بستن

اكوسيستم مديريتی ما هماهنگ نيست

اكوسيستم مديريتی ما هماهنگ نيست
آرمان ملی- احسان انصاری: توسعه متوازن یک جامعه زمانی رخ می‌دهد که میان قدرت داخلی و قدرت خارجی هماهنگی و تعادل ایجاد شده باشد، این در حالی است که این نظم و هارمونی مدت‌هاست در جامعه ایران از بین رفته و قدرت داخلی تاحدود زیادی تحت‌تاثیر مناسبات خارجی قرار گرفته است. این اتفاق نیز پیامدهای مهمی به همراه داشته که مهمترین آن کاهش کارآیی جریان‌های سیاسی بوده است. جریان‌های سیاسی که همواره باید برای مشکلات و بحران‌های جامعه آلترناتیو ارائه کنند امروز در شرایطی که ایران با یک چهره غیرقابل پیش‌بینی مانند ترامپ مواجه شده‌اند عملا هیچ‌آلترناتیوی برای بحران‌های کنونی جامعه ارائه نکرده و نقش آنها به یک تماشاگر تقلیل پیدا کرده است. البته در این بین گروه‌هایی وجود دارند که با مشاهده واقعیت‌های داخلی و خارجی همچنان روی مواضع خود پافشاری می‌کنند و اجازه نمی‌دهند برخی تحولات ضروری در جامعه رخ دهد. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی این مسائل «آرمان ملی» با دکتر امیر محبیان استاد دانشگاه، تئوریسین سیاسی و موسس حزب نواندیشان گفت‌وگو کرده است. محبیان در این زمینه معتقد است: «پشت هر برنامه قدرت سیاسی ـ نظامی باید یك برنامه تثبیت نفوذ اقتصادی و سپس فرهنگی وجود داشته باشد تا منافع را نقد كند. این فاز متاسفانه تقریبا تعطیل است و زحمات نیروهای عامل را به رحمت اقتصادی و فرصت تبدیل نمی‌كند. این نیز ضعف دولت‌هاست.» تئوریسین اصولگرا تصریح می‌کند: «مهمترین معضل كشور لزوم دگردیسی مدیریتی در همه سطوح از مدیریت ارتباطی و ناكارآمد به مدیریت كارآمد مبتنی بر شایسته‌سالاری است و به‌ویژه در حال حاضر برخورد بدون مرز و خط قرمز با فساد در همه سطوح با همه مدیرانی است كه بعضا اموال عمومی را حیف و بعضی میل و بعضی حیف‌ومیل كرده‌اند. به همین دلیل گناه مدیرانی كه به‌دلیل بی‌لیاقتی اموال را حیف كرده‌اند كمتر از مدیرانی نیست كه آنها را میل كرده‌اند.» در ادامه ماحصل این گفت‌وگو را می‌خوانید.

چرا معادلات قدرت در ايران تحت‌الشعاع سياست‌هاي ايران در عرصه بين‌المللي قرار گرفته است؟ چرا در چهل‌سال گذشته سياست‌هاي ايران در برابر قدرت‌هاي جهاني بازتوليد نشد؟

سياست‌هاي ايران به دو دليل به سمت برونگرايي ميل كرده يا حداقل فاكتورهاي خارجي در آن محوريت و اهميت ويژه يافته است؛ نخست سياست‌هاي منطقه‌اي ايران كه باعث شده ايران به يك قدرت منطقه‌اي بلامنازع تبديل شود و عملا سرنوشت تعدادي از كشورهاي منطقه با تصميمات ايران گره بخورد. دوم، فشارهاي ايالات متحده كه بي‌ارتباط با همين نفوذ منطقه‌اي ايران نيست. اين عوامل باعث شده كه تصميمات سران ايران در موضوعات داخلي و خارجي تاثيرات و تبعات داخلي و خارجي گسترده‌تري به نسبت قبل داشته باشد. سياست‌هاي ايران در عرصه بين‌المللي در طي چهل‌سال گذشته تحولات خاص خود را داشته و حداقل در ظاهر رويكرد‌هاي آن از اهداف ايدئولوژيك محض به اهداف مبتني بر حفظ و گسترش قدرت منطقه‌اي دگرگون شده است.

در يک محاسبه سود و زيان، آيا سياستي که در چهل‌سال گذشته در عرصه بين‌المللي در پيش گرفته شد به سود ايران بود؟ چرا؟

حركت ايران به سمت تبديل‌شدن به يك قدرت منطقه‌اي و حتي فرامنطقه‌اي امري قهري در بازي قدرت بين‌المللي است و به‌نظرم ايران اين برنامه را خوب پيش برده است. فقط دو نكته به‌عنوان مخل در اين زمينه ايجاد مشكل كرده است؛ نخست آنكه پشت هر برنامه قدرت سياسي ـ نظامي بايد يك برنامه تثبيت نفوذ اقتصادي و سپس فرهنگي وجود داشته باشد تا منافع را نقد كند. اين فاز متاسفانه تقريبا تعطيل است و زحمات نيروهاي عامل را به رحمت اقتصادي و فرصت تبديل نمي‌كند. اين نيز ضعف دولت‌هاست. دوم فشار بي‌حد و اندازه آمريكاست كه امكان مانور در حد مطلوب را از نيروهاي عامل گرفته است و هرچند بخشي از آن طبيعي و جزئي از ماهيت نبرد قدرت منطقه‌اي است اما بخشي از ضعف‌ها هم به ناكارآمدي مديريت اجرايي برمي‌گردد.

چرا برخي گروه‌هاي سياسي به‌رغم آگاهي از ضرورت بازتوليد و تجديدنظر در برخي رويکردها همچنان روي مواضع خود پافشاري مي‌کنند؟

بايد دانست که مواضع ايدئولوژيك غلط نبوده است. آنها آرمان‌هاي اعتقادي است كه انقلاب و نظام اسلامي بر پايه آن شكل گرفته است. دفاع از حقوق مستضعفان و محرومان و نفي سياست سلطه جابرانه جهاني اگر نفي شود ما به عضوي كوچك از بازي قدرت جهاني تبديل مي‌شويم كه نهايتا در روابط آن هضم خواهيم شد. نقطه امتياز ايران همين آرمان‌هاست كه آنها را به پتانسيل پنهان قدرت حكايت محرومان مبدل مي‌كند؛ اما بايد دانست و دقت کرد كه ذكر اهداف بدون برنامه آن را به آرزو تبديل مي‌كند. خوشبختانه حداقل ده‌سالي است كه در سياست‌هاي منطقه‌اي برنامه ديده مي‌شود و موفقيت‌ها برآمده از آن است ولي متاسفانه اكوسيستم قدرت منطقه‌اي هنوز كامل و هماهنگ عمل نمي‌كند.

جامعه ايران در چه مقاطعي فرصت دگرديسي داشت؟ آيا رخ داد؟ آيا اگر اين دگرديسي‌ها در زمان خود صورت مي‌گرفت امروز جامعه در وضعيت فشار اجتماعي و اقتصادي قرار داشت؟

در مرحله نخست بايد مشخص کرد منظور از دگرديسي موردنظر چيست؟ به‌نظر من مهمترين معضل كشور لزوم دگرديسي مديريتي در همه سطوح از مديريت ارتباطي و ناكارآمد به مديريت كارآمد مبتني بر شايسته‌سالاري است و به‌ويژه در حال حاضر برخورد بدون مرز و خط قرمز با فساد در همه سطوح با همه مديراني است كه بعضا اموال عمومي را حيف و بعضي ميل و بعضي حيف‌وميل كرده‌اند. به همين دليل به گمانم گناه مديراني كه به‌دليل بي‌لياقتي اموال را حيف كرده‌اند كمتر از مديراني نيست كه آنها را ميل كرده‌اند. بخش اعظم فشار‌هاي اقتصادي و اجتماعي به ناتواني در مديريت و از ميان بردن فرصت‌ها در همه حيطه‌ها برمي‌گردد.

چرا مردم تلاش زيادي براي تغيير زيست جهان خود انجام مي‌دهند؟ آيا اين مطالبه به‌دليل نارضايتي از وضعيت موجود است؟

تلاشي كه ايرانيان در تغيير زيست جهان خود دارند عمدتا واكنشي است در برابر فشار براي تغيير ناخواسته كه بدون رعايت قواعد تغييرات اجتماعي و فرهنگي اعمال شده و عمدتا به شكست انجاميده و اين ذهنيت را ايجاد نموده كه زيست شخصي جامعه در تعارض مطلق با استانداردهاي حكومتي است. اين هم به مديريت ناكارآمد فرهنگي بازمي‌گردد كه از مكانيزم‌هاي تغييرات فرهنگي بي‌اطلاع است و از فاكتور زور براي ايجاد تغييرات فوري به‌عنوان راه‌حل هميشگي بهره مي‌گيرد در حالي كه تحولات فرهنگي ديناميك و تدريجي و درون‌زا بوده و بهره‌گيري از ابزار مكانيكي جواب نمي‌دهد.

چگونه مي‌توان بين قدرت داخلي و خارجي توازن ايجاد کرد تا مطالبات داخلي قرباني سياست‌هاي خارجي نشود؟

كليدواژه‌اي كه به‌طور خلاصه مي‌توانم به آن اشاره كنم كارآمدي است؛ هر دو جنبه بايد داراي كارآمدي مناسب داشته باشد. نيروي كارآمد انرژي و منابع را به‌كار مي‌گيرد. اگر سياست خارجي يا داخلي به‌تنهايي كارآمد باشد و طرف ديگر ناكارآمد، طبعا طرف ناكارآمد زائده بر طرف كارآمد مي‌شود و اين ناهماهنگي به چشم خواهد آمد.

تعريف شما از واژه دشمن چيست؟ آيا در علوم سياسي مفهوم دشمن مطلق است يا نسبي؟

از موضع اعتقادي مسير حق و خدا مسير درست و مسير مقابل نادرست است و هر كدام هم شاخصه‌هاي خود را دارند. حالا اين ايده‌هاي كلان وقتي به سطح مصداقي كشيده مي‌شود طبعا خصلت تدريج و نسبيت بر آن حاكم مي‌شود. از لحاظ اعتقادي دوست و دشمن با شاخص مسير الهي تعيين مي‌شود اما در حوزه مصداق هر دوست و دشمني در صورتي دوست و دشمن خواهد بود كه رابطه‌اش را با اين مسير روشن كند. تبعا امكان چرخش وجود دارد و در صورت تغيير رفتار، تغيير موضع هم صورت خواهد گرفت. در علوم سياسي منافع شاخص تعيين دوست و دشمن است و در باورهاي ديني معناي نفع فراتر از شاخص‌هاي مادي است.

چرا براي برخي گروه‌هاي سياسي در ايران دشمن يک مفهوم مطلق است؟ اين مساله ريشه در چه امري دارد؟

آنها در سطح مفهوم ايدئولوژيك نگاه مي‌كنند كه طبعا مطلق است و لازم است تفاوت مفهوم و مصداق را درك كنند. همان مفهوم هنگامي كه به مرحله مصداق مي‌رسد تابعي از زمان و مكان خواهد بود.

وضعيت جريان‌هاي سياسي در مقابل ترامپ و مشکلات اقتصادي جامعه چگونه است؟ آيا جريان‌هاي سياسي در چنين وضعيتي نبايد آلترناتيو ارائه کنند؟

بنده معتقدم در شرايط کنوني راه‌حل نظام در برابر فشارهاي موجود آن است كه آن را به‌مثابه فرصت ديده و نظام مديريتي را اصلاح كرده و به كارآمدسازي و پالايش آن بپردازد. ترامپ در يک روند فشار کوشيد ايران را به پاي ميز مذاکره بکشاند که در نهايت با مواضع مستحکم رهبري متوجه شد که اين امر شدني نيست. نياز ترامپ به معامله نمايشي با ايران را مي‌توان در توئيت‌هاي او ديد. حتي تلاش کودکانه براي چاپلوسي از روحاني. ترامپ برخلاف نمايش قدرتي که مي‌دهد بسيار ترسوست. او به موفقيت نياز حياتي دارد و جنگ او را در موضع غيرقابل دفاع قرار خواهد داد و وي را منزوي خواهد کرد. او فقط در قماري وارد مي‌شود که از آن پيروز خارج شود. بيان مستمر اينکه ايران مذاکره خواهد کرد آرزوي اوست که به نياز تبديل شده و هرچه اين نياز کمتر امکان رفع داشته باشد او عصباني‌تر و گستاخ‌تر خواهد شد. از اينجا دو رويکرد به‌وجود مي‌آيد؛ اگر اساسا اميدش قطع شود اين احتمال هست که کاملا در دام تيم بولتون و اسرائيلي‌ها بيفتد و دست به اعمال غيرقابل پيش‌بيني بزند. از اين‌رو اميد ترامپ به مذاکره اگر به مو هم رسيد نبايد پاره شود. اما اين به‌معناي امتيازدادن نيست. شخصيت ترامپ به‌گونه‌اي است که هر چقدر انعطاف نشان دهيد، فشار بيشتري وارد مي‌کند. روش کار با او اين است که اميدش قطع نشود و هيچ‌امتيازي به او داده نشود.

جريان سياسي هنگامي که نتواند براي مشکلات مردم راه‌حل ارائه کند چه کارکردي دارد؟

گروه‌ها و جريانات سياسي اگر بخشي از راه‌حل نباشند طبعا به بخشي از مساله تبديل خواهند شد. متاسفانه جريانات سياسي ما به بلوغ لازم و ارتقا از ابزاري‌ديدن مردم براي رسيدن به اهداف خود به ابزاري‌ديدن خود براي تامين اهداف مردم دست نيافته‌اند. نتيجه آنكه فقط متاسفانه هنگام انتخابات فعال مي‌شوند تا راي بگيرند كه اين مايه تاسف است. واكنش و برخورد فعال در قبال رخدادهاي سياسي و موقعيت‌هاي حساس منوط به داشتن تحليل روشن و دقيق و نيز برنامه جامعي براي اداره كشور است. تجربه ما نشان مي‌دهد جناح‌هاي ما متاسفانه هيچ‌گونه برنامه جامعي براي اداره كشور ندارند و نهايت برنامه‌شان زمين‌زدن رقيب در صحنه انتخابات است. الان مشكلات ما بسيار مهم و اداره آنها از منظر حكمراني بسيار حساس است. حاكميت به هر نحوي در حال مديريت اوضاع است. ممكن است به مدل‌هاي مديريتي و راه‌حل‌هايشان اشكال وارد بدانيم ولي واقعيت اين است كه در حال تلاش براي حل مسائل است. جناح‌ها به‌دليل همان فقدان برنامه و استراتژي نتوانسته‌اند كمكي كنند، بالاترين كمكشان فعلا اين است كه مشكلي ايجاد نكنند. شور دفاع از آرمان‌ها يک چيز است و عبور از جريان‌هاي سياسي چيزي ديگر. جريانات سياسي متاسفانه نتوانستند بخشي از راه‌حل باشند و براي همين از جانب بخش بزرگي از جامعه به‌عنوان بخشي از مساله شناسايي شدند. معتقدم مشكل ما الان اصلا شور دفاع از آرمان‌ها نيست؛ ضعف در اجراي آنهاست. چه كسي علاقه‌مند به عدالت يا آزادي يا استقلال نيست. ايراد به مديراني است كه نتوانستند آرمان‌ها را به برنامه تبديل كنند.

راه‌حل شما براي برون‌رفت کشور از چالش‌هاي کنوني به‌خصوص مناقشه با آمريکا و مشکلات اقتصادي مردم چيست؟

به گمانم بايد سه مسير در اولويت اين زمان ما باشد: افزايش كارآمدي مديريتي و رفع معضلات اقتصادي مردم در وهله نخست با هدف كاستن فشار از طبقات مستضعف و مبارزه بدون خط قرمز با فسادي كه تصوير عدالت‌جويانه نظام را مخدوش كرده است. تنش‌زدايي در چارچوب منافع ملي با كشورهايي كه تنش‌ها بي‌جهت به وجود آمده است (طبعا آمريكا مخصوصا در حال حاضر مشمول اين بند نمي‌شود) كه ديپلماسي فعال ظريف بسيار مي‌تواند در اين زمينه كمك كند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی