عادت کردهايم از هر موضوعي يک دوقطبي تمامعيار بسازيم و در دو سوي آن بايستيم و شعار مردهباد و زندهباد بدهيم. اتفاق دلخراش اخير بهجاي آنکه مايه عبرت شود و رسيدن زنان به حقوقشان را سرعت بخشد در کمال تعجب با ميدانداري صداوسيما و رسانههاي خاص و نحوه پردازش موضوع توسط آنها يک ديوار ضخيم بين مردم ميکشد و طرفداران حضور زنان در استاديومهاي ورزشي را يکسو و بقيه را سوي ديگر قرار ميدهد. در اين ميان رسانههاي فارسيزبان خارج از کشور نيز با پردازشي خاص اين ديوار را ضخيم و ضخيمتر ميکنند. يکي از دين خدا مايه ميگذارد و ديگري بديهيترين حقوق انسانها را بر سر دست ميگيرد و فضا چنان غبارآلود و تند ميشود که گويي اين دو در تضاد هستند. کمکم يک آسيب اجتماعي که بايد در دانشگاهها و پژوهشگاههاي علوم انساني براي حل آن چاره پيدا کرد، تبديل به صحنه نبرد حق و باطلي ميشود که انگار در تاريخ اولين و آخرينبار است که شکل ميگيرد و انسان حتما بايد يکسوي اين صحنه ايستاده باشد تا معلوم شود راهي سعادت است يا شقاوت. هيچکس فکر نميکند رنگ قدسيزدن به خودکشي چه عواقب دهشتناکي دارد، در مقابل هيچکس هم فکر نميکند که مگر چه اتفاقي ميافتد اگر زنان مثل همه جاي دنيا از استاديوم ورزش مورد علاقهشان را تماشا کنند؟ ما عادتهاي غلط بسياري داريم. يک اشتباه را چنان حيثيتي ميکنيم که نتوانيم سر سوزني از آن عقب بنشينيم. اما شايد يک روزي در آرامش اين عادتهاي غلط «ما» را روي کاغذ بنويسيم و ببينيم سهم چه کساني چقدر است. سهم صداوسيما، سهم نهادهاي فرهنگي موازي که فقط بودجه ميگيرند، سهم نهاد مدرسه، سهم دانشگاه، سهم دستگاههاي امنيتي، انتظامي و قضائي، سهم رسانههاي فارسيزبان خارجي، سهم نهادهاي مدني و بالاخره سهم مردم و شهرونداني که هميشه در اين صفبنديهاي غيرواقعي قرباني ميشوند.