هاشم بيکزاده بازيکن سابق تيمهاي فجر سپاسي، استقلال، سپاهان، تراکتور و بادران هفته گذشته از دنياي فوتبال خداحافظي کرد.وي پاسخگوي سوالات بود.
ظاهرا در اواخر فوتبالت و تا همين دو، سه سال پيش قرار بود به استقلال برگردي، اما به يکباره به بادران رفتي.
بله، در زمان سرمربيگري آقاي مظلومي قرار بود به استقلال برگردم، اما در اين باشگاه هميشه کساني تصميم ميگيرند که هواداران برايشان مهم نيستند. متاسفانه مديراني آمدهاند و رفتهاند که در اين سالها در استقلال کار خاصي انجام ندادهاند.
چطور شد که به استقلال نرفتي؟
آن آقاي مدير نگذاشت من به استقلال بروم. او دوست نداشت من به استقلال بيايم و با وجود آنکه خودم خيلي تلاش کردم به استقلال بيايم، اما آن مديرعامل که بهتازگي هم مسئوليت باشگاه را برعهده گرفته بود، اجازه اين کار را نداد. من از همينجا ميگويم خدا از او نگذرد.
ميگويند فوتباليستها دوبار ميميرند؛ يکبار زمان مرگ طبيعي و يکبار هم روزي که از فوتبال خداحافظي ميکنند. وقتي ميخواستي تصميم به خداحافظي بگيري، چه حسي داشتي؟
نميدانم اينجا اين موضوع را بگويم يا نه، ولي حس خاصي داشتم. شما تصور کن من هاشم بيکزاده از تيمهاي پايه تا حالا نزديک به 20 سال اين ورزش در خون من رفته بود و وقتي بخواهي چيزي که هر روز با آن سروکار داري را کنار بگذاري، خيلي تصميم سختي است. البته من بايد اين تصميم را بالاخره ميگرفتم و قبل از من خيليها اين کار را کردند و بعد از من هم قطعا اين کار را انجام خواهند داد. من موقعي که ميخواستم چنين تصميمي بگيرم، در خلوت خودم گريه کردم و حال عجيبي داشتم.
البته بدشانس بودي و جامجهاني را از دست دادي. آنقدر گفتند بيکزاده ميخواهد مقابل مسي بازي کند که در نهايت اين اتفاق نيفتاد.
من فکر ميکنم چشم خوردم. باورتان نميشود، در خيابان هرکس من را ميديد از بچه گرفته تا افراد مسن به من ميگفتند يارگير مسي تو هستي؟ آنقدر اين حرفها را زدند که نتوانستم در جامجهاني بازي کنم. البته حتما در آن اتفاق خيريتي وجود داشت.
وقتي مسي به ايران گل زد، چه حسي داشتي؟
(ميخندد) اگر در زمين بودم، جفت پاهاي مسي را قلم ميکردم. نه اينکه خداي ناکرده او را بزنم که مصدوم شود، اما طوري بازي ميکردم اجازه ندهم آن گل را به ما بزند. حقيقتا اين انگيزه را در وجودم داشتم. فوتبال هم بازي لحظههاست و با اينکه باختيم، بازي خوبي انجام داديم و جلوي آرژانتيني که در آن سال به فينال جامجهاني رفت، تاريخساز شديم.