در راه برگشت از سفر در ماشين نشسته بوديم که ديدم برادرم در حالي که سرش در گوشي است، لبخندي روي لبهايش نشسته است. ميخواستم بپرسم چرا لبخند زدهاي؟ که با خودم گفتم شايد دليلش پيام از طرف کسي باشد که نشود جلوي پدر و مادرمان ، آن را بگويد، در همان حين که تصميم گرفتم حس کنجکاويهايم را بخوابانم ، برادرم خودش گفت: «خبري خوندم که خيلي حال کردم، عالي بود.»
خواهرم گفت: «نکنه ورود خانومها به استاديوم، آزاد شده؟»
برادرم گفت: «نه ولي واقعا خوشحالم.»
گفتم: «پس چيشده؟»
برادرم گفت: «24 درصد دانشجويان پزشکي نيازمند مداخلات روانشناختي هستن.»
بابا گفت: «اينو کي گفته؟»
برادرم گفت: «مدير کل دانشجويي وزارت بهداشت.»
مامان گفت: «حالا تو چرا خوشحالي؟ چي به تو ميرسه؟»
برادرم گفت: «اين چه سواليست مادر من؟ مگه بهخاطر قهرمانشدن پرسپوليس دارم خوشحالي ميکنم که اين سوال رو ميپرسي؟!»
اين سواليست که اکثر مادرها بهخاطر خوشحالي پسر يا همسرشان بعد از پيروزي تيم فوتبال مورد علاقهشان، ميپرسند و اينجا هم به نظرم با شادي بيمورد برادرم، کاربرد دارد!
گفتم: «براي منم سوال شده راستش! اينکه دانشجويان پزشکي به روانشناس احتياج دارن، چه ربطي به تو داره؟ اصلا چه ربطي به خوشحاليت داره؟!»
بابا گفت: «حتما بهخاطر اينه که اگه توي کنکور، رشته پزشکي قبول ميشد، الان بايد ميرفت به روانشناس مراجعه ميکرد!»
برادرم گفت: «خب دليلش ميتونه اينم باشه، ولي بيشتر دليل خوشحاليم اينه که الان به اون رفيقهام که هميشه پز قبولشدن توي رشته پزشکي رو به من ميدن، جواب دارم! »
خواهرم گفت: «جوابت چيه؟»
برادرم گفت: «خبر رو براشون ميخونم ديگه، ميگم 24درصد دانشجويان پزشکي نيازمند مداخلات روانشناختي هستند، و شکست عاطفي و استرس از جمله مشکلات اين دانشجويان است.»
ما هاجوواج نگاهش ميکرديم و او ادامه داد: «بهشون ميگم حالا فهميديد چرا من مثل شما پزشکي قبول نشدم؟ چون نيازمند مداخلات روانشناختي نيستم!»
مامان از روي دلسوزي بهش نگاهي انداخت و گفت: «قربونت برم پسرم تو از اونا هم بيشتر به روانشناس احتياج داري!»
من و خواهرم زديم زير خنده و برادرم بهمون نگاهي کرد که يعني «شما ساکت ! شما که از همه ديوونهتريد!»
(بله ما خانوادگي با چشمهايمان صحبت ميکنيم!)
بابا گفت: «دعوا نکنيد، همه ما ديوونهايم، کلا يک مشت ديوونه دور هم جمع شديم!»
خواهرم گفت: «بابا به ما چيکار داري؟ ما که ساکت يه گوشه نشستيم!»
بابا گفت: «اينکه حرف من نيست، يکي از اعضاي کميسيون اجتماعي مجلس گفته که 40درصد جامعه درگير مشکلات روحي روانياند!»
مامان گفت: «همه کسايي که مشکلات روحي رواني دارن، که ديوونه نيستن!»
بابا گفت: «حالا من به اين چيزها کاري ندارم، ولي واقعا درسته، همه اين دوره زمونه مشکل روحي دارن.»
برادرم گفت: «حيف که تعدادمون تو جامعه زياده نميتونيم براي درمان بريم بستري بشيم وگرنه همه بايد ميرفتن!»
خواهرم رو به برادرم گفت: «اولين نفر هم تو بايد بري با اين خوشحاليهاي بيربط و مسخرهات!»
برادرم سکوت کرد و به افق خيره شد.