ادامه از صفحه اول/ به عبارتي اقدام به خودکشي، ناشي از تاثيرات جامعه بر شخصي است که فکر ميکند، راهي غير از خودکشي برايش باقي نمانده است. با مدد از دورکيم، سرراستترين دليل خودسوزي سحر خداياري و نيز واکنش جامعه جنبشي، خود را نمايان ميسازند. با ارجاع به آنچه در نخستين جملات اين مرقومه آمد، ميتوان هر کدام از فقرات مورد اشاره و نيز تجميع و انباشت آنها را در شکلدهي به ذهنيتي که ايشان را به سوي خودکشي سوق ميدهد، پي برد. نکته حائز اهميتتر اما آنجاست که امر اجتماعي در کشور ما و در بطن و متن و تکست و کانتکست بر سازنده سياست، نقشي بسي پررنگ دارد. به عبارتي در آنجا که عرصه عمومي دچار محدوديتهاي عديدهاي است، ظرفيت تبديل امر اجتماعي به امر سياسي، بسيار بيشتر خواهد بود.
اپيزود سوم؛ سخنان پدر سحر در گفتوگويي که با رسانههاي جريان رسمي، از جمله صداوسيما - رسميترين رسانه جريان رسمي- دارد، نمايانگر تضاد و تفاوتهاي سبک زندگي نسل پدر و نسل دختر است. پدر با چشمپوشي از آنچه شرايط بر دخترش تحميل کرده است، فاصله دختر از سبک زندگي پدر را بازنمايي ميکند و از اين نقطه عزيمت بر آناني که با به رسميت شناختن سبک زندگي دخترش، ناديدهانگاشتن حق ايشان در انتخاب سبک زندگياش را باعث خودسوزياش ارزيابي ميکنند، طرفدران و حاملان و عاملان سبکهاي زندگي متفاوت با سبک زندگي سنتي و پدرسالارانه را مورد شماتت قرار ميدهد و صراحتا بيان ميکند؛ از آنها نخواهد گذشت.
اپيزود چهارم؛ ريشهيابي پديده و رخداد دختر فوتبالدوست، ميتواند از جهات گوناگون آنچه در زير پوست سياست و اجتماع در ايران ميگذرد نمايان سازد. اين مساله محل تلاقي مسائل خرد و کلان در جامعه ايراني است. بيش و پيش از هر چيز، اين مساله به مساله زن در ايران مرتبط است. متوقفشدن در نگاه محدوديتساز نسبت به زنان، و دخيلکردن جنسيت در سياست، گرهگاه اصلي محدوديتآفريني است که ساحت زندگي نيمي از جامعه ايراني را در اختيار خود درآورده است. يک گفتمان همچنان حقوق شهروندي زن بهعنوان شهروندي آزاد و برابر با مردان را به رسميت نميشناسد. مخفي نماند که محدوديت اين ديدگاه نسبت به حقوق شهروندي صرفا به زنان محدود نميشود. اين ديدگاه تالي و پيامدهاي گستردهاي را در سطح سياستگذاري، برنامهريزي، سبک زندگي و... در پي داشته است. منع ورود بانوان به ورزشگاه، صرفا وجهي از اين رويکرد است. تلاقي اين ديدگاه با بحرانهاي ديگر، از جمله بيکاري، مشکلات معيشتي و... به تعبير اهالي نظريه تحليل گفتمان، در مکاني بهنام نقطهگرهي منفي به محل تلاقي، همصدايي و همراهي نابرخورداران و قربانيان سياست رسمي تبديل ميشود. شبکهها و فضاي مجازي در شکلدهي، ايجاد انسجام و ايجاد شبکههاي گسترده حامي، نقشي پررنگ بازي کرده است. اين رخداد در چندسال پيش و در هنگام مرگ، تشييع جنازه و مراسمات خواننده پاپ، مرتضي پاشايي، بهگونهاي ديگر ظهور و بروز کرده بود. در حوادث ديماه 96 اين زخمهاي انباشتهشده به غدهاي چرکين تبديل شد و حرکتي اعتراضي را رقم زد.
موخره؛ معطوف به آنچه در بالا آمد، ميتوان مدعي شد که فروبستگيها، انسدادها، محدوديتها، نابرخورداريها، حاشيهنشينيها، تفاوتهاي بنيادين در سبک زندگي، تفاوتهاي بيننسلي، تلاقي گسستها، اضمحلال اعتمادها و... عدم شکلگيري حاکميت قانون و حق حاکميت ملي، عدم وصول به حقوق شهروندي، ترجيح و پيشيگرفتن مصالح اندکسالاران بر منافع ملي و مصالح عمومي و... زير پوست سياست در ايران امروز را به سوي وضعيتي جنبشي و معترضانه سوق داده است. جامعه جنبشي اعتراضي، اگر نتواند از طريق اصلاحات آرام و تدريجي به حقوق شهروندياش برسد، جستوجوي راه، مسير و کنشهاي راديکالتري را در دستور کار خود قرار ميدهد. نگراني اما آنجاست که نزاعهاي سياسي در ايران امروز به تنها چيزي که التفات ندارد، امنيت و مصالح ملي است. تدبيرگران جناحهاي سياسي، با پيشيدادن به مصالح جناحي نسبت به مصالح ملي، سايه نزاع سياسي را بر سر امنيت کشور نيز گسترانيدهاند. اين رويکرد علاوه بر آنکه فضاي سياسي را از حالت رقابتي به وضعيتي تخاصمي سوق ميدهد، به عواقب و پيامدهاي خود براي امنيت کشور نيز واقف نميباشد. رخدادهايي از جنس واکنش مردم به مرگ مرتضي پاشايي، حوادث تلخ ديماه 96 و اخيرا ماجراي سحر خداياري، نيازمند واکاوي همهجانبه از سوي تدبيرگران و اهالي تصميم و تدبير است. در فقدان تدبير و تصميمي معطوف به مصالح و منافع ملي و برآمده از الزامات و اقتضاي زمانه، سيل ناگواري از حوادث که پشت در نشستهاند، در فضاي سياسي بهشدت مجازي شده، ميتواند براي امروز و آينده اين مرز و بوم خطراتي جبرانناپذير در پي داشته باشد. بر صاحبان قدرت، تدبير و تصميم در ايران کنوني فرض است که رخداد/پديدار سحر را نه حادثه و اتفاقي نادر که هشداري گويا درباره آنچه در زير پوست اين جامعه ميگذرد، ارزيابي کنند.