه خانه‌هاي شهر را عوض مي‌کند، اما به‌طور اتفاقي وارد محدوده تک‌تيراندازان مي‌شود. او اين موضوع را به پتر مي‌گويد تا هدف شليک قرار نگيرد، اما ناخواسته باعث مرگ تک‌تيرانداز مي‌شود و بدين ترتيب قهرمان داستان به عضوي در درگيري‌ها تبديل مي‌شود. سرگئيچ با اين فکر که بتواند زنبورهايش را نجات دهد، روستاي خود را ترک مي‌کند. قهرمان داستان عازم استان زاپاروژ و سپس کريمه مي‌شود. اما همه‌جا خود را بيگانه مي‌بيند، درنتيجه به همان «منطقه خاکستري» بازمي‌گردد. آنجا تنها جايي است که او را پس نمي‌زند؛ زيرا خود آن مکان نيز نسبت به همه‌چيز خنثي است.

قهرمان کورکوف بسيار سنتي از آب درآمده. سرگئيچ گاهي با شور‌وشوق اما اغلب خونسرد، بسيار يادآور شخصيت ديگر رمان‌‌هاي کورکوف يعني «پيک‌نيک روي يخ» (مرگ و پنگوئن) يا «دوست مرحوم من» است. قهرمان در تلاش است که شرايط و مسائلي را که سرنوشت پيش رويش مي‌گذارد انکار کند؛ چراکه برايش بسيار طاقت‌فرسا به‌نظر مي‌آيد. جهان‌بيني اين فرد خيلي فراتر از کندوهاي عسل نيست، او در مزرعه خود بزرگ شده و کاملا خوشبخت بوده. استعاره اصلي «زنبورهاي خاکستري» مقايسه جهان انسان با جهان طبيعت است. زندگي نيروهاي قهار طبيعت است که مانند رود در جريان‌اند و به هيچ‌کس و هيچ‌چيز توجهي ندارند و همه ما توسط اين جريان هدايت مي‌شويم.

روي هم رفته، کورکوف با موفقيت توانسته تصويري از اهالي دونباس به‌عنوان طرح اصلي خود ترسيم کند و آن را بسط دهد. در اصل، اينکه اين اثر براي چه مخاطبي است واضح است. اما آيا اين اثر در گستره مفاهيم ميهن‌پرستانه ـ تربيتي يا اخلاقي مفيد واقع خواهد شد؟ اکثر ساکنان جنوب‌شرقي اوکراين به‌راحتي مي‌توانند با قهرمان اصلي داستان همذات‌پنداري کنند. اما بعدها چطور؟ اگر بخواهيم درباره ارزش ادبي اثر صحبت کنيم، اين رمان اثري متمايز است. کورکوف اثري خيره‌کننده، بالغ و جامع با روح بهترين آثار خود نوشته است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی