آمريکاييها از مذاکرات با طالبان در قطر بدون حضور دولت قانوني اين کشور چه اهدافي را دنبال ميکردند؟ همچنين چرا ترامپ دفعتا اين مذاکرات را بهم زد؟
هرچند اطلاعات دقيقي در دست نيست اما جاي هيچگونه تعجبي ندارد چون بزرگترين هنر دونالد ترامپ اين است که از مذاکرات و توافقات خارج شود. ترامپ در هر فعاليتي که دستاورد تبليغاتي براي وي نداشته باشد آن را زير پا ميگذارد. به همين دليل وي ايالات متحده را از تمامي قراردادهاي بينالمللي خارج کرد. ترامپ کشته شدن يک سرباز آمريکايي در انفجاري تروريستي منتسب به گروه طالبان را بهعنوان بهانه برهم زدن مذاکرات مطرح کرده است. اما اين در حالي است که اگر چندصدهزار افغان در اين انفجار کشته ميشدند کمترين اهميتي براي ترامپ نداشت. مذاکرات توسط آمريکاييها مديريت ميشد به منظور توقف عملياتهاي تروريستي و صلح در افغانستان اعلام شده بود اما تصميم خروج دفعي واشنگتن از اين مذاکرات همانند شخصيت ترامپ عجيب است. ترامپ تاکنون اثبات کرده يک نوع سياستمدار تازه در سياستهاي جهاني است. ترامپ نوع تازهاي از سياستمداران است که حتي از قول و قرارهايي که خود در آن نقش جدي دارد، خارج ميشود. بهترين نمونه سه بار مذاکره با رهبر کره شمالي است که بر اساس آن مذاکرات را ترک کرده است. بنابراين بهنظر ميرسد ترامپ برخلاف ادعاهاي اغراق آميزش در هيچ مذاکرهاي به نتيجه مثبتي براي مردم آمريکا نرسيده است. طرفداران ترامپ در آمريکا مساله تعداد شاغلين و کاهش بيکاري را از جمله کارهاي موفق وي بر ميشمارند. اما اين در حالي است که هيچ يک از اين آمار و ارقام نشاندهنده متقن قدرتمند اقتصاد آمريکا نيست. تنها حاصلي که باقي ميماند کشورهايي هستند که يا مشغول مذاکره با ترامپ هستند و يا اينکه منتظر انجام مذاکره هستند وي چه اعتباري از خود باقي گذاشته است. يک نمونه بارز آن ايران است. بهگونهاي که ترامپ مواضع بسيار متعدد و متناقضي از جنگ، تحريم و به گرسنگي کشاندن مردم ايران تا مذاکره بيان داشته است. بنابراين ترامپ در عمل ثابت کرده که هيچگونه تعادل ديپلماتيک، استراتژيک و حتي سياسي ندارد. لذا از اينکه ترامپ بهصورت دفعي تصميم ميگيرد تا مذاکرات را متوقف ميکند حتي بعيد است که خود طالبان نيز علت آن را بداند. ترامپ در حقيقت با اين گونه اقدامات بقيه اعتبار خود را نيز از بين ميبرد. لذا ديگر هيچکشوري به وي اعتمادي ندارد. با صراحت ميتوان گفت در تمامي مشکلات ميان کشورها ميبايستي از طريق مذاکره مشکلات را حل و فصل نمود نه آنکه همانند ترامپ ابتدا دست به ماشه برد سپس مساله مذاکره را مطرح کرد.
با توجه به اعلام ايالات متحده مبني بر خروج بخشي از نيروهاي نظامي اين کشور از افغانستان، آيا آمريکا بهصورت اعمالي و نه اعلامي بهدنبال خروج نيروهاش از خاک افغانستان است؟
بهنظر ميرسد ترامپ با فرار از تفکرات استراتژيک بهدنبال اقدام است. بهگونهاي که حتي بهنظر ميرسد که مسئولان کاخ سفيد هم نميدانند که ترامپ چه اقدامي ميخواهد انجام دهد. بنابراين ترامپ با اين مواضع ضد و نقيض نه تنها معماها را حل نميکند بلکه بر معماهاي اعتبار خود ميافزايد.
از ابتداي جنگ افغانستان در سال 2001 تاکنون، ايالات متحده چه دستاوردي از به راه انداختن جنگ و اشغال افغانستان داشته است؟
شايد پاسخ به اين سوال ساده نباشد چون نميتوانيم با صراحت بگوييم که ايالات متحده هيچگونه دستاوردي در افغانستان نداشته است. با نگريستن به شدت مساله تروريسم که همه دنيا را نگران کرده بود اگر همين گونه پيش ميرفت از ملت افغانستان چيزي باقي نميماند. بدون ترديد از شدت تروريسم کاسته شده است. اما اينکه اين مساله را ناشي از دخالت آمريکاييها بدانيم و يا مذاکرات افغانها داشتهاند نميتوان با صراحت نسبت به آن اظهار نظر کرد. ايالات متحده هزينه هنگفت مادي و معنوي از حمله به افغانستان متحمل شده است. بهگونهاي که سربازان بيشمار آمريکايي کشته شدند. اما آنچه مسلم بوده اين است که اهداف اوليه ايالات متحده در حمله به افغانستان برآورده نشده است. اما زماني که ترامپ تصميم گرفت تا با طالبان وارد مذاکره شود متفکرين افغان ابراز داشتند که اين مذاکرات هيچگونه نتيجهاي در بر نخواهد داشت. چون آنها معتقدند که طالبان فقط يک مسير براي آن بيشتر نميتوان متصور بود و آن هم حذف شدن به کلي از صحنه سياست در افغانستان است. با نگريستن به سوابق طالبان کاملا ميتوان به اين نتيجه رسيد که به هيچعنوان با اين گروه نميتوان به نتيجهاي رسيد.
با توجه به برکناري بولتون توسط ترامپ، مشخصا خروج مشاور امنيت ملي آمريکا در دو سطح چه تاثيري بر کاخ سفيد و سياست و روابط خارجي ايالات متحده خواهد داشت؟
بهنظر ميرسد بود و نبود بولتون تاثير آنچناني در کاخ سفيد ندارد. چون بولتون نه در دولت فعلي بلکه در دولت پيشين نيز درهم آميخته کامل با دولت ايالات متحده و کاخ سفيد نشده بود. بولتون هميشه فردي تک رو و مورد عدم اعتماد همگان به جز رژيم حاکم بر تل آويو بوده است. رژيم حاکم بر تل آويو علاقه شديدي به بولتون و وي نيز علاقه شديدي به پيگيري سياستها و خواستهاي نتانياهو دارد. اما در سياست خارجي ايالات متحده آمريکا در هيچموردي چندان موثر نبوده است. بهگونهاي که بولتون در مواردي همچون کره شمالي هيچگونه تاثيري نداشته است. تخصص بولتون تمرکر بر روي ايران بوده است. مساله دشمني بولتون با ايران نيز بر همگان آشکار بوده است. حدود يک ماه پيش از ترامپ پرسيدند که بولتون چرا چنين مواضعي را ابراز ميدارد که ترامپ به صراحت گفت که بولتون با همه سر جنگ دارد و اگر من وي را مهار نکنم با همه دنيا جنگ راه مياندازد. بولتون سر جنگ با ايران داشت. بهگونهاي که از منافقين که آنها را سرسختترين دشمنان ايران ميپنداشت حمايت ميکرد. تقويت منافقين از افکار جان بولتون بود. لذا در اينجا ميتوان گفت که بولتون شکست خورد. اين گونه اقدامات بولتون بيشتر حالت عصبيت و تعصبات افراطي دارد. حتي رسانههاي غربي صراحتا مطرح داشتند که ترامپ بهدنبال آن بود تا زياده رويهاي بولتون را مهار کند، اما چون در اين کار ناموفق بود در نتيجه وي را اخراج کرد. اما اينکه با خروج بولتون از کاخ سفيد آيا سياست خارجي ترامپ نسبت به ايران تاحدودي تلطيف ميشود بعيد بهنظر ميرسد که چنين باشد چون خرابي روابط ايران و آمريکا خيلي بيشتر از آن است که با اينگونه اقدامات تفاوت اساسي ايجاد شود. بهبود روابط ايران و آمريکا در دست خود ترامپ است. پيش از اين اوباما در چارچوب برجام روابط ميان تهران-واشنگتن تا حدود زيادي از حالت خصومت آميز خارج شده بود. اما ترامپ که قدرت را در دست گرفت بيمهابا از برجام خارج شد. اين مساله زير سر بولتون يا پمپئو نبود بلکه اين کار خود ترامپ بود. ترامپ رئيسجمهور غيرقابل اعتمادي است. بسياري از حرکات و مواضع ترامپ کودکانه است. بنابراين تنها ميتوان اميدوار بود که ترامپ در اين مساله که به اين نتيجه رسيده باشد اگر مسائل ايران و آمريکا از طريق مذاکره حل نشود همه چيز از دستش خارج خواهد شد و عواقب بدي براي وي به بار خواهد آورد. همچنين بايد اين نکته را مد نظر داشته باشيم که برخورد تهران کاملا معقول بود بهگونهاي که اعلام داشت که ما حاضر به مذاکره با آمريکا هستيم به شرط آنکه آنها تحريمها را بردارند. بنابراين بهنظر ميرسد تهران ميبايستي بر روي اين موضع معقول خود مبني بر آغاز مذاکرات به شرط برداشتن مذاکرات بايستد. حال اينکه برخي ممکن است مخالفتهايي را در سطوح مختلف مطرح دارند اما چنين مواضعي از اهميت آنچناني برخوردار نيست. اين سياست ميبايستي از جانب ايران ادامه پيدا کند. همچنين اين مساله به نوعي تاييدکننده پيشنهاد مکرون نيز ميباشد بهگونهاي که رئيسجمهور فرانسه اعلام داشته بود که آمريکا بهدنبال مذاکره با ايران ميباشد بهتر است تا مواردي از تحريمها را بردارد. اين مساله حداقل شرطي است که دولت فرانسه در نظر گرفته است. ايران ميبايستي برداشته شدن حداکثر تحريمها را مطرح دارد تا حداقل نيمي از تحريمها با آغاز مذاکرات و نيم ديگر در جريان مذاکرات برداشته شود. لذا خروج بولتون در آينده مذاکرات احتمالي ايران و آمريکا اتفاقي مثبت است.
با توجه به طرح برخي از گمانهزنيهاي رسانهاي آيا اين امکان وجود دارد تا ترامپ، مايک پمپئو را نيز از کار برکنار نمايد؟
اينگونه تحليلها و گمانهزنيها دقيق نيست. بنابراين بدون سند نميتوان اظهار نظر کرد. ترامپ با وضعيت شرم آوري بولتون را از کاخ سفيد بيرون انداخت. همچنين دليلي براي کنار گذاشتن پمپئو از کابينه توسط ترامپ وجود ندارد. پمپئو بهعنوان وزير خارجه ايالات متحده هرگز مواضعي همچون بولتون مطرح نداشت همچنين مواردي پيش نيامد که با ترامپ دچار تعارض جدي و تناقض مواضع شود. از آنجايي که رئيسجمهور آمريکا فردي عجيب و غريب است، بنابراين ممکن است به هر گونه اقدام عجيب و غريبي دست بزند. اما ظاهرا هيچ اثر و زمينهاي در اين خصوص وجود ندارد.
با توجه به برکناري بولتون از کاخ سفيد و بسته پيشنهادي طرف فرانسوي براي آغاز مذاکرات ميان تهران-واشنگتن، آيا اين امکان وجود دارد تا تحرکاتي به منظور کاهش تنش ميان تهران-واشنگتن کليد زده شود؟
به جاي آنکه رهبر کره شمالي به آمريکا سفر کند، اين ترامپ رئيسجمهور آمريکا بود که به شرق آسيا سفر کرد. ترامپ فردي است که هيچيک از پروتکلهاي ديپلماتيک را در روابط و سياست خارجي رعايت نميکند. خروج بولتون از صحنه بازي سياسي در کاخ سفيد، مسير بهبود و کاهش تنش ميان تهران-واشنگتن را بهتر خواهد کرد. اما اين بهبود و يا کاهش تنش بهصورت دفعي و ناگهاني نخواهد بود. اما اگر در اين مساله بسيار مهم برخي تندروي نکنند اين امکان بسيار محتمل خواهد بود.
با توجه به ورود ايران به گام سوم کاهش تعهدات برجامي آيا اين اقدام ايران ميتواند بهانهاي به دست افراطيون آمريکايي براي دست زدن به اقدامات سخت بعد از انتخابات 2020 در ايالات متحده دهد؟
بهنظر ميرسد اينگونه تحليلها و گمانهزنيها نيز نادرست است. ايران کاهش تعهدات برجامي را با تاکتيک بلوف (مانور) به منظور کشاندن طرف مقابل به منظور حل و فصل مساله بهکار گرفته است. اين تاکتيک ايران به منظور ترغيب طرف مقابل است. لذا تهران ميبايستي بسيار دقيق و حساب شده عمل نمايد. همچنين بايد بدانيم که ايران قصد خروج از برجام را ندارد. خروج از برجام در شرايط فعلي به نفع و مصالح ايران نيست. خروج ايران از برجام موجبات بهانه ترامپ و همراهي اروپا به وي براي ايجاد اجماع عليه ايران است. لذا خروج از توافق هستهاي به نفع ايران نيست. مسائل ميان ملتها از طريق ديپلماسي قابل حل است. در چنين چارچوبي دو طرف دست به مانورهاي مختلف ميزنند. گام سوم کاهش تعهدات برجامي ايران مانور تاکتيکي ايران است. لذا بايد در تحليل بدانيم که نبايد مانورهاي سياسي را با عمل اشتباه بگيريم.
با توجه به آنکه نتانياهو در تازهترين سناريوي ايران هراسي اش خبر از فعاليتهاي پنهاني هستهاي ايران داده است. وي چه اهدافي را در مقطع زماني کنوني از طرح چنين ادعاهايي دنبال ميکند؟
بهنظر ميرسد هر زماني که نتانياهو احتمال گشايش و باز شدن قفل روابط ميان ايران و آمريکا را ميدهد بلافاصله وي دست به کار شده و دست به اقدامات خرابکارانه ميزند. نتانياهو بهصورت هر روزه دست به اصطلاح افشاگري ميزند. اما تاريخ اثبات کرده که نتانياهو بهدنبال خرابکاري است. بهگونهاي که حتي در وضعيت بسيار خراب بريتانيا وي سفري به لندن داشته و ملاقاتي با جانسون انجام داد و برگشت. بسياري از مفسرين در بريتانيا اين گونه مطرح کردند که نتانياهو بر آن است تا جانسون را راضي کند تا با مکرون همراهي نکند. نتانياهو از خرابکاري در بهبود روابط ايران و غرب يک لحظه کوتاهي نخواهد کرد. اما بايد اين نکته را مدنظر داشته باشيم که متاسفانه برخي از اظهارات نخست وزير رژيم صهيونيستي ممکن است پيوندهايي با واقعيات داشته باشد. بنابراين به شدت بايد اين مسائل را زير ذرهبين قرار داد و ريشه چنين خيانتهايي را در داخل کشور در نطفه بخشکانيم.
با توجه به تحولات اخير در بريتانيا و بهطور اخص وقايع مجلس عوام آيا لندن ميتواند در تاريخ اعلامي بوريس جانسون از اتحاديه اروپا خارج شود؟
وضعيت در بريتانيا بسيار پيچيدهتر و اسف انگيزتر از آن شده است که بتوان با قاطعيت در مورد خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا در روز 9 آبان 1398 اظهارنظر نمود. در سنتهاي بريتانيا از اين روز با نام روز شيطان ياد ميشود. لذا هيچکس نميداند که بريتانيا از اتحاديه خارج خواهد شد يا نه؟ بوريس جانسون طي روزهاي گذشته دست به اقداماتي زده است که حتي خانوادهاش نيز با وي دچار اختلاف شده است. حتي برخي اينگونه مطرح داشتهاند که دو ملاقات جانسون با ترامپ موجب سرايت خصلتهاي ترامپ در جانسون شده است. کاري که جانسون انجام داد تعطيل کردن پارلمان بود. چنين اقدامي توسط جانسون خنجر بزرگي به دموکراس در بريتانيا بود. در حال حاضر 21 نماينده عضو حزب محافظهکار عليه دولت راي دادند. بنابراين نخست وزير تمامي اين نمايندگان را از حزب اخراج نمود. لذا مجموعه اقدامات جانسون سخت به زيانش تمام شد. بهگونهاي که دهها تن از وزرا و نمايندگان حزب طرفدار وي اعتراض کردند. حتي تمامي اعضاي حزب مخالف با شعار شرم بر تو (جانسون) باد از مجلس خارج شدند. مجلس تصويب کرد تا دولت با مذاکره ميبايستي خارج شود نه بدون مذاکره و ناگهاني. اگر جانسون دست به چنين اقدمي بزند خروج بدون توافق جانسون از اتحاديه براي بريتاينا فاجعه بار خواهد بود، اما بايد منتظر ماند و نتيجه را ديد. بريتانيا طي 50 سال اخير دچار چنين بحران حيرت انگيزي نشده است.