عزلتنشيني علاج درد پيري نيست. درست است که يک سالمند نميتواند مثل يک جوان تحرک و جنبوجوش داشته باشد، ولي با پذيرفتن ناتواناييهاي طبيعي خود و به کاربردن توانمنديهاي موجود، ميتواند غبار افسردگي را از چهرهاش پاک کند. امروزه نقش رويدادهاي مهم زندگي و عوامل استرسزاي محيطي و اجتماعي در شکلگيري بيماريهاي رواني و عود آنها به اثبات رسيده است.بعضي رويدادهاي مهم زندگي مثل بازنشستگي، مسائل اقتصادي و مرگ همسر در سالمندان از اهميت بيشتري برخوردار است و ميتواند مستقيما روي بهداشت رواني آنها تاثير بگذارد. براي بسياري از افراد، بازنشستگي زماني براي رهايي از مسئوليتها و تعهدات شغلي قبلي و پيگيري زمان تفريح و استراحت و آرامش جسمي و رواني است. براي عدهاي ديگر بهخصوص اگر بازنشستگي با مشکلات اقتصادي و از ميان رفتن اعتماد بهنفس همراه شود، زمان استرس است و ميتواند همراه با علائم روانپزشکي باشد. براي رهايي از عوارضي چون تنهايي، افسردگي و... در سالمندان بازنشسته توصيه ميشود علاوه بر تماس بيشتر با اعضاي خانواده، ساعات تنهايي و بيکاري روزانه را با شرکت در اجتماعات مخصوص سالمندان پر کنند. در اين اجتماعات نه تنها ساعات بيکاري فرد سالمند پر ميشود؛ بلکه احساس مفيد بودن بهوجود ميآيد و اين باعث بالابردن و بالانگهداشتن قدر و منزلت سالمند ميشود. بهنظر ميرسد در کشور ما نيز با توجه به رشد سريع جمعيت سالمندي و درگيري شغلي خانوادههاي جوانتر، نياز به تشکيل باشگاههاي مخصوص سالمندان که در آن اجتماع کنند بيشتر احساس ميشود تا علاوه بر تجمع در محيطهاي عمومي مثل پارک، محلي اختصاصي براي خود داشته باشند که علاوه بر ديدار يکديگر و احساس مشترک در توانمنديها و ناتواناييهاي طبيعي توأم با افزايش سن، به فعاليتهاي متناسب با آن تواناييها و ناتواناييها بپردازند. براي اين منظور شناخت اعضاي خانواده و در کل اجتماع از محدوديتها و توانمنديهاي سالمندان ضروري بهنظر ميرسد تا علاوه بر درک اين گنجينههاي گرانبها و برخورد مناسب، از تجارب سالهاي پربار زندگي آنها بيشتر بهره برد.