داستان تابآوري اقتصاد تنها به نفت بازنميگردد، هرچند عدموابستگي به نفت ميتواند زمينه را براي افزايش قدرت اقتصاد ايران فراهم کند اما تجربه نشان ميدهد ماجرا به فاصلهگذاري با اقتصاد تکمحصولي بازميگردد نه فقط نفت. اگر ايران تنها صادرکننده شکر بود يا صادرکننده گندم يا برنج يا مواد معدني و... باز هم در معرض تهديدي جدي قرار داشت همانطور که اقتصادهاي تکمحصولي وابسته به شکر و قهوه و... نيز با اين بحران بزرگ مواجه شدند. ايران امروز در موقعيتي تازه قرار دارد، موقعيتي که به تغيير فضاي اقتصادي ايران منجر خواهد شد. برنامه امروز ايران نه فاصلهگيري از نفت که خداحافظي با اقتصاد تکمحصولي است. هر کالايي که سهمي بالاتر از 50درصد را در سبد صادراتي به خود اختصاص دهد بالقوه خطري بزرگ براي اقتصاد کشور بدل ميشود، راهکار کاهش سهم اما پرهيز از صادرات نيست، بلکه تلاش براي افزايش ميزان صادرات کالاهاي غيرنفتي است. اينجاست که بايد روشن شود خداحافظي با اقتصاد نفتي بهمعناي پرهيز از صادرات نفت نيست و ايران لازم است از جايگاه استراتژيک و قدرت نفتياش دفاع تمام و تام نمايد. در توضيح اين عبارت بايد تاکيد داشت که اقتصاد ايران توانايي لازم براي تنوع سبد توليد و صادرات خود را داراست، به اين ترتيب فاصلهگيري از نفت بهمعناي افزايش توان صادراتي ايران است و اين مهم بايد از سوي تمامي دستگاههاي اجرايي و... پيگيري شود. به عبارت ديگر نفت تنها مشکل ايران نيست و فاصلهگيري از نفت نميتواند مشکلات اقتصادي ايران را حل کند. اگر قرار باشد گاز يا هر محصول يگانه ديگري جايگزين نفت شود، همان داستان تحريم تکرار خواهد شد در حالي که تنوع سبد صادراتي ايران و افزايش سهم ايران از بازار جهاني و البته بازار منطقه راه را بر تکرار تحريم خواهد بست. در کنار فاصلهگيري از اقتصاد تکمحصولي، واگذاري امور به بخش خصوصي از طريق بهبود فضاي کسبوکار و همچنين مهيانمودن فضا براي سرمايهگذاري نوشدارويي براي اقتصاد ايران تلقي ميشود. اگر اقتصاد ايران از اين پيچ حساس و تاريخي به سلامت عبور کند و تصميماتي درست در اين راستا اتخاذ شود، ميتوان قرن آينده را قرن اثبات موقعيت اقتصادي ايران در کنار تثبيت جايگاه سياسي ايران دانست. نشانههاي چنين تغييري آشکار شده است و فروکش بحران در بازار ارز و نزوليشدن نرخ تورم ميتواند همراه با بهبود شرايط اقتصادي به نفت توليد باشد و راهي جز اين پيشروي ما نيست.